از من، از شهر من

جنازه‌ی نادر کریمی را تحویل داده‌اند. می‌گویند پول سنگینی نگرفته‌اند. می‌گویند تعهد گرفته‌اند که در مجلس ترحیم شعار ندهند. می‌گویند وعده داده‌اند که در صورت همکاری به خانواده‌اش درصدی سهمیه می‌دهند. می‌گویند قرار شده دو سوم جانباختگان را جز شهدا حساب کنند. اما نمی‌گویند دو سوم را از کجا آورده‌اند و یک سوم باقی مانده ۴۰۰۰ نفر است یا ۷۰۰۰ نفر. می‌گویند تعداد کشته‌های جنگ دوازده روزه ۱۰۰۰ نفر بوده است.

------

رسول در آی سی یو جان داده است. دوستان و آشنایان زیادی در بیمارستان جمع شده‌اند. جنازه را تحویل نداده‌اند. دوستان شعار "مرگ بر خامنه‌ای" سر داده‌اند. محله‌ی مادریش قیامت بوده است. علی‌رغم تذکرها برایش مجلس ترحیم گرفته‌اند. دور حجله‌اش پارچه‌ی سفید بسته‌اند. می‌گویند ۱۸ دی نیز رفته بوده و گلوله‌ی ساچمه‌ای به صورتش خورده بوده است. زیر چشمش. می‌گویند بارها به او گفته‌اند که دیگر نرود. گفته است تکلیف است، باید برویم. شب ۱۹ دی مقابل فرمانداری گلوله خورده است. به شکمش زده‌اند.

-----

کنار در خانه‌ی مهدی رضایی تفت کوچکی گذاشته شده است. نوشته تشییع متعاقبا اعلام می‌شود. نبش قبر نبوده است. می‌گویند شبی که کشته شده جنازه را دوستانش آورده‌اند. تا نزدیکی صبح مکان نگهداری جنازه را چهار بار عوض کرده‌اند. دست آخر، مکان آخر لو رفته و نیروهای سرکوب جنازه را برده‌اند.

------

اعلامیه‌ی قاسمی را می‌بینم. با خط درشت نوشته "که در اثر سانحه‌ی تصادف جان باخت." کارمند بیمارستان شب ۱۸ دی می‌گفت یکی از کشته‌های امشب قاسمی است که گلوله به گردنش خورده است.

----

می‌گویند کشته‌سازی می‌کنند. یاد جاویدنام حمیدرضا روحی می‌افتم. اولش می‌گفتند بسیجی بوده است. استوری آخرش و پیامش به نور پهلوی خلاف این را ثابت می‌کند.

--------

می‌گوید از اذان صبح که رفته‌اند برای تحویل گرفتن جنازه، غروب برگشته‌اند. شهر از اعلامیه‌ی نادر پر شده است. تشییع را ساعت ۲.۵ ۲۴ دی اعلام کرده‌اند. امروز زنگ زده‌اند که همین الان دفنش کنید. اجازه‌ی تشییع نداده‌اند. نادر را قبل از ظهر دفن کرده‌اند. چه چیزی یادشان آمده؟ شاید گفته‌اند بهتر است جز یک سوم باشد. از چه چیزی می‌ترسند. می‌ترسند سر و کله‌ی تروریست‌هایی که در اعتراضات بوده‌اند و در راهپیمایی نبوده‌اند دوباره پیدا شود؟!

-----

تروریست؟

آن روز که مردم اهواز برای بی‌آبی اعتراض کردند. مظاهرات سلمی داشتند. آن روز تیرهای ساچمه‌ای به تروریست‌ها خورده بود؟! یا تروریست‌ها بودند که آمده بودند آشوب به پا کنند و نیروی پلیس و بسیج با دست خالی مشغول حفر چاه برای حل مشکل بوده‌اند؟

آن روز که کشاورزان اصفهانی بر سر حقابه اعتراض کردند. حتما تروریست‌ها بودند که به صورت پیرمردهای کشاورز تیر ساچمه‌ای زده‌ بودند. یا تروریست‌ها در کسوت کشاورزان اصفهانی می‌خواستند آشوب به پا کنند و نیروی پلیس و بسیج با دست خالی به دنبال آبیاری زمین‌های سوخته بودند.

آن روز که ماشین نیروی انتظامی که سال ۸۸ بر روی جنازه‌ی معترضین جولان می‌داد هم حتما تروریست‌ها بوده‌اند. حتما تروریست‌ها بوده‌اند که با تیر جنگی به سر جاویدنام مهران سماک شلیک کرده‌اند. آن پلیس ضارب هم که بخاطر شلیک مستقیم، اول حکم قصاص و بعد چهار سال حبس گرفت حتما تروریست بوده و حواسش نبوده‌ است.

اصلا بقیه‌ی کشته‌ها چرا در لیست شهدا قرار نگرفتند؟ مثلا چرا خانواده‌ی جاویدنام جواد حیدری، پویا بختیاری، ابوالفضل آدینه‌زاده و... باید در حبس و زندان رفتند؟ آنها را مگر تروریست‌ها نکشته‌اند یا آن روزها پلیس و نیروهای بسیج با دست خالی و مهربان نبوده‌اند؟!

-----

اژه‌ای می‌گوید این‌بار هیچ‌گونه ارفاقی به اغتشاشگران نمی‌کنیم.

خامنه‌ای می‌گوید با تخریب‌گر باید برخورد سخت شود.

برخورد سخت؟! انتقام سخت؟!

کاپیتان شهبازی می‌گوید من با ۲۵ سال سابقه خلبانی قسم می‌خورم شلیک نبوده است.

حاجی‌زاده می‌گوید گردنم از مو باریک‌تر است.

سلیمانی می‌گفت در کمتر از یک هفته نت را قطع کردیم و اغتشاشات را سرکوب کردیم.

۱۵۰۰ نفر کشته شده‌اند

-نه دویست نفر بوده‌اند.

-نه تنها به پا که به سر هم شلیک کردیم.

-من پدر کیان پیرفلک از مجاهد کورکور هیچ شکایتی ندارم. نیروهای سپاه به ماشین من شلیک کرده‌اند.

-پسر من را با ۱۵۰ تیر ساچمه‌ای کشته‌اند.

-دوران بزن دررو تمام شده است، بزنید می‌خورید‌.

-اگر لازم باشد سر ناموس خودمان را پای ولایت می‌بریم.

-کسی که خیابان را می‌بندد و با چاقو تهدید می‌کند باید به اشد مجازات برسد.

-برای دوتا خراش که اعدامم نمی‌کنند.

-وای محسن....

-کسی که با ولی من دربیافتد با دین من در‌افتاده قرآن می‌فرماید "و اغلظ علیهم"؛ بکشید، چه کشتنی.

-من به استناد قرآن می‌گویم کسی که با حکومت ولی خدا دربیفتد باید دست و پای مخالفش را برید.

-نترسید... نترسید... (گوشی غزاله چلابی به زمین می‌افتد.

-نه جنگ می‌شود نه مذاکره می‌کنیم!

-ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی به کشور ممنوعه!

-ما شش وکیل بودیم که می‌خواستم شکایت‌نامه بنویسیم، برای محکومیت منع ورود واکسن، همه‌مون را گرفتن. خود من رو هم گرفتن.

-به بازو و پیشانی طراحان حمله ۷ اکتبر بوسه می‌زنیم.

-اینجا مزار کسی است که می‌خواست اسرائیل را نابود کند.

-رژیم غاصب صهیونیستی در حمله‌ی شب گذشته ۱۵۰ تن از ارشدترین مقامات نظامی جمهوری اسلامی را به شهادت رساند.

-حضرت آقا پنهان نشده بلکه در کمین است.

-یک لقمه نان را ۸۰ میلیون نفری می‌خوریم و زیر بار استکبار نمی‌رویم.

-مردم باید اشکنه بخورند.

-کاری به گذشته‌ی مفاسد اقتصادی نداشته باشید.

-۶۴ کشتی فرزند شمخانی در لیست تحریم‌ها قرار گرفت.

-رهن پنت‌هاوس علی‌اکبر ولایتی ۸۰ میلیارد تومن است.

-حرامزاده‌ها من هنوز زنده‌ام.

-عده‌ای به قصد کشته‌سازی با سلاح گرم آمده بودند. با شلوار کردی و صورت بسته!

-محمود کریمی در اتوبان هفت‌تیر کشیده است.

-بانی مجالسش هم در ۸۸ در خیابان‌ها هفت‌تیر می‌کشید. ......

----

من تروریستم. من مضرم. من مفسد فی‌ الارضم. من معاند نظامم‌. من ضد انقلابم. من زباله‌ام. من فریب خورده‌ی دشمنم. من عامل غربم. من فتنه‌گرم. من هر چیزی هستم که تو از آن متنفری. من دشمن تو ام. من نمی‌خواهم تو رهبر مملکتم باشی. من نمی‌خواهم تو را ببینم. من نمی‌خواهم حتی اسم تو به گوشم بخورد. من نمی‌خواهم در مملکت من تو کاره‌ای باشی. نمی‌خواهم ولایت فقیه باشد. نمی‌خواهم حکومت تو باشد. نمی‌خواهم هر روز صبح با خبر اعدام جوانی از خواب بیدار شوم. من نمی‌خواهم از دینی که عاملان تو در لابلای فتواها می‌گردند تا از بین پنج فتوا آنی را پیدا کنند که بشود با آن امثال محسن شکاری را به دار بکشند، اثری در کشورم باشد. من نمی‌خواهم برای هر اعتراض ساده‌ای نگران جان مردمم باشم. نمی‌خواهم به بهشت تو بروم. نمی‌خواهم هر روز با بالا و پائین رفتن دلار نگران دخل و خرجم باشم. نمی‌خواهم بیش از این خرج ایده‌های واهی و جنگ‌طلبی تو بشوم.

می‌خواهم در جهنم باشم که حتی مثل تو را و دوستان تو را هم نخواهم ببینم.

می‌گویند راهش این نیست.

راهش چیست؟

فردا گل و شیرینی بخرم بیایم در بیتت و از تو بخواهم بروی؟!

راهش چیست؟ که تو بروی و کسی گلوله نخورد، که اعدام نشود، که داغدار نشود، که دنبال جنازه‌ی دوستش نگردد، که نگران بچه‌های بازداشت شده و در خطر اعدام نباشد، که فردا بتواند به صورت فرزندان این کشور نگاه کند... و تو بروی و نشانی از تو در این کشور نماند.

می‌گوید پهلوی نمی‌تواند. مهم نیست. بی‌پهلوی هم می‌شود. همانطور که تا حالا شده است.

----

-باید هزینه بدهی.

-از ۹۸ در خیابانم

-چرا کاری با تو نکرده‌اند.

-از کجا می‌‌دانی کاری نکرده‌اند؟ باید حتما کشته می‌شدم؟!

-نظرت در مورد جمهوری اسلامی چیه؟

-اگه بدونم با حکومت همکاری می‌کنید انصراف میدم

-پس استخدام منتفیه!

-از سهمیه‌ی پدرت استفاده کن و اقدام کن برای شرکت نفت.

-استفاده نمی‌کنم.

-این جوری نمیشه!

-التزام به ولی فقیه دارید؟

-نه! ......

-خب دروغی می‌گفتی آره!

-می‌خوام نون دربیارم.

-به رییس دانشگاه زنگ زدن، اسمت رفته بالا

-خب

-می‌خوان بیان بگیرنت، آفتابی نشو!

-از حراست کارت دارن. باید اول تعهد امضا کنی

-چرا برای بقیه اینطور نیست.

-تو سخنرانی داشتی!

-فراخوان تجمعو تو نوشتی؟!

-آره من نوشتم!

-خودتم میری

-خودم تنها رفتم. بعدا شلوغ شد.

-از اطلاعات پشت درن. شروع کنی میریزن تو

-خب بریزن.

-فکر بقیه هم باش

-وقتی شعرتو می‌خوندی بدنم از ترس یخ‌زده بود

-خودمم زانوهام می‌لرزید.

-سیاسیا رو چاپ نکن

-خودم رو سانسور نمی‌کنم

-پس نمی‌تونیم همکاری کنیم.

-خب بهش بگو دوستش داری

-اگه وابسته شدیم و گیر افتادم چی؟

-دارن میان. برو تو فرعی

-نمی‌دونم بن‌بسته یا بازه...

-این حرفا رو نزن سرت رو به باد می‌دی

-الانم زندگی نمی‌کنم

-با این همه درس خوندن کارگری کردن سخت نیس

-نمی‌خوام وابسته‌ی حکومت باشم.

-چرا نمیری؟!

-کشورمه. اونی که باید بره کس دیگه اس

-پناهندگی و فاندم میدن بهت.

-نمیخوام به ظلم وابسته بشم.....

۲۴ دی

همایونشهر. اصفهان

شاید موقت.