
بخش بزرگی از روز من به فکر کردن به تو میگذره حواسم از همه چی پرته چون جمع توعه . وقتی کتاب میخونم یا فیلم میبینم بجای شخصیت ها تو و خودمو تصور میکنم . وقتی آهنگ گوش میدم یا شعر میخونم انکار در وصف تو گفته شده . میدونی دست خودم نیست . حتی وسط مسطای کارهای عادی و روزمره هم یهو سرکله فکرت میاد سراغم . شب شعرهای دانشگاه یادت هست ؟ من اصلا آدم بالا رفتن و شعر خواندن نبودم و نیستم ولی بخاطر تو رفتم و شعر خواندم . هر دوبار برای تو شعر خوندم . مخاطبم فقط تو بودی . مطمئنم اصلا یادت نیست چی خوندم ولی منی که حافظه خوبی ندارم هر دوتا رو هنوز حفظم .
خیال آمدنت دیشبم به سر میزد ....
یا وقتی برایت شعر میفرستادم تصور میکردم متوجه منظورم میشی که دارم با اونا حسام رو نسبت بهت میگم . هر کدوم رو با وسواس انتخاب میکردم بین صدها شعر ولی واکنش تو چی بود ؟ «همه رو حفظم ، دیگه نفرست » . مگه من گفتم حفظ نیستی یا نشنیدیشون تا حالا ؟ چه جواب بدی دادی .
.....
ممکنه عمر خیلی کوتاه باشه . مگه چند بار فرصت عاشق شدن به آدم دست میده ؟ به قول نادر ابراهیمی :
یکبار ، یکبار و فقط یکبار میتوان عاشق شد : عاشق زن ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق ....
بار دوم دیگر خبری از اصل جنس نیست .
بار دوم حتی اگه کسی رو دوست داشته باشه واسه اینه که عشق اولت رو توش میبینی .
خیلیا همین یکبار هم شانس دوست داشتن رو ندارن پس میخوام قدردادنش باشم .
.....
هر کسی نقطه ضعفهایی داره .بزرگترین نقطه ضعف من تو هستی . من آدم منطقی و آرومی هستم . کارهای احمقانه نمیکنم . تا حدی که میشه گفت همیشه پسر خوبه کلاس بودم . ولی وقتی تو رو میبینم انگار یه چیزی عوض میشه دیگه نمیتونم درست فکر کنم . حتی نمیتونم بگم چی تو رو برام خاص کرده است . میدونی بعضی دخترها برای اینکه خوشگل بنظر بیان نیازی به آرایش ندارن .فقط کافیه لبخند بزنن ، مثل تو .
تابستون بصورت جدی اراده کردم فراموشت کنم . همه چیز داشت درست پیش میرفت . حتی شنیدن صدات توی کلاسهای کتابگرد هم منو هوایی نمیکرد . ولی وقتی اول مهر دوباره دیدمت انگار نه انگار سه ماه تلاش کردم . بازم اون صورتت ، صدات ، راه رفتنن ، چشمای قشنگ عینکیت یا لبخد زیبات کارشونو کردم . همه تلاشهام برای فراموش کردنت در کسری از ثانیه دود شد رفت هوا . روز از نو روزی از نو . آشنایی با تو باعث شده حتی نتونم به دختر دیگه ای نگاه کنم یا فکر کنم . اصلا همین الان که نه به داره و نه به بار به حس وفاداری میکنم به احساسی که بهت دارم . این حس برام ارزشمنده و براش حرمت قائلم .
....
میدونی چی باعث میشه با یک نگاه اول حس کنی از کسی خوشت اومده با حتی خاطر خواهش شدی ؟ این که با همون نگاه اول حس کنی یه آشنای قدیمی رو دیدی . حس کنی از قبل میشناختیش . بهش میگن عشق در نگاه اول . میدونم بهش معتقد نیستی . منم معتقد نیستم . حس میکنم عشق از شناخت حاصل میشه . ولی همین که حس کنی طرف رو از قبل میشناسی ... من اون شبی که دیدمت همین اتفاق برام افتاد
...
ازت گلایه دارم . میدونم که نباید داشته باشم ولی دارم . این که بعد ۲۵ سال از بین این همه آدم از یکی خوشت بیاد باعث میشه این احساس رو داشته باشم که اون هم باید یه حرکتی یا تلاشی میکرد . یه جواب سلام یا حتی یه نگاه . نه از اون نگاههایی که یهو چشمت میخوره، نه . از اون نگاهها که یعنی دارم میبینمت . دارم نگاهت میکن.

...