Lizard·۴ ماه پیشرزمِ پیلهلالههای دماوند دشت به زیر سم اسپان میلرزیدند و گویی دشت به اینسو و آنسو میجنبید. فریدون بانگی سر داد و گفت:« بیاستید! » کیانوش و کاوه…
Lizard·۴ ماه پیشملی و راههای نرفتهاشخوب به یاد میآورم، آن روز تیترها صف کشیده بودند: بازیکن تیم ملی فوتبال زنان ایران درگذشت، شیرزن ایران در سانحهء تصادف کشته شد، دختر آمریکا…
Lizardدراتاقک زیر شیروانی ذهن·۹ ماه پیششیرجهای در زلال ترین آبآنجا که پادشاهی ما بر چالهای پُر از گل بود.
Lizard·۱۰ ماه پیشرقص بر ارتفاعاتِ قفقازروزی در محضر شیخ نشسته بودم؛ از وی ساغری ناب خواسته بودم و در انتظار بودم تا می را ز گنجه بیابد. پس از اندکی درنگ، شیخ درآمد و بطری را به…
Lizardدراتاقک زیر شیروانی ذهن·۱ سال پیشکشِ تنباناحتمالاً تا بهحال دقت کردهاید که دفترها پس از مدتی استفاده چاق میشوند. امروز از فاصله یک متری به دفتر یادداشتهایم نگاه میکردم؛ جلدش مق…
Lizardدراتاقک زیر شیروانی ذهن·۲ سال پیشکوتَه نوشت: بنبست باز است؟میخواستم بنویسم رنجِ مغز، ولیکن در وهله اول باید پرسید که رنج چیست؟