
پارت سوم فصل دوم
( آیدا )
فصل دوم
آیدا
چشمامو میبندم فک میکنم امشب که شب تولد منه، باید الان چی آرزو کنم؟ چی دلم میخواد؟ فکر کن دختر فکر کن .همه چی تو زندگی داشتم پول ،رفاه، مامان بابای خوب؟ دوستای خوب؟ آرامش. دختره احمق فکر کردن نمیخواد دیگه خودتم میدونی چی میخوای پس یالا بگو دیگه. د حرف بزن خجالت میکشی بلند تو ذهنت بگو چی میخوای همه منتظرن آرزوی کوفتیتو بکنی کیک بخورن .هوف خب من آرش و میخوام خیلی دوسش دارم آرزو میکنم یه روزی اونم بهم بگه دوسم داره و باهم عروسی کنیم و خوشبخت شیم با خوشحالی و لبخند چشمامو باز میکنم .
دلسا : ای بابا آیدا چقد طولش میدی فوت کن دیگه یالا
لبخندی میزنمو میگم باشه. شمع تولد ۲۵سالگیمو فوت میکنم .دست و جیغ و سوت و هورای بچه ها بلند میشه .مامان و بابام میان جلو تبریک میگنو میبوسن صورتمو. همزمان دی جی ،اهنگ تولدت مبارک اندی رو پلی میکنه. دلسا مثلا میخواست رقص چاقو جلوم بره و چاقو رو بده دستم با اون کفشای پاشنه ده سانتیش. یهو زززارت پاهاش پیچ میخوره و میخواد بیوفته و تر بزنه به فیلم تولد که نازنین میگیرش و مانع آبروریزیش میشه. همه منتظر بودن بیوفته بخندن که نشد. شانس آورد دیگه ترجیح داد آروم وایسه سرجاش و چاقو رو بده من. منم چاقو رو با ژست گرفتم تا ازم در حال کیک بریدن عکس بگیرن. کیک که بریده شد، بازم دست و جیغ و سوت و هورا بلند شدو همه حمله کردن برای کیک خوردن .داشتیم کیک رو تقسیم میکردیم که
آرش از لای جمعیت خودشو به من میرسونه و با لبخند موذیانش سرشو میاره سمت گوشم و آروم زمزمه میکنه
+ تولدت مبارک کوچولو
از این تماس نزدیک و زمزمه کردنش تو گوشم مورمورم میشه .نمیدونم از این حس ها داشتین یا نه اینکه کسی که خیلی دوسش دارین تو گوشتون زمزمه کنه اون لحظه میمیری و زنده میشی بدنت گر میگیره دقیقا مث الان من .زبونم بند میاد حالا خوبه نگفت عاشقتم اینجور شدم اگه میگفت چی.
هلش میدم عقب میگم
_خیلی ممنونم ولی میکشمت اگه کادوی چرت واسم گرفته باشی. تولد پارسال و هنوز یادم نرفته برام عروسک شرک خریدی و گفتی (با همون لحن اون موقش دهنمو کج کردم تا با مسخرگی اداشو دربیارم)
[آیداااا ببین چقد شبیهته مبارکت باشه]
پقی میزنه زیر خنده میگه
+خب شبیهته دیگه نمیدونم چه اصراری داری بگی خوشگلم وقتی نیستی
_توم شبیه خر شرکی برای تولدت خر شرک میارم
+خیلی خب باشه باشه من خر شرک
بعد از مکثی ادامه میده :بچه هاااااا
موذیانه نگاه دوروبرش میکنه و لبخند موذیش حرصیم میکنه
+این تولد یکم به نظرتون کسل کننده نشده؟
همه هم که مشغول خوردن کیکشون بودن با سر حرف آرش و تایید کردن و گفتن آره
که متوجه نشدم کی آرش برف شادی رو برداشت و پاشید به صورتم کل صورتم و موهامو سفید کرد جیغ بلندی کشیدم و افتادم دنبالش
_عوضیییی چیکار کردی میکشمت
اونم در رفت و گفت: بیا بیا دنبالم مگه میتونی ببینی منو؟ و هرهر میخندیدن همه
همینجور که میرفتم دنبالش پسر داییم اومد جلومو گرفت و گفت: تو که برف شادی خوردی بیا یکمم کیک بخور .یهو تیکه کیک تو بشقابشو گرفت تو دستو شپ زد تو صورتم . دیگه حالم داشت بهم میخورد. مزه برف و شادی کیک رفت تو دهنم ولی من جنبم بالا بود. به دخترا دستور دادم حمله کنین آرش و اول بگیرین تو صورتش برف شادی بزنم عین خودش ، اون پسر دایی ابلهم مهدی رو هم کیک مالیش کنیم. همه افتادیم به جون هم میدون جنگ بود ولی خیلی حال داد .مهمونی دوستانه و خانوادگی خوبی بود. آخر شب که همه رفته بودن منم روی تختم نشسته بودمو کادوهارو نگاه میکردم .
کادو های زیادی نصیبم شد کادویی که چشمم رو گرفت خیلی، مال مامان و بابا بود که برام یه دونه سرویس طلای سفید خوشگل گردنبند و گوشواره خریده بودن. سال پیش بابایی ماشین برام خریده بود همیشه بهترین کادو هارو از اونا میگیرم ولی تنها کادویی که باز نکردم مال آرش بود .دلم نمیخواست اینهمه با ذوق باز کنم ببینم باز چیز چرت خریده برای حرصی کردن من. آخر کنجکاویم منو میکشه سمت کادوش که جدا از همه روی میز گذاشته بودمش .بازش میکنم . برام یک جعبه موزیکال خوشگل خریده بود که وقتی روشنش میکنی چندتا اسب طلایی کوچیک با اهنگ ملایم، آروم از بالا به پایین حرکت میکردن.یدونه کاغذ کوچیک هم بود که با دست خط خرچنگ قورباغه ای خودش نوشته" نمیدونستم چی دوس داری چون همه چیز داری اینو دیدم خوشم اومد امیدوارم توم خوشت بیاد تولدت مبارک کوچولو".
جعبه رو با عشق روی میز آرایشم میذارم و بهش نگاه میکنم. لبخندی روی لبام میشینه. بعد از کادوی مامان و بابا بهترین کادویی که گرفتم مال آرش بود.[]