ویرگول
ورودثبت نام
کتاب آهنگساز معامله گر
کتاب آهنگساز معامله گراینجا قرار است تو خوانده شوی، نه کتاب!
کتاب آهنگساز معامله گر
کتاب آهنگساز معامله گر
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

داستان اول

داستان تو را از این به بعد طوری تعریف می کنم که شعرگونه باشد و ضمیرت را به او (بنده) تغییر می دهم و ضمیر تو فقط می شود برای خدا:

تو فقط صاحب شعری اگه شعرم بدمد

که نسیمِ ذوقِ شاعر ز تو جاری بشود

ز تو چشمه ی قلم، کاغذی پرواز بکند

آسمانش به طلوعِ کوکِ تو ساز بکند

یکی بود یکی نبود باز شده بود پنجره ای

روی طاقچه اش بریخت قطره باران زده ای

صدای قطعه ای آمد برون از حنجره ای

که اذان بود و قیام آمده یک دهکده ای

نام دهکده جهان بود و خدا پادِشَهَش

که نجات جان هرکس توی طوفان نگهش

نفری پای همان پنجره بود و بنده بود

به تماشای غروب بود و به حال خنده بود

حین تصمیم به وضو بود که تلفن زنگ زد

که به دیوارِ جواب ندادنِ آن رنگ زد

رفت و آمد ساعتی بعدِ وضو بود و نماز

که ببود دوستی قدیمی و تماسش بود راز

بگرفتش تماسی و بپرسید حالِ وی

که رفیقم ز تو بی خبر ببودم تا به کِی؟!

سوی شهرت سفری همسرم آن گفت رفیق

آید و خانواده اش آید و نامش دریغ

توی شهر و کشورت هیچ کسی آشنا نداریم

هیچ کس و هیچ کسی و هیچ کسی رو ما نداریم

بنده بود بنده ی آهنگساز و تنهای جهان

که به زیر سایه بود سایه ی سایبانِ مهان

ساعتی بهر قراری شد مشخص در آن

تلفنی که فقط نبود به دست بَهرِ همان

تا صدای شعر و داستان و تا روز بعدی اش

بشو منتظر به حافظ خوش و خوش به سعدی اش

پست بعدی:داستان دوم

داستانشعرمثنویقصهکتاب
۰
۰
کتاب آهنگساز معامله گر
کتاب آهنگساز معامله گر
اینجا قرار است تو خوانده شوی، نه کتاب!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید