
در مقالهی زیر، از چگونگی کمک هنر «توجه کردن» به شکوفایی و پیشرفت گفته میشود.
انسان اغلب از گذشته پشیمان و در مورد آینده نگران است؛ این اضطرابی در وی ایجاد میکند.
محکزدن فلسفی، به بشر کمک میکند تا این تجربههای زمانی را زیر سؤال ببرد.
به نظر میرسد که واقعیت تنها در زمان حال وجود دارد.
با یادگیری نحوهی گسترش ظرفیت توجه، فرد حضور بیشتری در زندگی و زمان حال خواهد داشت.
در مقالهی پیشین، به اضطراب نهفته در ذات انسانی پرداختهشد. استدلال این بود که توانایی خویشتناندیشی (self-reflection) باعث میشود تا انسان در احتمالات گوناگونی که جلو و پشت سرش قرار دارند، مردد باشد. توجه روی آنچه میتوانست رخ بدهد و آنچه میتواند رخ بدهد، تمرکز را از زمان حال دور میکند. این باعث فزونی اضطراب در مورد آینده و حسرت نسبت به گذشته میشود.
در دیدگاه سورن کیرکگور، فیلسوف هستیگرای قرن نوزدهم، انسانها در کشمکش میان اضطراب و نومیدی زندگی میکنند. اضطراب گونهای ترس از آنچه میتواند رخ دهد و نومیدی و نارضایتی از وضعیت موجود است. اندیشههای کیرکگور عمیقاً تحت تأثیر نوشتههای سنتآگوستین قرار داشت؛ فیلسوفی که کتاب «اعترافات»(Confessions)ش، همچنان یکی از عمیقترین آثار خودکاوی (self-examination) نوشتهشده به شمار میآید.

در بخش دهم کتاب «اعترافات»، آگوستین در مورد تجربهی روانی زمان و چگونگی تأثیرگذاریاش روی خودشناسی اندیشیدهاست. او اشاره داشت که زمان معمولاً به گذشته، حال و آینده تقسیم میشود.
بیایید با ذرهبین به این تقسیمبندی بنگریم؛ دیر یا زود در خواهید یافت که بازنمایی ناقصی از ماهیت حقیقی وقایع ارائه شدهاست. گذشته، در نهایت نامیست که به رویدادهایی که دیگر وجود ندارند، داده میشود. آینده نیز نامیست برای آنچه هنوز رخ نداده و وجود ندارد.
از دیدگاه آگوستین، زمان حال تنها جلوهایست از زمانی که واقعاً وجود دارد. گذشته و آینده، ساختههای ذهن هستند. گذشته، تصوری از آنچه است که به یاد آورده میشود و آینده هنوز حاضر نشدهاست. پس چهگونه میتوان گفت که هر یک از اینها وجود دارند؟
کیرکگور با استنتاج از این دیدگاه، تأکید دارد که افسوس خوردن برای گذشتهای غیرواقعی به چیزی جز نومیدی ختم نمیشود؛ همچنین عذاب کشیدن برای آیندهای به همان اندازه خیالی، اضطرابی عمیق در پی دارد. به نظر میرسد که چنین توصیفی از زمان پیشنهاد میکند که راهحل، آموختن نحوهی زیستن در زمان حال است - پیشنهادی که به همان آسانی که از دو تن از بزرگترین اندیشمندان تاریخ شنیده میشود، میتوان از گوروهای (راهنمایان دینی در دینهای هندوییسم و بودیسم) نیز دریافت کرد.
البته، مسئله پیچیدهتر از اینها است.
آگوستین پس از تأمل، دریافت که «حال» نیز، همچون گذشته و آینده، به همان اندازه ناپایدار و غیرقابل اتکا است. «حال» تنها برای لحظهای زودگذر وجود دارد؛ لحظهای چنان شتابان که آگوستین چنین توصیف کرد:
زمان از آینده به گذشته میجهد، گویی فاصلهای بیدرنگ است. حال هیچ فضایی را در بر نمیگیرد و زمان چیزی نیست جز جریانی که از آنچه هنوز نیست [آینده] سرچشمه میگیرد، از آنچه گستردگی ندارد [حال] میگذرد و به آنچه دیگر نیست [گذشته] فرو میرود.
به نظر میرسد حتی «حال» نیز بهسختی وجودی واقعی داشته باشد.
اگر توصیف بالا از آگاهی زمانی انسان، مورد قبول واقع شود و اینکه تجربه از زمان به گونهایست که فرد را میان دو قطب اضطراب و نومیدی گرفتار میکند، پذیرفتهشده باشد، این پرسش ایجاد میشود که آیا اساساً زیستن در لحظه، با وجود زودگذر بودنش، امکانپذیر است؟
بیتردید، همه تجربههایی داشتهاند که آنها را از اضطراب درونیشان رها کردهاست و امکان حضور کامل در لحظه، با فرد یا موقعیت پیش رویشان، را دادهاند. لحظههای اینچنینی و روشنبینانه اغلب گذرا هستند؛ بااینحال، وجود دارند. هنگام تجربهی آنها، انسان خود را به کل از یاد میبرد و عمیقاً با دنیای پیرامونش آمیخته میشود.
از دیدگاه آگوستین، «توجه» ظرفیت درونی انسان برای حضور کامل در لحظهی حال و تمرکز بر آنچه پیش رویش است، تعریف میشود. توجه کردن، بنیاد کسب تجربه است؛ بشر تنها با آنچه به آن معطوف است، مواجه میشود و این، بهنوعی جایگاه خودِ زمان است. زمان خاطرات گذشته و انتظارات آینده را در بر میگیرد؛ حتی هنگامی که آینده، به گذشته بدل میگردد.
انسان با انتخاب چیزی که توجه خود را معطوفش میکند، سرزندهتر میگردد و بیشتر با «حقیقت درونی شگفتانگیز چیزها، موجودات و انسانها» ارتباط برقرار میکند؛ همانطور که گروهی از فعالان حوزهی توجه به نام «دوستانِ توجه» (The Friends of Attention) در کتاب اخیرشان به نام «دوازده نظریه درباره توجه» نوشتهاند.

برای توضیح آسانتر این موضوع، شاید بهتر باشد که مثالی زده شود. تصور کنید در یک جنگل قدم میزنید. چه چیزی میبینید؟ چه بویی به مشامتان میرسد؟ چه احساسی از زمین زیر پاهایتان دریافت میکنید؟
کمی دقیقتر توجه کنید. چه چیزی در جلوی شما جلوه میکند؟ چه موجوداتی برابرتان ظاهر میشوند؟ آنها چه میگویند؟ چگونه شما را از خود حقیقیتان بیرون میآورند و به جهانی میبرند که به طریقهای اسرارآمیز، دیگران در آن ساکناند؟
حال سعی کنید لحظهای از نزدیکیتان به طبیعت در روزهای گذشته را به یاد آورید. شاید به ساحل رفتهاید، به پارک محلیای سر زدهاید و یا در محلهتان قدم زدهاید. آیا به موسیقی گوش میدادید؟ در شبکههای اجتماعی گشت میزدید؟ شاید هم عکسی از غروب گرفتهاید؛ به جای اینکه توجهتان را روی درخشش آسمان که در رنگهای سرخ و طلایی خودنمایی میکرد، متمرکز کنید.
با این کار، شما همچنان از ظرفیت توجهتان استفاده میکردید. شاید آگاهانه نمیدانستید که توجهتان صرف چه چیزی میشود. بااینوجود، به نوعی، شما در لحظه حضور داشتید - غرق در آوای موسیقی که از هدفونهایتان میآمد و یا نورهایی که روی صفحه نمایشتان میدرخشید. اما وقتی توجهتان به ابزارهایتان معطوف بود، چه چیزهایی از نظر شما دور ماند؟ چه چیزی جلوی شما جلوه میکرد، اما دیده نشد؟

طبق اندیشههای سیمون وی، فیلسوف و عارف قرن بیستم، هدف اصلی از آموزش، پرورش و تقویت «توجه» است. به باور وی، توجهی که به درستی هدایت شود، معجزهمانند است؛ تجربهای مقدس، چیزی شبیه به نیایش. توجه، دریچهای است به لحظهی حال؛ پنجرهای رو به زندگی - آنطور که واقعاً وجود دارد.
حتی در حالی که زمان از آیندهای غیرواقعی به گذشتهای ناموجود گذر میکند، «توجه» فرصتی برای شکوفایی ایجاد میکند؛ فرصتی که با استفاده از آن در هر لحظهای که در زندگی به انسان دادهشده، میتواند با تمامیت وجود زنده باشد. چنین چیزی، از دیدگاه آگوستین، تجربهای اصیلاً انسانی از زمان است.
منبع مقاله: Psychology Today
اشتراکگذاری و استفاده با ذکر منبع و نام مترجم بلامانع است.