سبا بابائی چگونه میتوانم زندگیام را برای شما شرح دهم! بسیار میخوانم، زیاد فکر میکنم، موزیک میشنوم، سخت تمرین میکنم و گلها را بسیار دوست دارم. پستهای سبا بابائی در انتشارات روزنه ی نور سایر پستها در ویرگول سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه چه جوانانی... صدای بارش باران میآید. ساعت از نیمه شب گذشته است. خواب از من گریزان و... سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه آه... تا به حال عزادار عزیزی بودهایید؟ آدم میسوزد. در درونش آتشی برپاست.... سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۴ دقیقه چه باید کرد؟ گوشی را میزنم به شارژ و خودم را میچسبانم به دیوار تا بشود همزمان از... سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه امداد و نجات به هر جان کندنی بود نزدیکهای ساعت یازده خودم را از تخت جدا کردم. موها... سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۴ دقیقه سر درد و باز هم سر درد...سرم سنگین است. تنم رنجور است. قلبم مالامال از درد... سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۵ دقیقه ۲۰ هفته تا پایان چالش چالش من، زن، زندگی... ۲۰ هفتهی دیگر، هر هفته ۵ پست... تمرین نوشتن... سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه آرزومندِ رخِ شاهِ چو ماهم اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآیدعمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآیددارم ا... سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۳ دقیقه من، چهارشنبه، فکرهایم با فنجانهای چای چای دم کشیده. بیست دقیقه بیشتر است که آب جوش را ریختهام روی چای خشک آ... سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه رقص در مرزِ فردا شب است، به هنگامهی استراحت و رها شدن از روزمرگیها، اما پلکهایم مهما... سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه یک چهارم روز طلوع امروز صبح تقریبا تمام شبها کابوس میبینم. همه چیز در سرم رژه می... ‹ 1 2 3 ›
سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه چه جوانانی... صدای بارش باران میآید. ساعت از نیمه شب گذشته است. خواب از من گریزان و...
سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه آه... تا به حال عزادار عزیزی بودهایید؟ آدم میسوزد. در درونش آتشی برپاست....
سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۴ دقیقه چه باید کرد؟ گوشی را میزنم به شارژ و خودم را میچسبانم به دیوار تا بشود همزمان از...
سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه امداد و نجات به هر جان کندنی بود نزدیکهای ساعت یازده خودم را از تخت جدا کردم. موها...
سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۴ دقیقه سر درد و باز هم سر درد...سرم سنگین است. تنم رنجور است. قلبم مالامال از درد...
سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۵ دقیقه ۲۰ هفته تا پایان چالش چالش من، زن، زندگی... ۲۰ هفتهی دیگر، هر هفته ۵ پست... تمرین نوشتن...
سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه آرزومندِ رخِ شاهِ چو ماهم اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآیدعمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآیددارم ا...
سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۳ دقیقه من، چهارشنبه، فکرهایم با فنجانهای چای چای دم کشیده. بیست دقیقه بیشتر است که آب جوش را ریختهام روی چای خشک آ...
سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه رقص در مرزِ فردا شب است، به هنگامهی استراحت و رها شدن از روزمرگیها، اما پلکهایم مهما...
سبا بابائی در روزنه ی نور ۲ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه یک چهارم روز طلوع امروز صبح تقریبا تمام شبها کابوس میبینم. همه چیز در سرم رژه می...