
لطفاًنظربدید
نویسنده سحر احمدی 88 تاریخ ۹ دی ۱۴۰۴
اگر عشق کور میکند چشم مرا
اگر می پوشاند بی رحمی ات را
نمیخواهم تو را
چیز نا چیزی نیست
عشق تو رنگین نیست
حرارتش خاکستری رنگ و بوی غم
درونش پر از جگر خون شده ام
با زعفران و هل هم
نمیتوان بدی تورا پوشاند
با نذر هم
نمی توان حس کرد نرمی مهربانی ات را
تنها سنگ ریزه و خار گل قلبت
میزند به دستانم که هست گدای مهرت