ویرگول
ورودثبت نام
زهیر فتحی
زهیر فتحینویسنده و محقق
زهیر فتحی
زهیر فتحی
خواندن ۵ دقیقه·۱۱ روز پیش

خودمانی در باب عشق

اول از تعریف عامیانه اون شروع میکنم تو نگاه نخست این واژه حقیقتا تعریف به خصوص و ثابتی ندارد . در دیدگاه عرفانی خودم اینگونه میشه گفت که عشق ازون واژه های است که در جهان مادی معنی درستی ندارد و احیانا نفوذ این واژه فقط برای وجودیت‌بخشی به معنی اصلی می‌باشد، کلماتی از جمله خدا و عشق هر دو ازین موارد هستند.

گاهی تعبیر به علاقه شدید قلبی میشود اما هیچ کسی نمی‌گوید قلب چیست!؟ علاقه اش چیست!؟. از کجا میدانید که قلب کجاست و آیا منظور همان قلبیست که بی اراده می‌تپد برای حیات؟!

کمی بازتر کنیم همین معنی رو و یه مقدار عارفانه بهش نگاه کنیم، اینجوری میشه که قلب در حقیقت اولین سلول بعد از تشکیل جنین که تشکیل بافت میدهد و در میان هزاران سلول جفت شده تشکیل شد قلب است. قلب از آن دسته اعضاییست که تمامی عصب های خودش را اختصاصی دارد و انگار تافته جدا بافته عضو بدن هر فرد است! اما ارتباطی با هواس ۵ گانه هم دارد که می‌تواند سیستم دفاعی و ساختاری حیات بدن را به کمک آنها ایجاد کند اما اما اما متاسفانه این قلب مستقیم در ارتباط نیست و تمام داده های ذهنی را دریافت می‌کند .

ذهن هم که باهاش رابطمون خوب نیست چون دلسوز خانه خراب کن هستش . رسما مثل والدینی عمل می‌کنه که فرزندشونو برای اینکه آسیبی بهش نرسه تو یه قفس زندانی می‌کنه! یقینا همه چیزم براش فراهم ولی در قفس!

ذهن هم سیستم دفاعیه و هم سیستم فکری درون خودش داره مثل رییس و معاون... کاری که رییس می‌کنه امضای آخره و می‌تونه پای هر تصمیمی کامنت بذاره و یا حتی با خودکار قرمز امضا کنه!

آقای رییس با هواس پنج گانه مستقیما ارتباط خوبی داره و کارگروه ۵+۱ رو تشکیل داده و تمامی داده هارو ازونا میگیره و با تحلیل و استفاده از حافظه ساختاری بدن نتیجه میسازه جوری که به نفع انسان قرار بگیره!

یه مثال واضح بزنم : شما در حال رانندگی هستید و ذهن مسیر رو با توجه به حافظه قبلی و با استفاده از سواد داخل حافظه می‌تونه تابلوها و بخونه و با اعضای بدن ارتباط بگیره که با توجه به حافظه رانندگی شما هدایت وسیله نقلیه رو کنترل کنه! جوری که شما آسیب نبینی!

حالا فرض کن شما راننده فرمول یک اصلا نبودی و وقتی پشت فرمون میشینید ذهن به چشم و اعضا دستور درستی نمیتونه بده چونکه حافظه یادگیری از گذشته درونش وجود ندارد. یه جورایی تقلا می‌کنه که شما رو منصرف کنه از رانندگی و تهش می‌ره تو مذاکره باهاتون که اگر دوست داری اول برو یاد بگیررر بعد بیا تو پیست! اینجوری خودتو به کشتن میدی!

حالا همین شرایط باشه و فرد غم از دست دادن عزیزی رو هم داشته باشه و پشت ماشین فرمول یک بشینه با چشم گریان !ذهن در اینجا دو تصمیم میگیره . نجات فرد یا نجات غم! اونجاست که ذهن فرقی براش ندارها غم نجات پیدا کنه یا فرد! بنابراین ممکنه انتخاب کنه که با سرعت زیاد و مردن فرد حتی بتونه از غمش کاهش بده و فرد مثلاً با رفتن به اون دنیا نجات پیدا کنه، از سر غم! عجیبه ولی واقعا ذهن همه چیزو داستانی میبینه و بُعد فیزیک و احساس و توهم براش فرقی ندارن!

حالا شما فرض کنید که قلب میخواد از یه همچین پدیده ایی دستور عملکرد غیر ارادی بگیره . مثلاً موقع دیدن صحنه ترسناک به قلب بگه ترسناکه حسن برو تو کار تپش بالاتر!

و البته که اینکار چون از روی تجربه حافظه هستش یقینا ایجاد میشه مثل آزمایشی که کودکان رو مارهای زنده دورشون گذاشتن و فقط اونا عادی رفتار میکنند انگار یه چیزی تو مایه خاله ماری هستند. تازه با مارها بازی می‌کنند ولی ما با تجربه دیدن راز بقا و خاطرات افراد مارگزیده شده تقریبا اگر ماری را در دنیای مجازی هم ببینیم خواهیم ترسید و قلب ما دچار تپشی با ریتم بالاتر خواهد شد! هر چقدر کاز بدی دور موتور بالاتر می‌ره!!

خوب برگردیم سر داستان عشق خودمون، حالا گفته شده علاقه شدید قلبی! اکثرا دیدین که در عشق میگن طرف کور و کر شده بود و چقدر این درسته! کور و کر شدن نشانه از بسته شدن حواس پنجگانه هستش که از متحدین اصلی در گروه ۵+۱ هستند! همون موقع هست که داستان لیلی و مجنون مطرح میشه که لیلی سیاه و زشت بوده ولی مجنون کور و کر!

داره قضیه روشنتر میشه، یعنی بستن این مسیرهای داده ایی به ذهن یه جورایی ذهن رو فلج می‌کنه و ممکنه در تصمیم گیری دچار اشتباه درونی بشه! که البته این اشتباه داستانش فرق داره و شاید مانند مثال نجات فرد یا غم باشه.

تو جامعه وقتی از کسی می‌پرسی عاشق چیه طرف شدی فقط یه کلمه میگه خوشم میاد دیگه ازش! و اصلا نمیتونه توضیحی قاطع بده که فرد دیگری رو قانع کنه! برا همین والدین خیلی وقتا رفتار تسلیم گونه دارند که اصطلاحا گفته میشه علف باید به دهن بزی شیرین بیاد .

خب حالا گوشا بسته و چشمها بسته، معیار علاقه شدید قلبی چی میشه؟

به نظر شما این علاقه شدید قلبی از کر و کور شدن فرد ایجاد میشه با این تفاسیر؟ جوابی که واقعا فکر میکنم درسته باید بگم که عشق واقعی در قلب اتفاق میوفته نه در مغز و ذهن ... قلب وقتی ارتباطش با گروه ۵+۱ قطع بشه در حقیقت هیچ علامتی نداره برای گرفتن داده و در علم جدید دو عامل یا بهتره بگیم دو عامل یکی شده تاثیر داره، دو عامل میشه فرکانس و کوانتوم ذرات ! که کلا همون یکی محسوب میشه ولی جدا کردم که بتونیم بهتر در موردش صحبت کنیم .

قلب تپش داره و ریتم و ذرات می‌دونی که در فضای ریز اتمی و کوانتوم با هم ارتباط دارن و نه ارتباط فیزیکی بلکه ارتباط فرکانسی نامحدود و با برد بی نهایت و لحظه آیی!

بیام خلاصه براتون بگم

کسی که عشق قلبی داره در حقیقت بدون نیاز به حواس و ذهن می‌تونه با ارتباط فرکانسی ریز ذره ایی با قلب معشوقه ارتباط بگیره و ریتم رو بدون دستور از حواس و ذهن تغییر درونی بده. مثل دل شکستن که امروزه در علم ثابت شده......

ساعتها و هزارن جمله میشه در موردش توضیح داد ولی می‌خوام اینجا به بعد رو خودت بسازی

در آخر هم بهت بگم تو قسمت یک خطای نوشتاری رو پیدا کن ولی تغییرش نده و دوباره بخون... به منم بگو چی شد... منم نظرمو بهت میگم: و در نهایت

این دنیا یا جای من و توست یا جای عشق؛ وقتی من و تویی هست، عشق نیست، و وقتی عشق می‌آید، من و تو محو می‌شویم

عشقکوانتومقلبدوست داشتنذهن
۹
۰
زهیر فتحی
زهیر فتحی
نویسنده و محقق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید