ویرگول
ورودثبت نام
زهیر فتحی
زهیر فتحینویسنده و محقق
زهیر فتحی
زهیر فتحی
خواندن ۷ دقیقه·۱۷ روز پیش

تحلیلی از خستگی

سریال کلاس ایته وون
سریال کلاس ایته وون

مدت‌ها بود می‌خواستم تحفه‌ای درباره این موضوع بنویسم که اصلاً خستگی چیه و از کجا میاد. شاید اون چیزی که مدنظر خیلیامون هست، در حقیقت وجود نداشته باشه یا فقط بخشی از تعریفِ حقیقتِ خستگی باشه.

کمی بخوام بازترش کنم، می‌تونم این‌جوری بگم که خستگی از چند بُعد بررسی می‌شه؛ باید ببینیم آیا این ابعاد با هم ارتباط دارند یا کاملاً از هم جدا هستن. برای اینکه بفهمیم چند مدل خستگی داریم، اول باید ببینیم چند بستر مختلف برای پیاده‌سازی خستگی می‌شه تعریف کرد.

جاهایی که خستگی تعریف می‌شه: روح و جسم. در حقیقت ما انسان‌ها در دو بُعد متفاوت می‌تونیم خستگی رو تجربه کنیم. در واقع یه جورایی می‌تونم بگم خستگی یک واکنشه که در مقابل ضربه یا فعالیتی ایجاد می‌شه و این موضوع در جسم و روح، در پایه به یک شکل هست.

بریم بررسی کنیم خستگی در روح یا جسم چه شکلیه. در حقیقت خستگی در جسم (که بُعد فیزیکی انسانه) از اعمال فیزیکی ناشی می‌شه که توسط حواس پنج‌گانه جذب می‌شن. اما خستگی فقط از سنگینیِ فیزیکِ ماده بر جسم ما ناشی نمی‌شه، بلکه از «تکرار» هم میاد؛ در واقع مفهوم اصلی خستگی، از تکرارِ بارگذاری در دفعات بسیار زیاد در جسم هست.

خستگی در کالبد فیزیکی پیچیدگی خاص خودش رو داره که بررسی دقیقش به عهده پزشکانه؛ اینکه اعصاب و ماهیچه‌ها چطوری بر اثر بار خسته می‌شن و اصطلاحاً می‌گیم «خسته شدیم». موضوعی که برام جالب بود اینه که خستگی در کالبدِ اجسام و ماشین‌آلات، معنایی داره که بسیار نزدیک به معنیِ اون در وجود انسانه.

خستگی در سازه‌های غول‌پیکر به این معنیه که باری متناوب در یک قسمت از سازه وارد بشه و این در زمانِ زیاد تکرار بشه. اصطلاحاً می‌گن در این زمان سازه «خسته» می‌شه و ممکنه از همون قسمت فرو بریزه. جالبه که ممکنه بارِ وارده بسیار کمتر از ظرفیتِ توان سازه باشه، اما چون تکرار و تمرکز بر یک نقطه داره، می‌تونه سبب کلافگی یا خستگی بشه. پس در واقع ما دو راه برای نابودی یک سازه قوی داریم: یکی استفاده از امکانات تخریب مثل انفجار، و دیگری اینکه اون سازه را در بلندمدت دچار خستگی کنیم.

در متن اشاره‌ای شد به «کلافگی»؛ در واقع این موضوع آلارمِ خستگی هست و دقیقاً شبیه نمودار «حد تسلیم» در سازه‌های فولادی عمل می‌کنه. در یک جایی، فولاد در حالت کشیده شدن دیگر مقاومت نمی‌کند و شروع به کش اومدن می‌کند تا گسیخته شود. دقیقاً همین تطبیق را به انسان می‌دیم و می‌گیم در یک نقطه‌ای، جسمِ انسان آلارم می‌ده (مثلاً لرزش در عضلات یا بی‌حالی بدن) تا هشدار بده که از این به بعد خستگی نزدیکه و ممکنه موجب آسیب بشه.

در روح، داستان یه جورایی متفاوت‌تر خودش رو نشون می‌ده و احتمالاً بسیار پیچیده‌تر و ناشناخته‌تر از کالبد فیزیکی باشه. روح یقیناً انعطاف‌پذیره، ولی چرا ممکنه دچار خستگی بشه؟

به نظر من در اصل روح هیچ‌گاه دچار خستگی و تسلیم نمی‌شه، اما ضامنی وجود داره که مابین روح و جسم، سبب می‌شه این القا به انسان برسه که بله، روح ما خسته شده و دیگه توان عبور نداره و یه جورایی تسلیم می‌شه.

بخوام خیلی واضح و خلاصه بگم، می‌تونم به واسطه‌ای به نام «ذهن» اشاره کنم. ذهن توانایی خلق دنیایی دردآور در فضای مادی رو داره و می‌تونه بُعد فیزیکی رو هم در دنیای دوم تأثیر بده. در واقع دنیای دوم همون دنیای خیال و رویاست که کاملاً ساختِ ذهن انسانه و ذهن این دنیا را برای انسان ساخته تا کمی بتواند بقای بیشتری برای خودش بسازد. این دنیا انسان را از نداشته‌ها نصیب می‌کنه و آدم می‌تونه مدت‌های زیادی در این دنیا بمونه و همه‌جوره استفاده کنه؛ البته می‌شه گفت این دنیا فقط زیبایی نیست و خیلی وقت‌ها سیاه و تاریکه. حتی بعضیا می‌گن ریشه خشم در واقع در همین دنیاست و ریشه خیلی از جنایاتی که انسان‌ها مرتکب می‌شن، در همین دنیای خیال و رویا شکل می‌گیره. در واقع ذهن دنیایی ساخته بدون محدودیت و قانون برای اینکه به تو بگه تو می‌تونی بیشتر زنده بمونی؛ مثلاً «آدم دیگری را بکش، خون اون را بنوش تا از تشنگی نمیری!». البته این مثال ترسناکی بود، اما با جنایت‌هایی که امروزه در دنیا می‌بینیم، این موضوع تقریباً سطحی هم محسوب می‌شه.

پس تا اینجا فهمیدیم که ذهن در میان جسم و روح ما دنیایی ساخته به نام دنیای خیال و رویا و انسان‌ها را به اونجا می‌بره؛ مثلاً اونجا اون‌ها رو به تمام خواسته‌هاشون می‌رسونه و البته که در همون‌جا هم به انسان می‌گه: تو خسته شدی، تو باختی، تو بیچاره شدی، تو ضعیفی و…

مکانیزم این ذهن این‌جوریه که با اراده ما کار می‌کنه و ما هروقت بخواهیم بزرگش می‌کنیم. حتی از صبح که بیدار می‌شیم تا شب برامون صحبت می‌کنه و برای همین می‌گن «حرف دل با حرف ذهن متفاوته». در واقع حرفِ دل، همون رفتاریه که از روح انسان (که سرچشمه‌ای زلال هست) نشأت می‌گیره، ولی حرف ذهن یا عقل، از دنیای رویا و خیال‌بافی میاد، با کلی توجیهات متوهمانه که در همون دنیا ساخته و پرداخته می‌شن.

خیلی از موضوع اصلی خارج نشیم. تا اینجا فهمیدیم روحی داریم که خستگی در اون معنی نمی‌ده و جسمی داریم که در کالبد فیزیکی می‌تونه خسته بشه و ذهنی داریم که همه چیز در اون اتفاق می‌افته. ذهن مثل یک هوش مصنوعیِ فیلم‌سازِ بدون محدودیت، می‌تونه مدام برای انسان تصویرسازی کنه و اونو حتی از دنیای واقعی دور کنه! اون‌قدر در دنیای خیال پرورشِش بده که از دنیای حقیقی فاصله بگیره. در حقیقت کنترل و محدودیت برای ذهن، سبب می‌شه به مرور انسان به سمت روح خودش بره که اصطلاحاً به اون می‌گن «خودشناسی». در واقع خودشناسی پس از گذر از ذهن ریشه می‌دوونه و به این‌جا می‌رسه که خودِ اصلیِ تو، همان روح وجودی توست. حالا نمی‌خوام در موضوع خستگی، بیشتر به این مبحث بپردازم.

اما در نهایت می‌گم کسی که به خودشناسی برسه، هیچ‌گاه خستگی بر روی اون اثر نخواهد داشت؛ رنجیده نمی‌شه، نگران نمی‌شه و احساس‌های پوچی و بی‌مصرفی دیگه براش اتفاق نمی‌افته. این مسیر در کودکی ما روشن‌تر بود و ما مرتباً با خیال‌پردازیِ ذهنمون، به صورت کلی به اون وابسته شدیم.

در واقع ذهن کاری را با ما کرده که هوش مصنوعی در حال انجام اون برای کل بشر هست: تصویرسازی و تصمیم‌گیری با توجه به داده‌های موجود، که خیلی‌ها هم اونو تعبیر به عقلانیت می‌کنند و می‌گن تصمیماتی که با عقل گرفته می‌شه.

باید بگم بسیار سخته که بتونیم در شرایط عادی به جایگاهی دست پیدا کنیم که دیگه خستگی، خواسته‌های دنیا و (بهتر بگیم) رنج‌ها در اون معنی ندارند. ما خوب می‌دونیم که رنج نتیجه خواستن‌های ماست و در عالم روح هیچ خواسته‌ای وجود نداره، چون همه‌چیز در بهترین حالتش وجود داره و با وجود «بهترین»، تو فقط اراده‌ی چیدنِ بهترین رو داری. عده‌ای اندک در این دنیا به این خواهند رسید، چون مسیری سخت است که در میان تمام انسان‌های تسخیرشده توسط ذهن و زندگی در دنیای خیال، بتونی با بقیه ارتباط بگیری و در واقع خودت رو وقف ندهی (رنگ عوض نکنی).

مراحلی که بودا هم یه جورایی می‌گه این‌جوریه که اول باید تمریناتی رو انجام بدی که بتونی ذهن رو کاملاً تسخیر و رام کنی. وقتی ذهنت از تصویرسازی و خیال‌پردازی دست برداشت، در نتیجه روحت با جسمت ارتباط مستقیم می‌گیره و می‌تونی در دنیای حقیقت و بدون محدودیت‌ها زندگی کنی. البته در این دنیا شاید احساس غربت داشته باشی، چون انسان‌های اندکی اونجا هستن و بسیاری از مردم حتی درکی از اون دنیا ندارند؛ و شاید اونجاست که بهت بگن «دیوانه شدی…»

سریال Itaewon Class (کلاس ایته‌وون) دقیقاً با بخش‌هایی از متن تو، به‌ویژه «خستگی ناشی از تکرار بارگذاری» و «تسلیم نشدن در برابر فشار سازه»، تطابق عجیبی دارد.

اگر بخواهیم متن تو را با شخصیت «پارک سه-روی» (Park Saeroyi) تحلیل کنیم، به نکات جالبی می‌رسیم:

۱. سازه‌ای که خسته نشد (مقاومت در برابر فشار متناوب)

در سریال، دشمنِ پارک سه-روی (رئیس شرکت جانگا) سال‌ها تلاش کرد با وارد کردن فشارهای متناوب، تحقیر، زندان و بستن راه‌های موفقیت، او را «خسته» کند تا فرو بریزد. اما پارک سه-روی مثل آن فولادی بود که «حد تسلیم» بسیار بالایی داشت. او اجازه نداد فشارها تبدیل به «کلافگی» و در نهایت «گسیختگی» شوند.

۲. ذهن به مثابه ابزار بقا

پارک سه-روی در آن سال‌های سختِ کارگری و کشتی‌رانی، در ذهن خود هدفی (دنیایی) ساخته بود که به او قدرت زنده ماندن می‌داد. ذهن او به جای اینکه به او بگوید «تو باختی»، مدام تصویرسازی می‌کرد که او یک روز بر صدر آن صنعت خواهد ایستاد. این همان قدرت تصویرسازی ذهن است که تو به آن اشاره کردی.

۳. خودشناسی و نرفتن به سمت جنایت

در سریال، پارک سه-روی بارها در موقعیتی قرار گرفت که می‌توانست با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و «جنایت» (به معنای اخلاقی‌اش) بر رقیب پیروز شود. اما او به سمت «روح زلال» خود رفت. او دقیقاً به همان «خودشناسی» رسیده بود که تو در متن نوشتی؛ کسی که رنج‌ها در او اثر نمی‌کنند چون به خودِ واقعی‌اش وصل است.

۴. احساس غربت و «دیوانه» خطاب شدن

در انتهای متن گفتیم در دنیای حقیقت، بقیه ممکن است به تو بگن «دیوانه شدی».

در تمام طول سریال، همه به پارک سه-روی می‌گفتند که نقشه‌هایش احمقانه است، راهش نشدنی است و او یک آدم کله‌شق و دیوانه است. اما او چون ذهنش را رام کرده بود و با «حرف دل» (روح) جلو می‌رفت، غربت را پذیرفت تا به حقیقت خودش برسد.

خستگیذهنفیلمروانشناسیمقاومت
۰
۰
زهیر فتحی
زهیر فتحی
نویسنده و محقق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید