جبر تاریخ در برابر اراده حاکم: بازی قدرت و اتصال

من میتونم حدس بزنم که اون دیکتاتور، یا آن دیکتاتورها، یا آن درباریان این روزها در رابطه با اینترنت و زمان وصل کردن آن چه در سر دارند و هدفشان از بستن اینترنت چیست‌ یا چه زمانی را برای باز کردن اینترنت در نظر گرفته اند.

به احتمال زیاد اونا خودشون رو مثل یک "پدر" یا والدی می بینند و تصور می کنند که کودکشان (شما بخوانید ملّت) از یک ابزار، اینجا یعنی اینترنت، به خوبی و درستی استفاده نکرده و لازم است که مدتی با محروم کردن وی راه درست استفاده از آن به وی آموخته شود. یا حداقل اگر خود آن والد هم طرز صحیح استفاده از آن را نمی داند به این طریق به کودک خود فشار بیاورد که طرز صحیح استفاده از آن را برود یاد بگیرد.

مثلاً یاد بگیرد که اگر پدر مستبد خانه عشقش کشید که به کودکش سیلی بزند (این یک مثال خیلی خیلی خفیف شده است) فیلم و شواهد آن را پیش شخص دیگری نبرد. چون به قول آن درباریان "این یک مساله خانوادگی است"، حتی اگر کودکمان را کُشتیم و یا به او انواع و اقسام آسیب ها را رسانده ایم، یا اصلاً به طور کلّی گند زده ایم و دچار جنون شده ایم و گندش ممکن است تمام محله و فامیل و جهان را متحیر کند هیچ کس حق ندارد متوجه آن شود "چون این یک مساله درون خانوادگی است".

ایران هیچ گاه، حتی اگر بخواهد هم نمیتواند مثل کره شمالی شود، کره ی شمالی از نظر جغرافیایی کشوری است که تنها ۳ همسایه بیشتر ندارد، راه های ارتباطی اش بسیار محدودند. شاید هم با وجود انحصارات و محدودیت ها در کره شمالی خود مردم کره شمالی از این محدودیت های خود اطلاع داشته باشند و به همین شکل از زندگی خود با این موقعیت و امکاناتی که دارند راضی باشند یا شاید روزی آن ها هم "خواستند" که وضعیت خود را تغییر دهند.

اما ایران! کشوری که تقریباً در تمامی جهات با کلی کشور با رویکردهای مختلف سیاسی همسایگی دارد و به راحتی تحت تاثیر سیاست های یکی از همسایه های قدرتمند خود قرار نمی گیرد (مگر اینکه پدر خانواده به نحوی مُخ اعضای خانواده اش را برای مدتی و با ضرب و زور و تبلیغ و خرج کردن های بسیار و مستمر بخواهد بزند) محال ممکن است که وضعیتی مانند کره شمالی پیدا کند. ایران همیشه، از دوران قدیم تا به امروز در مسیر تجارت های جهانی قرار داشته، گاهی نرخ تعیین کن و مانع بوده و گاهی هم بهش میگفتن "این نرخ ها رو تعیین کن". اما هرگز و هرگز وضعیتی ماند کره شمالی نداشته و نمی تواند داشته باشد.

از کره شمالی گفتم که در آخر بگم: آهای پدر خانواده! آهای والد! آهای وَلی! بالاخره اینترنت وصل میشه، مجبوری وصلش کنی، حتی برای گذران زندگی خودت، برای گردش کارها. این جبر روزگاره، جبر اقتصاده، جبر جغرافیا و محیطیه که امروز به صورت موقت در آن نرخ تعیین کن شده ای. هیچ راهی جز وصل کردنش نداری. نه این که من بخوام، یا خودت نخوای یا مردم بخوان یا خارجی ها بخوان یا نخوان، "حیات نظامت به آن وابسته است"، چیزیست که دست تو نیست، اقتصاد کشور به آن وابسته است، اقتصاد خانواده ات به آن وابسته است، حتی حیات بردگانت. بالاخره بردگانت هم به آب و غذا و اندکی روحیه احتیاج دارن که بتونن برای تو، هر چند در شرایط ناعادلانه، کار کنند و نمیرند. و اون روزی که اینترنت وصل شه، وااای! امان از اون روز...

سیل فیلم ها و عکس ها و شواهدیه که به بیرون درز کنه و کار را برای همیشه تمام کنه، برگی رو در تاریخ رقم بزنه

من میدونم و احتمال میدم که تو و اطرافیانت چی پیش خودت و خودتون برای "زمان اتصال مجدد اینترنت" فکر کرده اید: "انقدر طولش میدم که یا مردم بی خیال و ادب و سرخورده و نامید و سرکوب بشن، یا انقدر طولش میدم که فراموشش کنن، یا به بهار و عید وصلش می کنم که به خاطر حال و هوای عید بازم فراموشش کنن".

اما متاسفانه "زهی خیال باطل"، که این سرنوشت و تقدیر نه به اراده ی من و تو بستگی داره نه هیچ "انسان" دیگه ای. این چرخ روزگاره، جبر تاریخه، و درس ها و رشدها و جریان هاییه که بروز و رخ دادن هاشون دست هیچ "انسان"ی نیست. وقتی ملتی خودش به دنبال حقایق و تغییر و عدالت باشد و پیگیر آن ها باشد هر چه قدر که لازم باشد صبر می کند، فراموش هم‌نمی کند.

بهترین کاری که "می توانستی" بکنی مطالعه ی تاریخ و رسیدن به این واقعیت های لاتتغیر بود که "هیچ چیز جاودانه نیست" و "همه چیز تغییر می کند".