بلد نیستم چطوری غمگین نباشم.

یه روزی می‌رم. می‌رم و پشت سرمم نگاه نمی‌کنم. خودمو از شر همشون خلاص می‌کنم. زندگی می‌کنم بدون اینکه صداشونو بشنوم. بدون اینکه وجودشونو حس کنم، هر غلطی دلم بخواد می‌کنم. یه روزی می‌رم و دیگه هیچوقت برنمی‌گردم.


آخه چجوری میخوام آینده ای داشته باشم براساس گذشته ای که نداشتم؟


همه، کسایی رو که درباره سلامت روان صحبت میکنن رو تحسین میکنن،
ولی فقط اگه از فعل گذشته استفاده کنی.


پری چند سال پیش خیلی ازم ناامید می‌شد.
البته تقصیر اون نیست، پری الان هم ازم ناامیده.


بین خودمون بمونه ولی از کل زندگی‌ای که تا حالا داشتم بدم میاد، تنفر خالص. مطلقا متنفرم و فکر نکنم از این به بعد هم خیلی بهتر باشه. چون مهم نیست چقدر سعی کنی کاغذ مچاله رو اتو کنی، آخرش رد تاهایی که خورده میمونه.


یه جوری پشت هم کافئین میخورم انگار قراره باعث شه دیگه نخوام خودمو بکشم.


+ناامیدی نبینم!
_چشماتو ببند.


بعضی وقتا نمیفهمم چقدر ناراحتم تا اینکه شروع میکنم برای یکی صحبت کردن و یهو متوجه میشم صدام داره میلرزه.


یه سری آدما قرار نیست تو زندگیت بمونن و تو باید اینو قبول کنی. میترسم آخرش هیچکس تو زندگیم نمونه.


یه زمانی منم پرنسس کارولاین بودم، نمی‌دونم کِی تبدیل به بوجک شدم.


I totally moved on.
But then it's 2 o'clock and I find myself waiting cause you haven't called.


شما هم وقتی دنیا ساکت میشه، صدای سوت یک بمب بعد از انفجارو میشنوین؟

اشکال نداره متوجهم، منم از خودم بدم میاد وقتی می‌بینم چطور برای کمترین لحظه‌ای از توجه زجه می‌زنم.


هی یادم میره ولی من دلایل خیلی خوبی دارم برای اینکه که بخوام بمیرم.


رفت مِی بخرد، در راه مسلمان شد.
شایدم رفت نماز بخواند، در راه کافر شد.


کلی حرف و فحش دارم ولی fuck it، تا حالا از گفتن حرفام به چی رسیدم؟


I answered a call from an unknown number once,
And he said
"Hey, I was thinking about you. What are you doing tonight?"
And we baked a strawberry shortcake.
In the morning I went looking for another slice.
I forgot it was just a dream.

یک بار به تماس یه شماره ناشناس جواب دادم،
گفت
"هی، داشتم بهت فکر می‌کردم. امشب چه کار می‌کنی؟"
و ما یه کیک توت فرنگی پختیم.
صبح رفتم دنبال یک تیکه دیگه.
یادم رفته بود که فقط یه خواب بوده.

Twinless 2025