دوپای وحشی

به نام "او"

عبور بی هدف قاصدک ها بر فراز تن بی جان آدمک ها

نشان می‌دهد که حتی بال پروازی نمانده برای شاپرک ها

دیگر شکی نمانده که حتی خدا هم مرده‌است

چه بسا همراه خودش امید را هم برده‌است

هزاران درخت زندگانی کاشتیم و میوه داد

اما چه فایده که گل آرزو ها پژمرده‌است

گل آرزو ها پرپر شد

سینه‌ام ایستگاه آخر شد

تن بی جان من بر زمین افتاد و آسمان تو تاریک تر شد

هرچند که من می‌خواستم قهرمانت باشم

یا که حتی منجی شهر ویرانت باشم

حالا اسیر گریز بی توقفی در کوچه پس کوچه های گیسوان رهایت شده‌ام

آه ای وطن

ای سکوت جا مانده میان درد و فریاد

ای آخرین بازمانده از آن روز های شاد

نگاه کن به فرزندان شجاعت

به سربازان بی سلاحت

که چیزی نداریم جز جانی که قربانی می‌کنیم به پایت

تو برگرد و بمان و حوصله کن به پای خسته ما

طلوع کن که اهریمن چنگ انداخته به بخت بسته ما

چون رودی که هنوز دریا را زنده نگه داشته است

تو آخرین امیدی در رگ های دل شکسته ما

بگذار برای پس گرفتنت بجنگم

مرا راضی نکن

من هر چه داشتم را در نبودنت باختم

با من بازی نکن

گاه چون وطواط پرواز می‌کنم بر فراز آسمانت

گاهی یک دوپای وحشی‌ام

مرا اهلی نکن

وطواط

دی ۱۴۰۴

پ.ن : اولین متنی هست که در ویرگول به اشتراک میگذارم، لطفا نظرات، پیشنهادات و انتقادات خودتون رو برام کامنت کنید

پ.ن : وطواط، نام هنری‌ایی هست که برای خودم انتخاب کردم. در واقع برگرفته از لقب سعدالملک رشیدالدین (شاعر دربار خوارزمشاهیان) هست به معنای پرنده‌ای که در شب حرکت میکند.