از خاک تا خاکستر

به نام "او"

این جان مرا که بسوزانی

دودش به چشمان خودت می‌رود

از دستم قلم را هم بگیری

واژه هایم به سوی کاغذ می‌دوند

روزگاری می‌فشارد گلویت را چنگ واژگانم

آن روزی که از سینه‌ام نور آزادی می‌دمد

ما هنوز ادامه داریم

قدرتمندتر از دیروز

بیشتر از فردا

ما حذف نشدیم

پوچ نشدیم

گل می‌دهد چاک سینه های ما

برای این خاک از جان هم می‌گذریم

از تاریکی هم نمی‌ترسیم

چرا که دیگر رنگی نمانده در روز های ما

ما طوفانی از تبار آریاییم

به قصد بر انداختن و دوباره ساختنیم

هر چه می‌خواهی زوزه بکش

دیگر بزرگ شده‌اند توله شیر های ما

ما می‌جنگیم

نه برای مردن

نه برای تمام شدن

برای پس گرفتن ایران

حتی اگر مشتی خاک از آن باشد سهم ما

می‌توانی از خاک ما خاکستر بسازی اما

از زیر خاکستر زبانه می‌کشد فریاد های ما

ما را خاک کردند

غافل از آنکه ما بذر بودیم

فردا تمام این دشت

لاله زار خواهد شد

ما را در آتش سوزاندند

نام هایمان را جاویدان کردند

بعد از این زمستان تاریک و سرد

بهاران خواهد شد

عکس از هوش مصنوعی جمنای
عکس از هوش مصنوعی جمنای

وطواط

اسفند ۱۴۰۴