کَلافِگی.

این دقیقا شد دنباله ای برای خَفِگی.

یه وقتایی، طوری همه چیزِ زندگی عین طناب دار دور گردنت حلقه میشه که ترس خاصی نداری از گفتن یه چیزایی، چون همین الانم در حال خفه شدنی. اما وقتی نه حرف زدن فایده داره نه سکوت، نه تو خیابون رفتن و نه تو خونه موندن، فقط کلافه میشی؛ یه کلافگی مرگبار، طوری که حس میکنی یه حفره وسط قلبت ایجاد شده، و روحت رو از همون حفره کشیدن بیرون، از درون خالی شدی؛ اما، این نوع خالی شدن با پوچی و بی حسی خیلی فرق داره. این یکی حسش مثل یه سوزش شدید و دائمیه، انگار که دلیل از درون خالی شدنت اینه که یکی با چاقو بازت کرده و هرچی بوده رو خالی کرده و بسته و دوخته. یا یه کبریت کشیده و شعله رو گرفته زیر روحت، که عین شمع داره می سوزه، و تو پا به پای شعله ش هرروز آب میشی.

الان دیگه وقت بامزه بازی و نشر مزخرفات نیست، وقت تو پوستِ برّه رفتنِ گرگ ها نیست، چون الان دیگه همه چی مثل یه توهینه، وقتی میدونی یه آدم عوضیه این روزا صراحتا ترجیح میدی نقش بازی کردنشو بذاره کنار و با روی عوضی ش بیاد جلوت، با همون رویِ نقاب زده ی سپر به دست و اسلحه به کمر و بیسیم در روده بزرگ. با همون لرزش دستی که یه سپر پلاستیکی رو گرفته، و سوراخ موش اجاره کردن برا فرار بعد از اینکه حسابی نقش قوی بودن بازی کرد و فکر کرد ما هم خریم. اصلا با همون آب پاشی که صبح رد خون هارو از روی زمین می شست بیاد. با اشک آور و ساچمه بیاد. با کارت عضویت کوفت و زهر مارش و عکس فلانی و بهمانی و امید به بهشت رفتنش بیاد. با خودشو به در و دیوار زدن برای تاریخ هزار سال پیشش بیاد، و بعد خودش آب رو روی تو ببنده و از تشنگی بکشه ت؛ ولی حداقل با صداقت بیاد جلو.

چون فقط یه حرومزاده میتونه به چند تا نوجوون کشته شده بگه تروریست و بعد بشینه برای یه ساختمون سوخته که با پول همین مردم ساخته شده زار بزنه. میخوای مفهوم دقیق آتیش زدن مسجد رو بهت توضیح بدم؟ بله این صراحتا خشونت خالصه، و جُرمه؛ و داره با جدیت اعلام میکنه که دیگه از خودت و خدات و محل عبادتت بیزاریم، و بکش بیرون از ما. مامور هایی که با دبّه نفت ریختن رو زمین و یه فضای بزرگی رو آتیش زدن برای فراری دادن مردم هم خطای دید ما بوده و از کم عقلیه که اینو میگیم، اونا یه مشت تروریست بی دین بودن که فقط اومده بودن به دیگران آسیب بزنن؟ اتفاقا منم با این عبارت آخر موافقم، منتها خیلی خوشحال نیستم از اینکه حقوق ثابت ماهیانه دارن. صبحِ فردای یه شب نکبت، کلی بسته خالی تیر ساچمه پیدا کردم تو باغچه وسط بلوار، تولید سال 2016، و هزار بار هم روی این موضوع تاکید میکنم، ساخت ایران، و با افتخار روش نوشته گلوله ضد شورش. اگه نمیتونن قیمت روغن رو کمتر از یک میلیون و نیم کنن، به جاش از ده سال قبل انبار هاشونو با تیر پر میکنن برای زدنت. بهمون میگن دسترسی تون به اینترنت بین الملل وصل شده، قیمتا هم قراره بیاد پایین. باورم شد. کاملا باورپذیر. مثل اینه که بیاد بهت بگه دلار اصلا هم صد و شصت و خورده ای هزار تومن نیست و فقط دو ریاله؛ و تو هم باید بگی باشه؛ همین که حاج آقا میگه.

یه شب تو همون شبا، پشت تلفن از یه دختری حال دوستشو پرسیدم، ساکت شد یهو، بغض کرد، یه دیقه هیچ حرفی نزد، یه صدای هق هق خفیف از اون طرف خط میومد و بعد گفت که «دو شب پیش تو بغل خودم مُرد» و قطع کرد تماسو، که صدای گریه شو نشنوم. اینا یه داستان تخیلی نیست، یه واقعیت وحشتناکه که پرت میشه تو صورتت، و بعد تو هم باید بپذیری ش، و حتی پشت تلفن هم نمیتونی در موردش صحبت کنی. یهو حال یکیو می پرسی و بهت میگن اون شب تیر خورد و مُرد. چقدر جالب و بامزه، این همه تروریست یهو از کجا پیدا شد؟ بعد تروریستا چرا سپر ضد شورش استفاده میکنن؟ معنی خاصی داره اینا؟

میگن اینترنت وصل شد، یهو همه لال میشن؛ دیگه هیچ خبرگزاری ای از بد بودن وضعیت اینترنت تیتر نمیزنه، و همه چی میشه گل و بلبل. ناو آبراهام لینکلن داره میاد تو پاچه مون؟ عیبی نداره، یه لنج برمیداریم روشو آسفالت و بتن میریزیم و میریم باهاش مقابله می کنیم. باز کی قراره کشته بشه، چهار تا سرباز وظیفه و یه نظامی کادری عادی؟ ترامپ هم یه ذره سرخوشه به نظرم، یکیو از تو خونه ش دزدیده، حواسش نیست اینجا باید یکیو از تو هسته زمین بکشه بیرون که بتونه بدزده ش. اصلا چطوره براش کتاب سفر به اعماق زمین ژول ورن رو پست کنم شاید به دردش خورد.

و خب من هیچوقت یادم نمیره که کسی که به مردم عادی میگه تروریست، همونیه که باعث شد سعید طوسی عفو بشه. هرچقدر تو عفو اون جنایتکار منطق هست، تو تروریست بودن مردم هم هست خب. حالا دنبال عدالت بگرد، فقط آلت گیرت میاد. آلت قتاله، با همون به قتل می رسوننت. بعدم میگن خودکشی کرد. یا مثلا، ای وای اشتباهی سرش گیج رفت از ساختمون بیست و پنج طبقه پرت شد پایین. یهویی رندوم مقدار زیادی سیانور تو خونش ظاهر شد و خود به خود مُرد. چه مردم بی کیفیت و مُردنی ای هستیم ما، مرگ مون هیجان کافی نداره براشون ظاهرا. گشنگی مون و صدای قار و قور شیکم هم که شنیده نمیشه اصلا.

الان بهترین وقت ساله که اگه آمریکا که هیچ غلطی نمی تواند بکند یه ذره خطرناک به نظر رسید اونی که کل سالو ماله کشیده بیاد زود بگه که وای به خدا اجاره خونه م گرونه و منم خودم بدبختم؛ آخه این پفیوزا رو از کدوم سیرکی کشیدن بیرون، مرتیکه حرومزاده؛ من و شخص شماره یک و دو اصلا توان اجاره کردن خونه رو هم نداریم، تو که کل سالو مالیدی، این یه ماه آخرشم بمال، حالا اگه به حسابت چیزی واریز نشد شاید اجرت با خدا باشه و در آخرت تحویل بگیری پاداشتو؛ به هر حال حاج آقا بین دو دنیا دسترسی مدیریتی داره.

از خفه شدن فراتر رفتم، تحت تاثیر خستگی و هیجان و ترس و وهم و امید فضا هم نیستم؛ مثل همیشه خشم خالص ام، یه شعله از خشم؛ شعله ای که هرروز داره جسم و روحمو می خوره. از این طرف میان می کشنت و از اون طرف فارس نیوز پست میذاره «خدایا بمیرم ولی وطن فروش نباشم»؛ بی ناموسِ عرب‌فن، کسی که برای اعتراض به ارزش پول به گا رفته ی وطنش از توی حرومزاده تیر خورد و مُرد هرچی باشه وطن فروش نیست. و البته مثل تو هم خودفروش نیست. اصلا ما وطن فروش، تو هم و تن فروش. ما که تو خونه تهش میشینیم ساکت، و شما پولارو بخور یه آبم روش. یه ماه دیگه عیده، همه این آدمای دل مُرده باز یه لحظه لباس سیاهو از تن در میارن و رنگی می پوشن و لبخند مصنوعی میزنن که بگن خوشحالن؛ تو هم توی اون بازه زمانی با قیمت بادوم درختی و پسته بازی کن و جیبتو پر کن، و از کم آبی ناشی از کِشت پسته گلایه کن. (پسته رسما تو بیابون کاشته میشه، دامغانو دیدین؟) یا میوه؛ میوه گرونه چون هزینه آبیاری ش زیاده. بعد کامیون کامیون میره عراق مثلا، اونا احتمالا آبش از عراق وارد شده بوده و مردم خودمون لایق خوردن میوه خوب نبودن مثلا.

باز هفته ای یه دونه بنر چاپ کن بزن وسط یه میدون تو تهران و اینا. اونقدر اساطیر ملی رو استفاده کن که مَردم از اینا هم بیزار شن. حالا که بازار امام و شهید کساد شده رو بنر شلیک موشک و پرتاب ماهواره عکس کاوه آهنگر و رستم دستان می بینیم. خیلی طنزه ولی متاسفانه فقط میتونم به قبر مادر سازنده ش به خندم، نه به خودش.

میان میگن ما هم مشکلاتی داریم ولی مغزمون شسته شده و زر زیاد می زنیم. یا واقعا مشکلی نداری و فقط زر زیاد میزنی، یا تو هم مثل ما مشکل داری ولی اونقدر از داشتن عقل و هوش بی بهره ای که مشغول ستودن کسی میشی که زندگیتو به گند کشیده و بعد به خودت هم افتخار میکنی. عزیزم، محتوای مغز شما عقیده نیست، طویله س. اون جملات زیبای تیکه سخنرانی ها حرف حکیمانه نیست، صرفا محل ریدن یه خوک بوده. دو روز خفه شی نمیمیری خب.

میگن لیست کشته شده هارو رسما منتشر میکنیم که از انتشار اخبار جعلی جلوگیری کنیم. بعد می بینی یه لیست نهایتا پنجاه تایی میدن بیرون که توش با کرکتر های تخیلی پر شده که همه شون مشکل قلبی داشتن مثلا، از دیدن مامورین بزرگوار سکته کردن، اصلا هم تیر نخوردن. بیناموس من خودم شخصا دورادور پنج نفر رو میشناسم که مُردن یا داشتن می مُردن. پنج فاکینگ نفر. اینا عدد نیست، یه دونه مداد و خودکار نیست، اینا انسان ان، نباید با عدد بشمری. و البته، خواهشا دو ماه بعدش؛ برای مجازات عوامل نظامی تندرو داخلی تیتر نزن، در حالی که پاداش شونو میزنی به حساب و مرخصی تشویقی شونم به راهه. اون خری که فکر می کنی ماییم؛ حقا که خودتی و بالا دستی های کچلت. کچل و پیر و چروکیده و ریش دار. مشکلی هست؟

کلافگی چهره ش خیلی گویاست. این جک تو فیلم خانه ای که جک ساخته. جک یه معمار دقیق و باحوصله بود، که یه روز به این نتیجه رسید که اگه با جکِ ماشین بزنه تو سر یه نفر، یکی رو خفه کنه؛ و یکی رو با چاقو؛ چند تارو با گلوله و غیره بکشه، و با جنازه هاشون خونه بسازه، خیلی بهتره از اینکه با آجر و سیمان بسازه. منم مثل جک کلافه ام. مصالح ساختمانی م رو هم انتخاب کردم. اصلا به تخمم هم نیست که سر این پست کی چی بگه. اصن بیان بگیرنم، بمیرم اصلا، به درک. کلافه ام.
کلافگی چهره ش خیلی گویاست. این جک تو فیلم خانه ای که جک ساخته. جک یه معمار دقیق و باحوصله بود، که یه روز به این نتیجه رسید که اگه با جکِ ماشین بزنه تو سر یه نفر، یکی رو خفه کنه؛ و یکی رو با چاقو؛ چند تارو با گلوله و غیره بکشه، و با جنازه هاشون خونه بسازه، خیلی بهتره از اینکه با آجر و سیمان بسازه. منم مثل جک کلافه ام. مصالح ساختمانی م رو هم انتخاب کردم. اصلا به تخمم هم نیست که سر این پست کی چی بگه. اصن بیان بگیرنم، بمیرم اصلا، به درک. کلافه ام.