دردِ دل

صبح امروز هم با باشگاه و تمرین شروع شد. سرد است و من عاشق این سرما هستم. به کتاب‌هایم پناه برده‌ام. درسی و غیردرسی فرقی ندارد. فقط می‌خوانم و می‌خوانم و می‌خوانم... معاشرتم محدود شده به عده‌ای انگشت‌شمار از آدم‌ها و بی‌شماری از کتاب‌ها و پنجره‌ی خانه‌ام...

و منی که همیشه در لحظه و حال زندگی می‌گذراندم، اکنون یا در گذشته سیر می‌کنم یا به آینده می‌اندیشم. به گذشته‌ی گذشتگان اخیر، به آینده‌ی خانواده‌ها و عزیزانشان...

نمی‌دانم اصلا می‌شود برای خودمان آینده‌ای متصور بشویم؟ خانم میم که همسرش کاسب است می‌گفت: یک ماه است که دشت نگرفته‌اند. خانم ف می‌گفت: دخل و خرجمان جور درنمی‌آید. خانم سین می‌گفت: اوضاع کار کساد است و ممکن است بیکار شوم. خانم پ می‌گفت: یخچالمان سوخته و فعلا به حال خودش رهایش کرده‌اییم، هزینه تعمییرش اندازه یک ماه حقوقمان می‌شود. خانم ر می‌گفت: هزینه‌های درمان ناباروری سر به فلک می‌کشد دیگر نمی‌توانیم ادامه دهیم. خانم ف برای تهیه جهاز دخترش مانده چه کند. خانم ح گفت: اگر می‌توانید کمک کنید، پیرزنی تنها را می‌شناسم که صاحبخانه کرایه خانه‌اش را دو برابر کرده و از عهده پرداختش برنمی‌آید. خانم نون گفت: پسرم دنبال کار می‌گردد ولی انگار کار سوزن شده در انبار کاه...

اگر بخواهم ادامه بدهم سرتان گیج می‌رود از این سیاهه‌ی بالا بلند (که قطعا خودتان بلندترش را در اطرافتان سراغ دارید)... من از اینکه آدم‌ها اینچنین گرفتار و مستأصل هستند خیال راحت ندارم. حالم بد است. آن وقت مسئولین چطور شب‌ها سر راحت بر بالین می‌گذارند؟! باورم نمی‌شود که چشم دارند و می‌بینند، گوش دارند و می‌شنوند. باید کور و کر باشی تا بتوانی کاری نکنی، یا سر وجدانتان را بیخ تا بیخ بریده باشید که از این همه گرفتاری و غم مردم دردتان نیاید...

مردم از شدت درد و استیصال به خیابان آمدند. از غم آینده‌ای که ندارند. چه شد! چه کردید با آن‌ها؟ نه تنها که مرهمی برایشان محیا نکردید بلکه زخم بر زخم زدید. و همچنان که همچنان است شمشیر از رو بسته و باز هم‌ می‌زنید. کاش شرم کنید. کاش به خودتان بیائید. هر چند که شمایان نه گوش دارید و نه چشم و نه وجدان...

یک قسمت از متن پرید و من واقعا حوصله از نو نوشتنش را ندارم. (در پیش‌نویس‌ها هم ذخیره نشده)


فقط چند خط آخر را مجدد اضافه می‌کنم.

یک اپی به نام "به‌خوان" است که در آن می‌توانید لیست کتاب‌هایی که تاکنون خواند‌ه‌ایید یا در حال خواندنشان هستید یا بعدا می‌خواهید بخوانید را لیست کنید. می‌توانید حول محور کتاب گفتگو کنید و پست و بریده‌های کتاب به اشتراک بگذارید. می‌توانید گروه‌هایی بزنید و با دوستانتان در اين‌باره صحبت کنید. چت خصوصی هم دارد. اما کمی کمیتش لنگ می‌زند. پیام‌ها با تأخیر رفت و آمد می‌کنند. گویا این بخش به تازگی اضافه شده و در مرحله‌ی آزمایشی است. همین دیگر...

مراقب خودتان باشید...