این روز ها بیشترین چیزی که ذهنم رو درگیر کرده معنی و مفهوم تخصصه . چیزی که بیشتر از همه به چشمم میخوره ما از نبودش رنج میبریم . تو خیلی حوزه ها نداشتن تخصص خیلی کار ساده ایه و کارت هم حتی به سادگی جلو میره مثل حوزه هایی که به علوم انسانی ربط دارند : انسان شناسی ، جامعه شناسی ، تز های مدیریتی و امثالهم . خیلی کار آسونیه که بشینی و تز بدی ، چون تو همه ی اینا یه بخشی از روابط انسانی دخیله که خب غالبا از یه پترن ثابت پیروی نمیکنه !
یه شغلی که زاده ی این شرایط هست و درآمد قابل توجهی هم داره مشاوره ست . طرف میاد تز میده (عموما کیفی تز میده چون برای کمی تز دادن داده لازم داره و معمولا اونقدر تجربه و ریزبینی وجود نداره که بخواد با تکیه بر داده ها تز بده ، حالا اگه شم اش خوب بود تو حوزه ی مربوطه نتیجه میده مشاوره هاش اگه نه هم که خب چون ریاضی وار نیست روابط یه عاملی پیدا میکنه میندازه تقصیر اون و خودش حق مشاوره اش رو میگیره و میره . این مشاوره میتونه تو حوزه اقتصاد ، روانشناسی و خود شناسی و تربیت کودک و یا حتی ورزش و بدن سازی باشه ! من بزرگترین ترس زندگیم این بود که یه روز بشم یکی از این آدم ها.حالا نه الزاما مشاور ولی یه چیزی تو حوزه خودم . هنوز هم بزرگ ترین ترسم همینه . همین ترس بود که من رو وادار به ساعت ها مطالعه کرده و میکنه .
اینجا میخوام سعی کنم نتایج مطالعاتم و تجربیاتم رو بنویسم چون جدیدا به این نتیجه رسیدم اینکه خروار خروار بخوونی کار درستی نیست . باید بتونی قشنگ تحلیلشون کنی و تو زندگی یا حرفه ات پیاده سازیشون کنی وگرنه با یه ربات که برای تندخوانی ساخته شده فرق چندانی نخواهی داشت . جدای از همه ی این ها ما با تکیه زدن به تجربیات همدیگه پیشرفت میکنیم یا اصلاح میشیم من اینجا چند تا مقاله خووندم و چیزای جدیدی یادگرفتم خودم رو مسوول میدونم که هرچند غیرکاربردی اونچه که خودم تجربه میکنم هم به اشتراک بزارم باشد که هر صد تا یکی به درد بخوره .
ارادتمند
یاسمن متین