ویرگول
ورودثبت نام
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Valiهرچی به ذهنم برسه مینویسم
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Vali
خواندن ۳ دقیقه·۹ روز پیش

بقیه اش با من

از همان اول که نگاهم به نگاه نافذت قفل شد، انبوهی از احساسات بعضا متضاد در وجودم رخنه کرد. حس شادی، ذوق،خشم،ترس،نگرانی و حس هایی دیگر که بعدم نامشان عشق شد. عشق مجموعه ای از حسهای متناقض است و تا در دل ماجرا باشی بهره ای از آن و پیچیده گی هایش نمیبری. که حضرت حافظ فرمود: که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها...

ترس از دست دادنت، شوق حضورت، نگرانی ازین که بتوانم همانی باشم که میخواهی،خشم از همه سدهایی که بین راهمان بود. استرس اینکه تا کی بتوانم داشته باشمت. آیا لیاقتش را دارم وقتی که نوبت ما رسید تا همه عمرم با تو دل یکدله کنم.

عاشقی حس عجیبی است، حاضری برای ثانیه ای وصال، ساعتها و روزها فراق را با ذوق و بی تابی تحمل کنی که دوباره لمسش کنی که دوباره به چشمهایش نگاه کنی و بگویی من و تو برای هم خلق شده ایم و در بوی یار از خود بیخود شوی.

و این بی تابی ها، و این ساعت هایی که متوقف میشوند، زمانهای فراقی که نمیگذرد، و هرچه به ساعت نگاه میکنی یا تکان نخورده است یا اندازه سر سوزنی جابه جا شده است. چه میتوان کرد که آتش عشق در دل عاشق هرچه هم گُر بگیرد، چاره زمان را نمیکند. آنقدر کند میگذرد که از زمین و زمان نالان میشوی و حتی به روزگار ناسزا میگویی و از بخت بدت مینالی که چرا نباید دست معشوق همین حالا در دستت باشد و دیگر این بار هیچ وقت رهایش نکنی.

مخمل قرمز و مشکی من! ما راه زیادی را تا اینجا آمده ایم، در سختی ها و خوشی ها کنار همدیگر بوده ایم، روزهای فراق و وصال بسیار بر ما گذشته است ولی باز هم مثل روز اول بی قرارم. بی قرارم که تو بیایی و بدانم که هرگز نمیروی. از رفتنت میترسم، از بداخلاقی هایم که باعث میشود گاهی از دستم برنجی میترسم. میترسم آنقدر کلافه ات کنم که عطایم را به لقالیم ترجیح دهی. ولی خواستم بدانی من درست مثل روز اول همه هیجانات و احساساتم به تو را دارم، و هرچه میگذرد پیوند آنچه بین من و تو هست قویتر هم میشود. پس ناملایمتی هایم را بپذیر، من هم میپذیرم. و تا ابد دل در گرو این عشق ببند، پشیمانت نمیکنم.

همه دنیا هم که دست به دست هم دهند که مرا از تو جدا خواهند، قدرت عشق بین من و تو آرزویشان را به گور خواهد برد. من هنوز هم دوست دارم دست لای موهایت بکشم، موهایی که بلند میشوند و هی دل من را بیشتر با خود به دل زلف های سیاهشان میکشند و من در غرق در بوی گیسوانت همانجا بیهوش میشوم.

تو دیگر فقط خودت نیستی، من را داری و بدان همانطور که این سالها هوای هم را داشته ایم باز هم هوای دل هم را خواهیم داشت.

حتی در این دنیایی که معرفت گاهی بی ارزش تلقی میشود و ضد ارزشها، ارزش شده اند، ما به همان ریسمان قدیمی مان چنگ میزنیم و برای هم کم نخواهیم گذاشت.ما عاشق هم میمانیم. تو فقط بخواه. بقیه اش با من.

ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما

چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما

ای چشم ابر این اشک‌ها می‌ریز همچون مشک‌ها

زیرا که داری رشک‌ها بر ماه رخساران ما

دلعشق
۰
۰
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Vali
هرچی به ذهنم برسه مینویسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید