ویرگول
ورودثبت نام
زانا کوردستانی
زانا کوردستانیمردی گمنام عاشق لیلا و رها...
زانا کوردستانی
زانا کوردستانی
خواندن ۷ دقیقه·۲۰ روز پیش

احمد جم

احمد جم

آقای "احمد جم" (مرادی)، شاعر لرستانی، از اعضای فعال، انجمن ادبی حافظ شهرستان دورود است.
از او تاکنون دو مجموعه شعر "رسوایی انگور" و "شب بی‌خاتمه"، توسط انتشارات فصل پنجم، چاپ و منتشر شده است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر لری:
(۱)
مینِ خوم پیت ایخورُم دایُم ولی ناونم چِمه
روز و شو جنگ ایکنُم وا خُوم ولی ناونم چمه
هر که ایپرسه چته ناونم بگم چه ،اَرْسْ اِیا
اِز غم و درد و بلا ایگُوم ولی ناونم چمه
ایوریسُم دس به دیوار ایزنُم جو نی به پام
مو جوونم مو یلی بیدُم ولی ناونم چمه 
کوو غمه ها جونمه چی خین سهراو ایخوره
ای سواله از خوم ایپرسم ولی ناونم چمه
هُوْ که بی گوْ وا شراو آروم ایبو درد دلت
زهرماری خَوردمه ده جُوم ولی ناونم چمه
ها صدا سازی ایا اِز مال گل یعنی چِنه
وا گل انگشتر دستم ولی ناونم چمه

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر فارسی:
(۱)
در خیالم با تو رفتم تا شبی پر شورتر
قبل از آغاز جهان شاید کمی هم دورتر
ماهتابی، تازه فهمیدم چرا نقاش هم
روی بعضی چهره‌ها را می‌کشد پر نورتر
(آمدم مقیاس کردم) مستی‌ات را با شراب
مست‌بنیادی، ولیکن تاک‌تر، انگورتر
من نمی‌رنجم که فحشم می‌دهی جای سلام
ای به قربان دهانت لطف کن ناجورتر!
واقعن دستور دل بود آمدم بوسیدمت
اولش مأمور بودم آخرش معذورتر
گر من و دنیا تو را با غیر بینیم آشنا
کور بادا چشم من، چشمان دنیا کورتر
یا تو باید مال من باشی و یا از ایلتان
خاک گورستان ده را می‌کنم پر گورتر.

(۲)
هشتاد و سه درصد از سرم اوهام است
الباقی آن هم از جنون می‌آید
در روی زمین لنگ کمی نان و پنیر
در شعر سرم به آسمان می‌ساید

استاد گلم کتابتان را خواندم
الحق که شما شعر مجسم هستید
لیلای غزل‌های شما دیگر نیست؟
استاد هنوز عاشق مریم هستید؟

آن دختر گیلکی که شوهر دارد
با یاد شما دوباره در شعر گریست
در رشت تمام شاعران می‌دانند
منظور غزل‌های همان شاعره کیست

گفته‌ست که رفته آرزویت باشد
ما ریز به بغض مصرعش خندیدیم
در ذات دروغگوی او شکی نیست
ما نیز به بغض مصرعش خندیدیم

استاد شراب شعرتان عرفانی ست؟
استاد حقیقت است صوفی هستید؟
این شعر شما بود که چون خاک حسین
در سُبحه‌ی مردمان کوفی هستید؟

استاد شما سپید هم می‌گویی؟
در این سده شعر شاملو می‌ماند؟
شعری که رسانه‌ها بزرگش کردند
فاضل نظری همیشه رو می‌ماند؟

گور پدر تمام این پرسش‌ها
گور پدر تمام این پاسخ‌ها
گور پدر هر آنکه می‌باید و نیست
گور پدر تمامشان حتا ما

هشتاد و سه درصد از سرم اوهام است
هشتاد و سه درصد از سرم اوهام است
هشتاد و سه درصد از سرم اوهام است
الباقی آن هم از جنون می‌آید.

(۳)
به شب افتاده بودم سر به سر دنیای من تاریک
وجودی وحشت‌آور بی‌وجودی روح و تن تاریک
جهان آبستن هفتاد خوان غربت آلوده
که رخشش دیو و نقشش دیو و راه تهمتن تاریک
زمین گرداب خوف و غم، زمان سیلاب فرصت کُش
خیابان‌های هیچ آخر، عبور مرد و زن تاریک
شکوه سوره‌ی نورم مرا نشنیده و گفتند
کران چشم دل بسته، خطیبان دهن تاریک
غمی  ناجور افغانی، غمی ناجور ایرانی
غمی در سینه‌ام دارم غم نسلی وطن تاریک
به تاریکی گرفتار است خاکی که در آن باشد
چراغ ابلهان روشن، و خورشید سخن تاریک.

(۴)
به نگاه رفته بودم، حرمش گرفت ما را
به گدا نظر فکند و کرمش گرفت مارا
سر سرکشان دنیا من رَم سرشت بودم
برسان به گوش عالم که غمش گرفت ما را
عَلَمش فتاده اما، سر هر فریب گفتم
نکند زمین بیفتم، عَلَمش گرفت ما را
تو شراب زاده پا را به زمین نهادی و خاک
چه کند اگر نگوید قدمش گرفت ما را
من مرده را مسیحا دو سه دم دمیده، بیخود
پسر علی چه دارد که دَمش گرفت ما را
نمک شماست آقا، که غزل سرودم اینجا
همه گفته‌اند آخر، قلمش گرفت ما را.

(۵)
سیمان کف خانه‌ی در حسرت قالی
جیب پدر خوب من و مشکل مالی
دزدیدن آلوچه از آقای کمالی
سنجاق زدن بر تن جن های خیالی
از کودکی ام نیست به جا غیر ملالی

ای کوچه ی غربت زده سنجاقک من کو

همسایه گلزار و شب و مرده و وحشت
یک گور قدیمی که ترک خورده  و وحشت
در خواب کسی نام مرا برده و وحشت
طفلی ست درونم که دل آزرده و وحشت...
می‌گفت به اندوه فرو خورده و وحشت

باید که عروسک بخرم  قلک من کو

از مدرسه تا خانه مرا مسخره کردند
از دوست و بیگانه مرا مسخره کردند
هر روز غریبانه مرا مسخره کردند
با کشتن پروانه مرا مسخره کردند
با سنگ چو دیوانه مرا مسخره کردند

من کور شدم کور شدم عینک من کو

پرواز شدیم از سر آن خانه گذشتیم
از برکت و خیر و شر آن خانه گذشتیم
از آتش خشک و تر آن خانه گذشتیم
از وحشت دور و بر آن خانه گذشتیم
چون باد صبا از در آن  خانه گذشتیم

انگار که جا مانده پدر اردک من کو

دوران جوانی مرا شعر ربود و
دنبال کسی بودم و انگار نبود و
چون کوه تنم سخت و دلم جاری رود و
اعجاز مسیحایی در بین یهود و
سر رفتم و سر رفتم ازین شهر حسود و

ای خواب ربایان جهان بختک من کو

می گفت که بی زحمت و رندانه گرفتم
این طوقی مستی که غریبانه گرفتم
از بام هزار آدم دیوانه گرفتم
می‌گفت تو را از تب افسانه گرفتم
عاشق شدم و از در میخانه گرفتم

ای مضحکه، معشوقه ی ناگیلک من کو

از غصه دلم مسئله آموز خزان شد
با سحر ،عجوزِ غمِ در سینه جوان شد
شد رود و به دریاچه ی تشویش روان شد
چون باد صبا راهی بی جا و مکان شد
عاصی شد و یاغی شد و رسوای جهان شد

سیگار صدایم زده پس فندک من کو

در من پسری گم شد و می شد که دوباره
بی بال و پری گم شد و می شد که دوباره
چشمان تری گم شد و می‌شد که دوباره
در خون جگری گم شد و می شد که دوباره
در خانه دری گم شد و می شد که دوباره

می گفت اگر مادر من ،طفلک من کو...

(۶)
ای مبدا بی خاتمه ی شعر و سخن
آرام و قرار دل دیوانه من
گفتند که باید بزنی قید مرا
ما را که خدا زده ست ،لطفا تو نزن!

(۷)
خوش‌به‌حال دکمه‌های اول پیراهنت
«آه روب »است این دل دیوانه گاه دیدنت
یا بیا و یک وجب روغن به آش ما بریز
یا بفرما تا بریزم آش را در روغنت
بوسه را وحشی بگیر از ما چه فرقی می کند
جای سرخی یا کبودی ،گردنم یا گردنت
ای بهاران صورت ،ای نوروزْ خنده ،سر برس
ای خوشا در سال نو چون جامه ای پوشیدنت
در نظر بازی امامِ سعدی ام ،پیرِ عُبید
چونکه من حتی نظر دارم به چشم سوزنت
مال مایی تا زمان زنده بودن اینکه هیچ
خواب دیدم بعد مردن مدفنم با مدفنت...

(۸)
به گیسو داده‌ای در باد پیچ و تاب یعنی چه؟
چنین از چشم عاشق ها ربودی خواب یعنی چه؟
هَلا ای شبنمِ از قید گل بودن فرا رفته 
چکیده آمدی در هیبت سیلاب یعنی چه؟
کسی سرریز ذوق دیدنت چون من نبود و نیست
که گوش تشنه لب داند صدای آب یعنی چه
چو سعدی اختیارم را گرفتی تازه فهمیدم
(مگر من می روم، او می‌کشد قلاب) یعنی چه
تو ماه دوری و احوال زارم را نمی‌دانی 
پلنگانهِ خراب و دیدن مهتاب یعنی چه
تو را ای قرص ماه نیمْ سحر و نیمِ دیگر مست
هر آن چشمی که می‌بیند نداند خواب یعنی چه

(۹)
تو چه در پیاله کردی که کمش گرفت ما را
نزدم به موت دستی و خمش گرفت مارا
تو شراب زاده پا را به زمین نهادی و خاک
چه کند اگر نگوید قدمش گرفت ما را
عرب است ابروانت،عجم است چشم هایت
عربت به تیغ راند و عجمش گرفت ما را
سر سرکشان دنیا من رَم سرشت بودم
برسان به گوش عالم که غمش گرفت ما را
پدرم گناه کرد و من و دل تقاص دادیم
پدرم جدا شد از حق ، ستمش گرفت ما را
ستمی که شد دو خنجر ،به فراز چشمهایت
که به اخم مبتلا بود و دمش گرفت ما را.

(۱۰)
اگر شب رفتنی شد، صبحِ آزادی نیامد چه؟
اگر ضحاک ماند و کاوه ی شادی نیامد چه؟
در آن حجله که با خون هزار عاشق مزین شد
عروس بخت حاضر بود و دامادی نیامد چه؟
خدای خوب مظلومان خدای ظالمان هم هست
اگر داد از خدا خواهیم و امدادی نیامد چه؟
اگر این چند سال دادخواهی با جناب حق
فرشته گفته باشد هیچ  فریادی نیامد چه؟
در این خشکیده باغِ هرزه خویِ باغبان پرور
اگر هرگز بشارت‌های آبادی نیامد چه؟
فلک را گیرم آوردم برای لقمه ی نانی
مه و خورشید و ابر آماده شد بادی نیامد چه؟
کلان کوهی ست بدبختی،که باید از میان برداشت
اگر از صلب مردان مثل فرهادی نیامد چه؟
رهایی را به لطف حضرت صیاد می‌خواهیم
اگر در دام او  ماندیم و صیادی نیامد چه؟
اگرهای فراوانی ست لیکن من نمی‌دانم
اگر پشت بلوغ مرگ میلادی نیامد چه؟.

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://t.me/baranebiseda7066
https://t.me/hafez2rood
@ahmad_jam7
@ahmadjam7
و...

مرد زنشعرخانه
۰
۰
زانا کوردستانی
زانا کوردستانی
مردی گمنام عاشق لیلا و رها...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید