نیمچه نویسنده...
ایران خانوم
به نام "او"
ای خاک تو روشنی دیده های ما. ای اشک تو جاری از خون دل های ما. مباد آن دم که تنت را زخمی ببینیم. ای تن تو آرامگاه جوان های ما.
چه ترسی باشد از زوزه های اهریمنان؟! که تو چون کوهی در پشت سرمان. ای "شیربانو جان زیبا"، صدای غرش هایت رعشه انداخته بر تنشان. دیدی که برایت جان هم میدادیم؟! سلاح دیگری نبوده در دستمان. دیدی آن شب ها چگونه میرقصیدیم؟! دیگر نایی نمانده در رگمان. ما را از آغوش خود جدا نکن مادر، که درمان دیگری ندارد این درد مشترکمان.
در سرم بود که دل از مهر تو برگیرم، آخر من کجا چنین خاک کیمیایی ببینم؟ خون دل از دیده چکیده روی دامن تو، دامن بگشا تا که در این دریای خون بمیرم. تو خورشیدی و من شیر بیشهزارت، فرمان بده تا امان از نای آن شغال پیر بگیرم. قلم سبزی است تحفه این شاعر مرتد، راهی ندانم جز این که برای تو نویسم. پرده بردار از رخ ای ایران خانوم، تا به تماشای ماه روی تو بشینم. آن روز در جام جم باده میریزم برایت، تا که مست از آزادی در آغوشت آرام بگیرم

وطواط
بهمن ۱۴۰۴
مطلبی دیگر از این انتشارات
اهمیت جمهوری و لیبرالیسم در حکومت دموکراسی
مطلبی دیگر از این انتشارات
همچو چشم مستت جهان خراب است...
مطلبی دیگر از این انتشارات
شعلهی شمعیم در بوران