"من خود چندان که باید درستکارم، با این حال چنان عیب هایی بر خویش می توانم برشمارم که بهتر بود هرگز از مادر زاده نمی شدم. من بسیار مغرور، انتقام جو و جاه طلب هستم و گناهانی در سر به سویم روی می آورند، بیش از آن که اندیشه ای برای بیانشان یا خیالی برای تصورشان یا زمانی برای به انجام رساندنشان داشته باشم. کسانی همچون من به چه دلیل در میان آسمان و زمین می خزند؟ ما همه تماماً دغلبازیم پس به هیچ یک از ما اعتماد مکن، مسیر در پیش گیر و به صومعه برو!"

سوگ یک چهرهی ظاهری دارد و یک چهرهی باطنی. سوگ در ظاهر با شیون و گریه همراه است، اما در باطن یک حماسه است. اگر زن و مادر را نماد چهرهی ظاهری سوگ بدانیم، بایستی مرد و پدر را خالق وجههی باطنی سوگ بنامیم.
مردان برای سوگواری نیازمند حماسهاند، مردان با گریه و شیون آرام نمیگیرند؛ آن ها باید برای سوگشان حماسه خلق کنند. پدری که فرزند خود را از دست می دهد، هر چه گریه کند آرام نمیگیرد.
در بعضی از کتب روانشناسی میخواندم که مردان در سوگ و غم ضعیف تر از زنان هستند. این واقعیتی است انکار نشدنی، چرا که مرد برای سوگواری به چیزی فراتر از گریه و زاری احتیاج دارد!
پدری که فرزند خود را از دست داده معتقد است در مرگ فرزندش مقصر است. پدر نقش حامی را در خانواده دارد. او باید از زن و فرزندان خود مراقبت کند؛ حال اگر آسیبی به یکی از اعضای خانواده وارد شود، مرد نمیتواند با گریه و زاری، سنگینی فقدان را تحمل کند.
همنت تنها پسر ویلیام و اگنس بر اثر طاعون در کودکی و در مقابل چشمان مادر می میرد. ویلیام در زمان مرگِ پسرش در خانه حضور نداشت و همسرش از نبود او و از آن فقدانْ و سوگْ، چنان در رنج فرو میرود که هر ثانیه نبودِ همنت برایش تبدیل به عذابی ابدی می شود.
اگنس، ویلیام را بخاطر نبودنهایش مقصر می داند. او گمان می کند کارکردن تنها چیز مهمی است که ویلیام در زندگیش به آن اهمیت میدهد.
ویلیام اما می خواهد برای پسرش پدرانه سوگواری کند. او می خواهد کاری کند تا انسان های بیشماری در طول تاریخ برای مرگ پسرش بگریند! او میخواهد حماسه ای خلق کند تا آیندگان نیز با اشکهایشان اگنس را تسلی دهند.

"بودن یا نبودن، مسئله این است! آیا شرافت آدمی در این نهفته است که درونِ خویش، از تیرها و فلاخنهای بخت مفلوکش رنج برد ویا سلاح برگیرد، در برابر دریایی از مصیبتها و با ایستادگی خویش به آنها پایان دهد؟!"
آری، ویلیام شکسپیر در سوگ فرزند خود تراژدی هملت را خلق می کند تا به جهان نشان دهد یک پدر چگونه برای کودک خود سوگواری میکند.