ویرگول
ورودثبت نام
EHA
EHAمبهم.. .. ..
EHA
EHA
خواندن ۱ دقیقه·۹ ماه پیش

سی راز

 آقای نقطه
آقای نقطه



راز شماره ۲: "اون هنوز تو اتاق زیرشیروونی زندست. کسی باور نکرد. درو قفل کردن، ولی نفس می‌کشه. صداشو شب‌ها می‌شنوم."

این‌یکی بدجور عجیب بود. هنوز از دست گل‌آلودم چیزی نگفته بودم، که آراد گفت: "ببین سروش... اینا واقعی‌ان؟"

گفتم: "نه بابا، یه بازیه فقط. یه جادوی روانی."

ولی ته دلم یه چیزی داشت چنگ می‌نداخت. خوندمش با صدای بلند. اون لحظه، صدای تق‌تق از بالای خونه اومد. انگار یه چیزی افتاد.

خونه‌ی متروکه‌ی لعنتی یه زیرشیروونی داشت. آراد رفت سمت نردبون، ولی قفل بود. همون موقع، از پشت در صدا اومد. یه صدا، شبیه نفس کشیدن. خش‌خش.

من یخ زده بودم. صدا یه جمله گفت: "در رو باز کن. هنوز زندم..."

از اون شب به بعد، تو خواب‌هام یه در چوبی می‌بینم. پشتش یکی داره زجه می‌زنه. یه روز، باز می‌کنم اون درو... می‌دونم.

پایان پارت دوم


آقای نقطه
آقای نقطه




آقای نقطه
آقای نقطه


آقای نقطه
آقای نقطه


آقای نقطه
آقای نقطه
آقای نقطه
آقای نقطه



آقای نقطه
آقای نقطه




آقای نقطه
آقای نقطه




آقای نقطه
آقای نقطه



آقای نقطه
آقای نقطه


رمانترسناکرازآلودویرگولداستان نویسی
۷
۰
EHA
EHA
مبهم.. .. ..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید