ویرگول
ورودثبت نام
EHA
EHAمبهم.. .. ..
EHA
EHA
خواندن ۱ دقیقه·۷ ماه پیش

ستاره های سقف!

em
em

_دلنوشته، 1404/5/10

روی تخت خوابم دراز کشیدم،

به ستاره هایی که به سقف اتاقم چسبیدن نگاه میکنم... نور ندارن، حس ندارن

درست مثل من،

با خودم فکر میکنم چقد از ما توو دنیا هست

فکرم میره پیش پدرم، اونم یه ستاره ست تو آسمون قلبم، اما نورانی و قشنگه

و باز با خودم فکر میکنم چقدر از ستاره های پر نور مثل پدرم توو دنیا هست

همهٔ ما ستاره ایم، اما بعضیامون نور نداریم و خاموش شدیم... بعضیامون با یکم نور خیلی کدر میدرخش و بعضیامون پر نور و تابانیم...

و دنیا آسمونیه که ما رو نگه داشته

بعضی وقتا فکر میکنم آیا میتونم از اتاقم فراتر برم، الان که تقریبا چند سال بیشتر اوقات تو اتاقم هستم... چه اتفاقی میفته که باعث میشه یه قدم بردارم، یه قدم بیرون از اتاق... شاید دنیای بیرون آروم شده. اما وقتیکه قاب عکس «مومل» گربه خودمو میبینم... میگم نه اصلا غیر ممکنه که دنیا و آدماش خوب شده باشن پس منم نمیتونم از اتاقم برم بیرون

برای همین رویا بافی میکنم

نمیدونم ربطی داره یا نه ولی آخرش هممون فقط به یه جا میریم، چه منی که حبس اتاقم هستم و چه تویی که دور دنیا رو داری میگردی.

من ثبات ذهنی ندارم، حرفامو یادم میره، چون فکرای زیادی دارم، فکرای زیادی.

و برای همینه که تابحال نتوستم ایده ای رو کامل کنم و به انتها برسونم.

شاید هنوز دارم به ستاره هایی که روی سقف چسبیدن نگاه میکنم!

شاید هنوز دارم به ستاره هایی که روی سقف چسبیدن نگاه میکنم!

ستاره های سقف...

ستاره های سقف

ستاره های سقف

دلنوشتهرمانویرگول
۳
۰
EHA
EHA
مبهم.. .. ..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید