ویرگول
ورودثبت نام
EHA
EHAمبهم.. .. ..
EHA
EHA
خواندن ۷ دقیقه·۷ ماه پیش

گربه صفت

آقای نقطه
آقای نقطه

•پارت سوم

@کمیک فروشی جهان@

٭راوی٭

سرگرد تکاور در حال مرتب کردن کمیک ها و ناول هاست. تونا، پرمون، آرین، روشنا و نیک هرکدام در حال خوردن نودل هستند. پسر بچه ای به اسم «تلخون» با موهای سیخ سیخی در حال شمردن دندان های یک بچه حلزون است. پیرمردی آواز محلی می خواند....

تهر هرچی دل رفته و من لاک دلم

داره ایمیره و حسرت یه کفی تاک دلم

مرده ی بند مزاریم و مزاری نیسی

خردمون پخشه و کر دهس دراری نیسی

شعر باید اثرش تهر شراب وابوهه...

در آسمان پر مه، پدافند ها چندتا از موشک های دشمن را میزند ناکار میکند.

کارگردان: کات

یک روز قبل

@اتاق بایگانی@

پرمون: خب از اول میگم، سلام من پرمونم همکار جدیدت، امیدوارم باهم کنار بیایم

تونا: لزومی نیست، تنهایی از پسش بر میام

پرمون: این چه طرز حرف زدنه، من هم از خدامه که اینجا نباشم ولی مجبورا مجبورم تحمل کنم

تونا: پس تحمل کن، فقط با من کاری نداشته باش حرف نزن ممنون

پرمون: ای وای خیلی ناراحت شدم...

٭تونا٭

سالها لای این پرونده ها جون کندم همه رو تک به تک و خط به خط خوندم، تجزیه و تحلیل و بررسی کردم و مرتب گذاشتم. قبلا هم گفتن که یکیو میفرستیم پیشت کمک دستت باشه ولی من قبول نکردم چون به تنهایی عادت کردم، دوست ندارم کسی باشه و مثل پرونده ها یه بار اضافی باشه... اصلا نمیخوام کسی جز من به این پرونده های خوشگل و خوش بو دست بزنه اما یکی رو آوردن، یکی که مغرور و افاده ای بود، از اونایی که تا میبینی بیخود خوشت نمیاد ازش، از همونا بود ولی خب باز برای من فرقی نمیکنه، انگار که وجود نداره.

@ساختمان«شاری»@

سیرخ داخل ماشین می ماند. گیو وارد ساختمان میشود، می بیند در اتاقش باز است، سریع وارد میشود که دارمان از پشت اسلحه را روی سرش میگذارد.

دارمان: زنگ بزن به سیرخ بگو بیاد، فقط کافیه حرکت اضافی بزنی

گیو: آروم باش چیکار داری میکنی؟!

دارمان: گوه نخور کاری رو که گفتم انجام بده حرومی

گیو: مواظب حرف زدنت باش عزیزم

دارمان یه مشت محکم به گیو می زند.

دارمان: گفتم گوه نخور زود باش زنگ بزن

گیو: آخ..... باشه .... الو بیا اوکیش کردم

سیرخ(با خوشی): واقعا؟!

گیو: آره ابله بیا زود باش یه حالی کنیم

سیرخ: چشم الان بال زنان میام....

سیرخ از ماشین پیاده میشود و سریع وارد ساختمان میشود. به دور و اطراف نگاه میکند و وارد اتاق گیو میشود که دارمان از پشت به سرش ضربه میزند و بیهوشش میکند. دست و پای هر دو را می بند و روی تخت می اندازد و سپس خودش بیرون می رود.

بعد از سه ساعت

دارمان روی صندلی ای مقابل ضیافت و گیو می نشیند.

دارمان: خب بالاخره بعد از سالها سگ دو زدن به هدفم رسیدم... می بینی سیرخ بعد از سختی و تلاش، چه آسانی ِ شیرینی هست... هههههه.

سپس یک گالن بنزین را در تمام اتاق و روی سر و صورت ضیافت و گیو می ریزد. موزیک پخش میشود و دارمان شروع به رقصیدن می کند، وسط رقصش تصویرهایی از قبر کردن برادرش جلوی چشمانش ظاهر میشود، موقعی که خودش را آتش زده بود بخاطر تجاوزی که به او شده بود. دارمان عصبانی و خشمگین می رقصد و می رقصد.

سپس چراغ ها را خاموش میکند، یک برش کوچک انجام داده، جیغ گیو و ضیافت در آمده، چراغ ها روشن میشوند.

دارمان فندک را روشن کرده می اندازد و سریع از اتاق خارج میشود، تمام ساختمان شروع به سوختن میکند. دارمان قبلش همه ساکنان را خارج کرده است. ساختمان بزرگ «شاری» به همراه صاحبانش در حال سوختن است.

@مخفیگاه میبد@

سرگرد تکاور به همراه دستیار خود وارد مخفیگاه میبد، از افراد آفر کایلو شده اند چرا که بهشان رسیده که رئیس آفر کایلو همینجا مخفی شده اما بعد از بررسی و گشتن حسابی کسی را نیافته اند.

دستیار: انگار آب شده رفته زمین

سرگرد تکاور: حتی آب شده باشه زیر زمین هم پیداش میکنیم

دستیار: اینطوری که ما خودمون آب میشیم رئیس

سرگرد تکاور: اگه نشیم ترسو ایم

@سازمان فراجا، دفتر رئیس@

رئیس بزرگ: خب میشنوم

تکاور: اونجا نبود، هنوز ردی ازش پیدا نکردیم

رئیس بزرگ: پس کی پیدا میکنین؟! وقتیکه همه منابع را نابود کنه و فرماندهان ما رو ترور کنه؟!

تکاور: نمیزاریم بیشتر از این مردم بیگناه قربانی بشن

رئیس بزرگ: باعث بدنامی بزرگی شده، همچنین که همه کشورهای اروپایی بر علیه ما شدن و دارن نقشه هاشو عملی میکنن... اگه نمیتونی میگم گروه ویژه این کارو انجام بده

تکاور: اگه بهم یه فرصت بدین خودم این کارو حل میکنم

رئیس بزرگ: آخرین فرصتته امیدوارم به خوبی ازش استفاده کنی

تکاور: مطمئن باشید حتما همینطور خواهد بود، فقط اگه اجازه بدین میخوام تیم خودمو تشکیل بدم

رئیس بزرگ: مو و قیچی دست خودته، گفتم که امیدوارم قشنگ درش بیاری

تکاور: حتما خیلی ممنونم، فعلا قربان.

°°دفتر تکاور°°

دستیار: خب چیکار کنیم

تکاور: میخوام مامورهایی واسم بیاری که نمی ترسن و کم تر دیده شدن

دستیار: منظورتون اینه عملکرد افتضاحی داشتن؟

تکاور: نه منظورم اینه که کاربلد و حرفه ای باشن ولی ساده و نابلد

دستیار: جان؟

تکاور: تا فردا وقت داری، موفق باشی

دستیار: ولی قربان....(تکاور خارج میشود) من از کجا همچین مامورهایی بیارم.... هی اینم شانس مایه.

@حال_کمیک فروشی جهان@

تکاور بعد از مرتب کردن قفسه ها یه فوتی میکند.

@ساختمان شاری@

آتش نشان ها آتش را خاموش میکنند.

@مخفیگاه میبد@

عبید سیرت، برادر میبد درحال جمع کردن وسایل خود است.

@ مغازه جوراب فروشی@

شخص سیاه پوش با نقاب گربه داخل زیرزمین درحال ساختن بمب است. پیامی از طرف «عبید» با شماره ای محدود برای او می آید.

عبید: فردا شب عملیات رو شروع میکنیم رئیس.

@کمیک فروشی جهان@

دستیار: سوژهٔ ما شخصی به نام «شمس قلم‌کار» هست، رئیس اصلی گروه متجاوز و رهبر اصلی عملیات های خرابکارانه و ضد انسانی، زیردست های زیادی داشته و داره که یکی از اونها «آفر کایلو» بازداشت شده، الان فقط دو نفر براش مونده،«عبید» و «جمعه»، فردا شب قراره اولین عملیات بزرگشون رو انجام بدن، هدف هاش پایگاه های نظامی بخش غرب تهران، اصفهان و شیراز هستن، همچنین قراره بمب ها و سلاح هاشون رو وارد و توزیع کنن، اولین قدم ما خنثی کردن بمب اصلی یعنی عملیات فردا شب هست برای این کار باید «عبید» و «جمعه» رو بگیریم، عبید موقعیت مکانیش نامعلومه و همش مکانشو عوض میکنه اما میدونیم که «جمعه» کجاست پس با جمعه شروع میکنیم.... سوالی ندارین؟ پس خوبه

تکاور: هرچه بود گفته شد، همونطور که این فرصت آخر من هست، فرصت آخر شما هم هست پس بیاییم و به خوبی ازش استفاده کنیم و از وطن و خانواده های خودمون دفاع کنیم.

پرمون: خانواده هامون یا پایگاه های نظامی چون طبق چیزی که ایشون(دستیار) گفتن هدفشون پایگاه های نظامیه

تکاور: بعد اون هدفشون ماییم. خب اونا میخوان اول زره دفاعی رو حذف کنن بعد که همه منابع نظامی و مهم کشور رو نابود کردند خیلی راحت مردم رو هم نابود میکنن و تحت سلطه خودشون در میارن... اینا همش دروغه که هدفشون پایگاه های نظامیه اگه اینطوره پس چرا چند کودک بیگناه و تعدادی دیگر از مردم عادی به قتل رسیده شدن، از نظر اونا اینا عوارض جانبی هست، جان مردم اصلا براشون مهم نیست... خیلی راحت آمار میدن انقدر کشتیم انگار که بز و گوسفند بودن... پس همه اینا دروغه هیچکی دلش برای ما نمیسوزه، وقتیکه خودمون دلمون برای خودمون نمیسوزه، دل دیگری هم بدتر نمیسوزه پس اول خوب فکر کن بعد حرف بزن. کلام آخر بیاین باهدیگه همکاری کنیم و مانع خرابی و ویرانی بشیم. از همین لحظه شروع عملیات رو اعلام میکنم.

دینگ...

@رستوران غلام@

پسر غلام، کمیل درحال ثبت سفارش است. مردی ناشناس که چهره اش معلوم نیست در حال غذا خوردن است. زیر میزش بمبی وصل شده است. 10 ثانیه

شمارش معکوس

10

9

8

7

6

5

4

3

2

1

بووووم

@منطقه زاغه نشین@

آرین درِ زاغه ای را که مخفیگاه «جمعه» است را از جا میکند و وارد میشود. جمعه روی تخت خوابیده است، تونا او را بیهوش میکند.

@خیابان@

شخص سیاه پوش با نقاب ققنوس درحال فرار کردن از دست اراذل و اوباش است. باز اتفاق قبلی می افتد و صدای شلیک گلوله در کوچه ای خلوت و بن بست به گوش میرسد. پرناک از نمایش خارج میشود، شخصی از پشت سر او را تعقیب میکند.

پیامی از طرف «تکاور» برای شخص سیاه پوش با نقاب ققنوس می آید.

تکاور: بجای تور کردن اراذل و اوباش....

بقیه پیام را نگاه نمی کند و در چند ثانیه محو میشود.

این دیلی پر شده از گربه صفت

غمِ فکرشونه همش نونِ شکم

نمیدونن چیه که خونه وطن

وفایی ندارن منظم توی صفن

اینا برده پول و پلن همه چی شده عوض

به دنبال لقمهٔ گنده ترن

همشون مجنون لیلیشون پول

وجدانشون کم خیلیشون پول

من توو خیابون راه میرم محتاطمو

شبا به مرگ فکر میکنم تا بخوابم

روزا به همین زندگی تکراری معتادمو

تا به الان زنده نگه داشته امید رویامنو

جاهای خوب داره برا دیدن دنیاهنوز

اگه بزارن... روزگار همش ورق میخوره

ما غرق تصاویر، چیا واسمون رقم میخوره

شیر صفت از زیادی سعی و تلاش عرق میکنه

گربه صفت با مالیدن و حیله عرق میخوره

میگم منم نمیدونم چیه سیاست

از درد هم نمیشه بشیم سیامست

هنوز آمادهٔ جنگ نیستم و کشتار

بعد ویرانی برم من کجا

پاهام توان دویدن ندارن بالام توان پریدن

این نبود آرزوی ما، کجاست جهان رقصیدن

اینجا که گل ها خشک شدن

اینجا که بلبل ها خامش، مردن

اینجا که شیرو کردن تو قفس

انگاری یه دلقکه

اینجا که گربه صفت خوبه هست

برنده بازی چه مسخره.

این دیلی پره از گربه صفت

بخاطرشون خون شده دلم

هممون آهنی اسیر توی قفس

به ظاهر نیک‌خو، کفتارن عمق نیت

گربه صفت....

پایان پارت سوم•

رمانجناییمهیجویرگول
۱
۰
EHA
EHA
مبهم.. .. ..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید