ویرگول
ورودثبت نام
وزیری وصال
وزیری وصالیک تنها شاید همراه اما متصل به نور درون که شاید هنر گوید و گاهی به عشق نیک بداهه علی وزیری وصال هستم عاشق هنر و شعر و بداهه گویی در شغل گرافیست و طراح
وزیری وصال
وزیری وصال
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

رقص در میان جبر و اختیار

نگاه کردن به آلبوم عکس‌های خانوادگی، دلم را لرزاند.
چهره‌ی خودم را دیدم و با خودم پرسیدم:
«چرا این‌قدر زود پا به این دنیا گذاشتم؟
آیا این تصمیم، پیش از تولد، برای رسالتی بزرگ‌تر بود؟»

ما که آسمان‌ها را می‌خواستیم زودتر ببینیم،
حالا در میانه‌ی راهیم…
اما عجیب است که کودک درونم،
با وجود تمام سال‌ها،
هنوزم جوان‌رو و با روحیه‌ام نگاه می‌کند.

بین تمام منطق‌ها و تحلیل‌ها،
در گره‌ی پیچیده‌ی «جبر» و «اختیار»،
به نتیجه‌ای مبهم رسیدم.
من که در جزئیات زندگی می‌مانم،
گاهی در لابه‌لای احترام‌ها و بزرگ‌سال شدن‌ها،
دستِ اشاره‌ی کودک درونم، مرا به بازی می‌خواند.

چه تضاد شیرین و سختی است!
بیا ای کودک بی‌نظیر و شیرین‌سخنِ درونم،
مرا به دنیای بازی‌هایت ببر.

نمی‌دانم این توهم است یا حقیقت؟
شاید ما در خوابی عمیق از عالمیم
و واقعیت‌هایمان، همان رویاهای ماست…
شاید…!

پس می‌نشینم و تحلیل‌های ذهنم را به کوهِ ثابتِ سکوت می‌سپارم.
زندگی می‌کنم، نه با ذهن، که با قلب.
آری، آمده‌ام تا بگذرم…
و این لحظات را شیرین، همراه با یارِ جان، بگذرانم.

حرف آخر:


چه در بیداری و چه در خواب، همه می‌گذرد.
پس این لحظاتِ نابِ دنیا و عالم را به تو می‌سپارم…
دوستت دارم.
علی وزیری وصال

جبر اختیارکودک درونخواببیداریواقعیت
۳
۰
وزیری وصال
وزیری وصال
یک تنها شاید همراه اما متصل به نور درون که شاید هنر گوید و گاهی به عشق نیک بداهه علی وزیری وصال هستم عاشق هنر و شعر و بداهه گویی در شغل گرافیست و طراح
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید