حافظه ی خانه.
مدّت کوتاهی از خاموشیِ ابدیِ مادربزرگ گذشته بود؛خاموشیای که هنوز در گوشِ خانه میپیچید و در چینهای پردهها جا خوش کرده بود.
روزی، بیآنکه به کسی بگوید، به خانهی قدیمی بازگشت؛شاید برای خداحافظی،
شاید برای آنکه چیزی از دلِ خودش را همانجا بگذارد و سبکتر برگردد. تنها آمده بود.
خانه در سکوتی سنگین فرو رفته بود؛
سکوتی که نه آرامش داشت و نه تهی بود،
بلکه لبریز از نادیدهها و نشنیدهها بود.
قدم زد.
در راهروی باریک، بوی کهنگیِ چوب و خاطره در هم آمیخته بود.
انگار دیوارها نفس میکشیدند.
انگار زمان، در این خانه، معنای دیگری داشت.
بیآنکه بداند چرا، دست بر دیوار گذاشت.
همان لحظه، جهان ایستاد.
ثانیهها از حرکت بازماندند،
نور در هوا معلق ماند،
و خانه جان گرفت.
آدمهایی که دیگر نبودند،
آرام و عادی در اتاقها رفتوآمد میکردند؛
مادربزرگش، زنده و خندان..
صدای خندهها، صدای قاشقهایی که به استکان میخورد،
همه بازگشته بودند.
و آنجا در گوشهی حیاط
کودکیِ خودش را دید.
دختری کوچک، با موهای پریشان و زانوهای خاکی
که بیخبر از آینده، میدوید و میخندید.
دیدنِ آن تصویر،
تیغی نرم اما بُرنده در قلبش کشید.
سینهاش فشرده شد.
اشک بیاجازه، در چشمانش حلقه زد.
غرق شده بود؛
نه فقط در خاطراتِ خود،
بلکه در زندگیِ تمام کسانی که پیش از او در این خانه نفس کشیده بودند.
خانه، حافظه داشت؛
حافظهای عمیقتر از آدمها.
خواست دستش را از آن دیوار لعنتی جدا کند.
خواست به اکنون بازگردد.
اما دیوار رهایش نکرد.
انگار زمان، انگشتانش را در مشت گرفته بود.
او در گذشته گیر کرده بود؛
گذشتهای که هم شیرین بود و هم جانفرسا،
هم پناه بود و هم زخم.
اینبار دیگر تقلا نکرد.
در میان آن سیلابِ تصویر و صدا،
آوایی در درونش برخاست
آرام، اما قاطع:
«به خودت بیا.»
همان یک جمله کافی بود.
در یک چشم بر هم زدن،
همهچیز فرو ریخت.
چهرهها محو شدند،
صداها خاموش گشتند،
و خانه دوباره در سکوتِ سردش فرو رفت.
دستش آزاد شد.
نفس عمیقی کشید و دریافت که زمان از دست رفته است؛
نه زمانِ خانه،
بلکه زمانِ خودش.
زندگی در گذشته،
گرچه سرشار از عطر و نور است اما آرام و بیصدا حال را از تو میرباید.
بعضی چیزها باید تنها خاطره بمانند؛
نه مکانی برای اقامت،
بلکه نوری دوردست
که فقط راه را نشان میدهد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
پرچم ایران با نشان درفش کاویانی
مطلبی دیگر از این انتشارات
دوپای وحشی
مطلبی دیگر از این انتشارات
از رنجی که میبریم