باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
ترس ((نداشتنت))

«نگاهت میکنم، چون میترسم این آخرین باری باشد که تو را میبینم…
بعد با خودم میگویم: خدا نکند؛
اما زندگی همینقدر بیوفاست.
با این حال، زندگی که حتی لحظهاش هم غنیمت است
پس باید قدرش را دانست.
آن فکرِ «آخرین بار» را رها میکنم
و سیر چهرهات را تماشا میکنم.
غرقِ دریای چشمانت میشوم
و دیگر یادم میرود که شاید این آخرین بار باشد…
با خودم میگویم:
آدمِ غرقشده در دریا، دیگر از آنِ دریاست.
من هم در دریای چشمانت غرق شدهام،
پس دیگر جداییام از تو بیمعناست.»
مطلبی دیگر از این انتشارات
چطور پدرتون رو ملاقات کردم
مطلبی دیگر از این انتشارات
شوهر آیندم
مطلبی دیگر از این انتشارات
فصل های انتظار