چگونه میتوانم زندگیام را برای شما شرح دهم! بسیار میخوانم، زیاد فکر میکنم، موزیک میشنوم، سخت تمرین میکنم و گلها را بسیار دوست دارم.
حافظ
جزوهی جامعهشناسی و کتابم را میبندم. میروم سمت کتابخانهی کوچکم، کتاب کوچک حافظم را که خانم سین بهم هدیه داده است، برمیدارم...
چندی در افکارم غوطه میخورم...
چشمم را میبندم و نیت میکنم...
ایدل آن دم که خراب از میِ گُلگون باشی
بی زرو گنج بصد حشمتِ قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که بجاه از همه افزون باشی
در رهِ منزلِ لیلی که خطرهاست در آن
شرطِ اول قدم آنست که مجنون باشی
نقطهی عشق نمودم بتو هان سهو مکن
ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کُنی چون باشی
تاجِ شاهی طلبی گوهرِ ذاتی بنمای
ور خود از تخمهی جمشید و فریدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک نشان
چند و چند از غمِ ایّام جگر خون باشی
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر اینست
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
#حافظ
خنجر احساسات
من شکست تو ام| شعر
سوگواریم، ناامید نه!|شعر