ویرگول
ورودثبت نام
سالار چایچی
سالار چایچیخرم آن روز کزین منزل ویران بروم
سالار چایچی
سالار چایچی
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ روز پیش

ناامیدی، امیدواری، عشق و دیگر چیزها

yچندتا نکته می‌گم و برای مدتی از خدمتتون مرخص می‌شم تا به ترمیم ذهنم بپردازم:

۱- من در صفحه‌‌ ویرگولم دیکتاتوری دارم. البته در مقابل همان آدم‌هایی که طرفدار مسببان وضع موجودند، کلیدواژه‌های مشخصی دارند و سعی می‌کنند با سواستفاده از کلمات، خزعبلات جهت‌گرفته‌شان را به خورد ملت دهند. آن که قرار بود چیزی را ببیند و متوجه شود، ظرف همین چند روز دیده و متوجه شده و باقی کسانی که غریزی و مبتنی بر توهامات ایدئولوژیک زندگی‌ می‌کنند و اعمالی مانند تماشای صداوسیما ازشان همچنان سرمی‌زند، از دایره مباحثه من سال‌هاست خارجند. در برهه‌ای از تاریخ هستیم که متاسفانه با عده‌ای تمامیت‌خواه قلیل پرزور و دهن‌گشاد و پرسروصدا طرفیم و حرف از گفت‌وگو و مصالحه گذشته است.

۲- زندگی در ایران - برای آدم‌های معمولی مثل من - که نه پولی در بساط دارند، نه در چپ و راست جا می‌شوند، نه بر و روی زیبایی دارند و در متوسط‌ترین خانواده ممکن هم به‌دنیا آمده‌اند،‌ شلم شوربایی از ناامیدی بوده است. تا هم چشمی در این جهان باز کردیم ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ و جنگ ۱۲ روزه و الان هم ۱۴۰۴ از راه رسید و کاسه و کوزه ما را در هم شکست. با تمام این اوصاف توتالیترها امروزه از تماشای ناامیدی مردمان معمولی لذت دوچندان می‌برند چون پهنای باند رانت و قدرتی که پیدا می‌کنند به اندازه ناامیدی مردم گشادتر می‌شود.

۳- جوانه زدن امید یا مراقبت از یک شعله امید بی‌رمق در این دوران از تاریخ بسیار سخته. موردی که اما باید به اون توجه کنیم این است که بزرگترین متفکران تاریخ در لبه بحران متولد می‌شوند. ابزار تبدیل‌شدن به چیزی که نظام توتالیتر دوست نداره، در حال حاضر خشم است. به نظرم در حال حاضر نه در اعماق نابودی، بلکه در لبه نابودی هستیم.

۴- دوران سخت امروز لزوما باعث بروز استعداد نمی‌شه و همین الان هم طبق هشدارهای نهادهای بی‌خاصیت اجتماعی، شیوع خودکشی بعد از این تایم از اعتراضات بسیار محتمل تلقی می‌شه. ایستادن وقتی از حداقل ثبات و رفاه برخوردار نیستیم، ممکنه شق‌القمر حساب بشه. با این حال در صورت ایستادگی کافی، آگاهانه، مهربانانه با هم‌نوعان و زندگی‌مدارانه فارغ از بودن یا نبودن این حکومت تمامیت‌خواه فعلی، بوی بهبود به مشام خواهد رسید.

۵- یکی از کارمندهای وزارت ارتباطات در لینکدین پستی گذاشت و گفت که به خاطر عدم تمکین (برای قطع اینترنت) از نهادهای امنیتی اخراج شده. طبق گفته این فرد - در تایید صحت پست‌ من با عنوان پیش‌بینی: اینترنت دیگر وصل نمی‌شود خیلی واضح اشاره کرده که اگر قرار بر وصل‌کردن بوده باشد، برگرداندن وضعیت به همان اینترنت فاجعه قبل از ۱۸ دی کار ساده‌ای است. اما نمی‌خواهند وصل کنند. اسم‌‌هارو عمدا حذف کردم:

۶- در حدی نیستم که توصیه‌ای برای کسی داشته باشم وقتی خودم تا گردن در مشکلاتی مثل افسردگی، مالی، ذهنی، جسمی و... قرار دارم. اما خمشگین‌شدن فارغ از بعد فیزیکیش که همونطور که در پست‌های قبلیم هم بارها گفتم که با سیستم کنونی کاملا اجتناب‌ناپذیر شده، می‌تونه به ابزاری برای رشد شخصی در جهت منفعت عمومی هم استفاده بشه. مطالعه بیشتر، همراه‌کردن بقیه در شناخت دقیق‌تر و عاری از ایدئولوژی سیستم کنونی و توده توده نشدن، برای ما آدم‌های معمولی شاید بهترین کار باشه.

۷- به طور کلی از نظر من دیگه چیزی به نام «عبور از این برهه حساس» و عبارات مشابه نداریم. از منجلاب حال حاضر یا با معجزه ظهور عقل در سیستم کنونی عبور می‌کنیم یا با دخالت خارجی‌ها. در هر دو حالت هیمنه و هیبت توتالیتری و ایدئولوژیک سیستم کنونی فرومی‌ریزه. آیا مافیای هزارتو و هزارپاهای پشت پرده که گردانندگان اصلی هستن تن به چنین اتفاقاتی می‌دن؟ نمی‌دونم. زمان مشخص می‌کنه.

۸- بهار سال ۱۴۰۱ - آخرین باری که با دختری سر قرار رفتم - پر از زندگی بودم. انگار چمدان زندگی رو در همون کافه جا گذاشتم. اگرچه جرقه یک‌طرفه‌ای بین من و او شکل گرفت، اما در نهایت هر چیزی که نشد به خاطر مسائل اقتصادی بود و همه چیز در مدت کوتاهی به پایان رسید. برای مردها خیلی اوقات دوست‌داشتن و همراهی و پشتیبانی داشتن، دو بال برای زندگی‌شان‌ست. چیزی شبیه به این چیزی که ۲ سال پیش نوشتم:

و دیگر جوان نمی‌شوم (منطق میانسالی زودرس!)

۹- انسان به طور کلی خیلی قدرت انتخاب ندارد. بر خلاف تصور، ما آدم‌ها در نهایت آن چیزی هستیم که شرایط مختلف ما را در آن قرار داده‌اند. ولی انصافا گذر از این همه چیزهای از پیش‌تعیین‌شده یا حداقل اجباری، بدون چشیدن طعم عشق سخت‌تر از خیلی چیزهاست. گاهی اوقات آنقدر جمله دوستت دارم در دلم می‌ماند که به در و دیوار هدیه میکنم. دوست دارم که بگم این نیز بگذرد اما احتمالش هر بار کم‌‌تر می‌شود.

۱۰- قبل از ۱۸ دی،‌ نسخه بسیار نرم‌تری از من در ویرگول بود که جز یک یا دو مطلب، فقط از عشق می‌نوشت و دنبال‌کننده زیادی هم نداشت. همان دوران و همان من برای این روزگاران مفیدتره. آمار پست‌های اخیرم رو هم که می‌بینم تقریبا کسی به قبل از مطلب بی‌چاره مثل یک ایرانی که ۱۹ دی از سر استیصال نوشتم، مراجعه نمی‌کند. قبل‌تر هم خیلی نوشتم همه ابعاد عشق،‌ صورتی وابسته به مال و ثروت پیدا کرده و صحبت از عشق در این زمان تقریبا خریدار و خواننده‌ای ندارد.

۱۱- مدتی برای مراقبت و ترمیم از وضیت ذهنی، مالی و سایر ابعادی که در این ۲-۳ هفته اخیر آسیب دید، چیزی نمی‌نویسم.

موقتا بدرود.

یزد زیبا - بهمن ۱۴۰۳
یزد زیبا - بهمن ۱۴۰۳

عشققطع اینترنتامیدایرانزندگی
۱۹
۴
سالار چایچی
سالار چایچی
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید