هر روز که از تاریخ زندگی انسان به شکل مدرن و امروزی میگذره، برای پدیده های بیشتری واژه تعریف می شود و احتمالا نیاز ما را به ساخت و انتخاب واژه واداشته اند. اما گاهی واژه ها بیشتر گمراه کننده هستند. مثلاً روزی که عبارت «نیاز به تایید دیگران» ساخته شد، احتمالا بر درد خیلی از آدم ها تاثیر داشت و همان «تجربه آهان» بود. اما امروزه که هر کسی در موردش صحبت می کند و این عبارت به طیف وسیعی از تجربه ها متصل می شود، دوباره باعث دوری از هیجان زیربنایی آن و درک پیچیدگی و انحصار تجربه افراد شده است.
من نسبت به هشت سال پیش یا پانزده سال پیش خودم را وابسته به نظر دیگران نمی بینم. با این حال گاهی در حال توصیف تجربه خودم برای سوپروایزر، همکاران یا درمانگرم هستم که آن ها می پرسند در این مسئله چه چیزی تو را اذیت کرد؟ و من ... من باید خیلی فکر کنم تا بتوانم جوابی برایش پیدا کنم. و گاهی متعجب می شوم که جوابی نیست چون به خطر افتادن منافع دیگران باعث به هم ریختگی من شده است. منافع دیگرانی که با تایید کافی بودن من گره خورده است. نیاز به تایید جایی است که مرز بین خود و دیگری محو شده. جایی که دیگر نمی توان فهمید از نظر خودت چه کاری درست است؟ چون در جایی که باید تایید نشدی و حالا در ولعی گرفتار شدی که تایید دیگران برایش مثل آب برای انسان در حال استسقا است. هر چه می خوری جذب بدنت نمی شود و از ولع تو چیزی کم نمی کند. گاهی شاید اضافه هم می کند. مثل یک ماده مخدر که در لحظه خوشحال و تا ابد نیازمندت می کند.
در این حالت نه تنها از نیازهایت آگاهی نداری، بلکه به علاقه مندی ها و احساساتت هم دسترسی نداری. ممکن است در کودکی تنظیماتی به عنوان تنها راه درست زندگی در ما درونی سازی شده باشد و ما بدون خبر از اینکه خودمان کیستیم و به کجا می خواهیم برویم فقط ادامه اش دادیم. و اگر همین را تا پیری تا مرگ ادامه دهیم چی؟ ما با خطر جدی تلف شدن زندگی مواجه هستیم، فقط به این دلیل که تاییدنشدن از سمت دیگران بسیار دردناک است! و این خطر در زندگی انسان مدرن به اندازه گرم شدن زمین مهم است.
برای خروج از این وضعیت، تنها چاره این است که مدتی گیجی و سردرگمی در مورد درست و غلط را تحمل کنی و هر بار به این سوال برخوردی به خودت نگاه کنی و ببینی چه چیزی واقعا تو را خوش حال می کند. البته که قسمت سختش آن است که نباید این خوشحالی به قیمت خراب کردن روابط و ضرر به دیگران تمام شود. اما به مرور می توان به حدومرز متعادلی برای آن رسید. اگر احساس خستگی، ناامیدی، فرسودگی و بی هدفی بخش غالبی از زندگی شماست، احتمالا نیاز به تایید مثل یک حفره همه انرژی شما را می بلعد و هرچه زودتر باید چاره ای برای آن اندیشید.