ویرگول
ورودثبت نام
srmoon400
srmoon400تو مسیرم، نه کامل ام، نه بی نقض، فقط زنده ام و واقعی. دنبال رشد شخصی ام یاد میگیرم، زمین میخورم ولی بلند میشم و ادامه میدم. اینجام تا با هم، هم مسیر بشیم
srmoon400
srmoon400
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

در جستجوی رهایی

 

باز هم تصمیم به نوشتن گرفتم؛ اما هنوز نمی‌دانم از کجا شروع کنم، به کجا برسم و قرار است این مسیر کجا تمام شود.

درون سرم سکوتی برپاست؛ سکوتی که از دلهره و فریاد لبریز است. اگر قرار بود به این سکوت شکل بدهم، تصویرش دختری بود با لبخندی بزرگ که به لب‌هایش دوخته‌اند. از دور، آرام به نظر می‌رسد؛ اما کافی است چند لحظه در چشم‌هایش خیره شوی تا بفهمی آن آرامش، تنها نقابی بر چهره‌ی آشوب است. این نخ‌ها یک‌شبه دوخته نشده‌اند؛ سال‌ها طول کشیده تا سکوت، بخیه‌به‌بخیه بر لب‌هایم بنشیند.

چه چیزی این فریاد را زندانی کرده است؟ چه چیزی اجازه نمی‌دهد رها شود؟ از کدام روز، خودم ادامه‌ی همان بخیه‌ها را زدم؟

ذهنم هیچ‌وقت تا این اندازه میزبان پارادوکس‌های بی‌شمار نبوده است. شاید طوفان درونم آن‌قدر سریع می‌چرخد که از بیرون ساکن به نظر می‌رسد.

آن‌قدر صدا، زمزمه و گفت‌وگوی ناتمام درونم جریان دارد که گاهی دلم می‌خواهد همه‌ی این صداها را به صف کنم؛ یکی‌یکی روبه‌رویم بنشینند تا بفهمم هر کدام چه می‌خواهند. اما انگار علیه من کودتا کرده‌اند. هیچ‌کدام حاضر نیستند نوبت را رعایت کنند آنها از من ریسمان به دست به ستوه آمده اند.

وای از روزی که نخ‌های دوخته‌شده بر لب‌هایم دیگر طاقت این همه فشار را نیاورند. آن روز، لبخند مصنوعی بر زمین می‌افتد و شاید چیزی درون من منفجر گردد.

این روزها احساس می‌کنم تخت پادشاهی ذهنم ترک برداشته است. همه‌چیز در آستانه‌ی فرو ریختن است.

شاید فقط کافی باشد ترسم را زمین بگذارم. یکبار اجازه دهم تمام ریسمان هایی که از وجودم بر تن بافته ام برای خواستنی هایی که شاید از آن من نیست پاره شوند.

 تا کی این تن توان حمل این همه ریسمان را دارد؟ سنگینی‌شان سال‌هاست مرا به زانو درآورده است.

وقتش رسیده تمام ریسمان‌هایی را که سال‌ها از وجودم بافته‌ام، یکی‌یکی پاره کنم. اگر با پاره شدنشان چیزی فرو می‌ریزد، بگذار فرو ریزد. شاید آنچه سال‌ها خانه می‌نامیدم، فقط سازه‌ای از همین ریسمان‌ها بوده است.

و وقتی بالاخره توانستم نفس بکشم، در گوشم زمزمه کنم:

(به درک اگر گوشِ جهان کر شود...
این بار، لب‌هایم را دوباره نمی‌دوزم.
من می‌خواهم خودم باشم.)

ریسمانرهاییخودشناسی
۶
۰
srmoon400
srmoon400
تو مسیرم، نه کامل ام، نه بی نقض، فقط زنده ام و واقعی. دنبال رشد شخصی ام یاد میگیرم، زمین میخورم ولی بلند میشم و ادامه میدم. اینجام تا با هم، هم مسیر بشیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید