ویرگول
ورودثبت نام
Queen Viana
Queen Vianaمن تشنه‌ی حرکتم؛ و روزگار، قاب عکسی‌ست سیراب از سکون.
Queen Viana
Queen Viana
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ ساعت پیش

هنگامه‌ی رستاخیز

چاره‌ای جز ایمان به وجود بهشت ندارم. من اگر هنوز خود را –که چنین گرانبار مجنونم– بر دوش می‌کشم، تنها به لطف مردمکی‌ست که دوخته‌ام به شکاف میان ابرها. هیچ‌کجا بر ضمیرِ زمین نیست که وسعت شیدایی‌ام را بربتابد؛ و این چیست اگر نه گواه بر تبارِ آسمانیِ عشق؟ قدم پیش می‌گذارم و شانه‌های فانی‌ام را نوید می‌دهم که مقصدی هست، آسمانی هست‌.

و چون آفتاب برآید، نورِ جان به خورشیدِ مادر خواهد پیوست؛ و پیکرم دیگر نه از خاک، که از جنس بازوان او خواهد بود. من با تو در باغ‌های بهشت دیدار می‌کنم، و این نوبت، آیینِ عشق را در زادگاهِ عشق، برپا خواهم داشت. همین یقین خیال‌وار و این خیال یقین‌وار است که آرمان مرا را بر کلوخِ پست جهان می‌دواند؛ وصال‌ گذرایت را در اتراقگاه‌ها نمی‌جویم که شهر مقصد، لقای جاودانه‌ی ماست. به هنگامه‌ی رستاخیز، نهر‌های شراب و جامه‌های حریر و حوریان زیبارو، ارزانیِ دیگر خوبان؛ هستی‌ام را بِرَهان از این کالبد جسمانی و به معراج پروازم دِه و بنگر که هنوز خود را در جز تمنای تو هجی نخواهم کرد.

پی‌نوشت: این متن رو بعد از دیدن فیلم «بهشت واقعی است» نوشتم؛ اشکم رو درآورد. 😢

می‌دونم هیچ غم و غصه‌ای توی بهشت وجود نداره؛ اما مطمئن باش اگر اونجا تو رو ملاقات کنم، کاری جز گریه کردن ازم بر نمیاد. و به گمونم این اوج خوشحالی باشه...
می‌دونم هیچ غم و غصه‌ای توی بهشت وجود نداره؛ اما مطمئن باش اگر اونجا تو رو ملاقات کنم، کاری جز گریه کردن ازم بر نمیاد. و به گمونم این اوج خوشحالی باشه...

دلنوشتهعاشقانهبهشتآرزو
۵
۰
Queen Viana
Queen Viana
من تشنه‌ی حرکتم؛ و روزگار، قاب عکسی‌ست سیراب از سکون.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید