ویرگول
ورودثبت نام
زهیر فتحی
زهیر فتحینویسنده و محقق
زهیر فتحی
زهیر فتحی
خواندن ۷ دقیقه·۱۰ روز پیش

خستگی و هوش مصنوعی تا کجا؟

مدتها بود میخواستم تهفه ایی در مورد این موضوع بنویسم که اصلا خستگی چیه و از کجا میاد. شاید اون چیزی که مد نظر خیلیامون هستش در حقیقت وجود نداشته باشه و یا بعضی از تعریف حقیقت خستگی باشه.

کمی بازترش بخوام بکنم میتونم اینجوری بگم که خستگی از چند بعد بررسی میشه که باید ببینیم ایا با هم ارتباط دارند یا نه و یا اینکه کاملا از هم جدا هستند! برای اینکه بفهمیم چند مدل خستگی داریم باید اول ببینیم که چند بستر مختلف برای پیاده سازی خستگی میتوان تعریف کرد.

جاهایی که خستگی تعریف میشه: روح ، جسم. در حقیقت ما انسانها در دو بعدمتفاوت میتونیم خستگی رو تجربه کنیم. در واقع یه جورایی میتونم بگم خستگی یک واکنشه که در مقابل ضربه و یا فعالیتی ناشی میشه که این موضوع در جسم و روح در پایه به یک شکل هستند.

بریم بررسی کنیم چه شکلیه خستگی در روح و یا جسم.  در حقیقت خستگی در جسم که بعد فیزیکی یک انسان هستش از اعمال فیزیکی ناشی میشه که توسط حواس 5 گانه جذب میشند. اما خستگی فقط از سنگیلی فیزیک ماده ناشی نمیشه بر جسم ما، بلکه از تکرر هم میاد در واقع مفهوم اصلی خستگی در واقع از تکرار بارگذاری در دفعات بسیار زیاد در جسم هستش!

خستگی در کالبد فیزیکی در واقع میتونه پیچیدگی خاص خودشو داشته باشه که بررسی دقیق اون به عهده پزشکان هستش که این اعصاب و ماهیچه ها چطوری بر اثر بار خسته میشند و اصطلاحا میگن خسته شدیم! موضوعی که برام جالب بود این بود که خستگی در کالبد اجسام و ماشین آلات معنی ایی میده که بسیار نزدیک به معنی انچه که در وجود انسان هستش.

خستگی در سازه های غول پیکر به معنی اینه که باری متناوب در یک قسمت از سازه وارد بشه که این در حال تکرار در زمان زیاد باشه! اصطلاحا میگند این زمان سازه خسته میشه و ممکنه از همون قسمت بریزه و جالبه که ممکنه بار وارده بسیار کمتر از ظرفیت توان سازه باشه اما چون تکرار و تمرکز بر یک نقطه داره میتونه سبب کلافگی و یا خستگی بشه! پس درواقع ما دو راه داریم برای نابودی یک سازه قوی، یکی اینکه از امکانات تخریب استفاده کنیم مثل انفجار حتی و دیگری اینکه اون سازه را به شکل بلند مدت دچار خستگی کنیم.

در متن اشاره ایی شد به کلافگی، در واقع این موضوع الارم خستگی هستش و دقیقا شبیه نمودار حد تسلیم در سازه های فولادی عمل میکنه . در یک جایی فولاد در حالت کشیده شدن دیگر مقاومت نمیکند و شروع به کش اومدن میکند تا گسیخته شود. دقیقا همین تطبیق را به انسان مشابهت میدهیم و میگیم که در یک نقطه ایی انسان در جسم الارم میدهد مثلا لرزش در عضلات و یا بیحالی بدن که الارم دهد ازین به بعد خستگی نزدیکه و ممکنه موجب اسیب بشه.

در روح داستان یه جورایی متفاوت تر خودشو نشون میده و احتمالا بسیار پیچیده تر و ناشناخته تر از کالبد فیزیک باشه. روح یقینا انعطاف پذیره ولیچرا ممکنه دچار خستگی بشه! ؟

به نظر من در اصل روح هیچ گاه دچار خستگی و تسلیم نمیشه اما ضامنی وجود داره که مابین روح و جسم سبب میشه که این القا به انسان برسه که بله روح ما خسته شده و توان عبور دیگه نداره و یه جورایی تسلیم میشه.

بخوام خیلی واضح و خلاصه بگم در واقع میتونم به واسطه ایی به نام ذهن اشاره کنم. ذهن توانایی خلق دنیایی درد اور در فضای مادی رو داره و میتونه بعد فیزیکی هم در دنیای دوم تاثیر بده . در واقع دنیای دوم همون دنیای خیال و رویا میباشد که کاملا ساخت ذهن انسان است و ذهن این دنیا را برای انسان ساخته تا کمی بتواند بقا بیشتری برای خودش بسازد. این دنیا انسان را از نداشته ها نصیب میکنه و میتونه مدتهای زیادی در این دنیا بمونه و همه جوره استفاده کنه البته میشه گفت این دنیا فقط زیبایی نیست و در خیلی از اوقات سیاه و تاریکه. حتی بعضیا میگن که ریشه خشم در واقع در همین دنیاست و ریشه خیلی از جنایاتی که انسانها مرتکب میشند در همین دنیای خیال و رویا شکل میگیره. در واقع ذهن دنیایی ساخته بدون محدودیت و قانون برای اینکه به تو بگه تو میتونی بیشتر زنده بمونی! مثلا ادم دیگری را بکش خون اون را بنوش تا از تشنگی نمیری! البته این مثال ترسناکی بود اما با جنایت هایی که امروزه در دنیا مشاهده میکینیم این تقریبا موضوعی سطحی هم محسوب میشود.

پس تا اینجا فهمیدیم که ذهن در میان جسم و روح ما دنیایی ساخته به نام دنیای خیال و رویا و در اونجا انسانها را میبره و مثلا در اونجا به تمام خواسته هاشون میرسونه و البته که در همونجا هم به انسانها میگه تو خسته شدی، تو باختی، تو بیچاره شدی، تو ضعیفی و...

خب مکانیزم این ذهن اینجوریه که با اراده ما کار میکنه و ما هر وقت بخواهیم اونو بزرگ میکنیم و حتی از صبح که از خواب بلند میشیم برامون تا شب صحبت میکنه و برای همین میگند حرف دل با حرف ذهن متفاوته . در اقع حرف دلی همون رفتاریست که از روح انسان که سرچشمه ذلال است نشات میگیره ولی حرف ذهن و یا مثلا عقل از دنیای رویا و خیال بافی میاد با کلی توجیهات متوهمانه که در همون دنیا ساخته و پرداخته میشوند.

خیلی از موضوع اصلی خارج نشیم. تا اینجا فهمیدیم روحی داریم که خستگی در اون معنی نمیده و جسمی داریم که در کالبد فیزیکی میتونه خسته بشه و ذهنی داریم که همه چیز در اون اتفاق میوفته و قانون و خط قرمز و اینا هم نمیشناسه. مثل یک هوش مصنوعی فیلم ساز بدون محدودیت میتونه مادام برای انسان در واقع تصویر سازی کنه و اونو از دنیای واقعی هم حتی دور کنه! و اونقدر در دنیای خیال اونو پرورش بده که از دنیای حقیقی فاصله بگیره. در حقیقت کنترل و محدودیت برای ذهن سبب میشه به مرور انسان به سمت روح خودش بره که اصطلاحا به اون میگن خودشناسی. در واقع خودشناسی پس از گذر از ذهن ریشه میدوونه و میرسه به اینجایی که خود اصلی تو همان روح وجودی توست . حالا نمیخوام داخل موضوع خستگی بیشتر به این موضوع بپردازم . اما در نهایت میگویم که کسی که به خودشناسی برسه درواقع هیچ گاه خستگی بر روی اون اثر نخواهد داشت. رنجیده نمیشه، نگران نمیشه، احساس های پوچی و بی مصرفی دیگه براش اتفاق نمیافته. این مسیر در کودکی ما روشنتر بوده و ما مرتبا تا خیال پردازی ذهنمون به صورت کلی به اون وابسته شدیم .

در واقع ذهن کاری را با ما کرده که هوش مصنوعی در حال انجام اون برای کل بشر میباشد. تصویر سازی و تصمیم گیری با توجه به داده های موجود که خیلی ها هم اونو تعبیر به عقلانیت میکنند و میگند تصمیماتی که با عقل گرفته میشه.

خب در واقع باید بگم که این بسیار سخته که بتونیم در شرایط عادی به جایگاهی دست پیدا کنیم که دیگه خستگی و خواسته های دنیا و بهتر بگیم رنج ها در اون معنی ندارند.

ما خوب میدونیم که رنج نتیجه خواستن های ماست و در عالم روح هیچ خواسته ایی وجود نداره چون همه چیز بهترینش وجود داره و با وجود بهترین تو فقط اراده برچیدن بهترین رو داری... عده ایی اندک در این دنیا به این خواهند رسید چون مسیری سخت است در میان تمام انسانهای تسخیر شده توسط ذهن و زندگی در دنیای خیال، بتوان با اینها ارتباط گرفت و در واقع خودت را وقف ندهی!

مراحلی که بودا هم یه جورایی میگه اینجوریه که اول باید تمریناتی رو انجام بدی که بتونی ذهن رو کاملا تسخیر و رام کنی. وقتی ذهنت از تصویر سازی و خیال پردازی دست برداشت در نتیجه روحت با جسمت ارتباط مستقیم میگیره و در دنیای حقیقت و بدون محددیت ها میتونی زندگی کنی. البته در این دنیا شاید احساس غربت داشته باشی چون اندک انسانهایی در این دنیا هستند و تقریبا بسیاری از مردم این دنیا را حتی درکی از اون ندارند! و شاید اونجا باشه که بهت بگن دیوانه شدی...

هوش مصنوعیخستگیروحروانشناسیذهن
۷
۰
زهیر فتحی
زهیر فتحی
نویسنده و محقق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید