نه فریب خورده‌ام، نه مزدور؛ براندازم|شعر

در چشم‌هایم هم ببین اقرارم ای شیخ

خیری اگر، سر دسته‌ی اشرارم ای شیخ

از ترسِ خود کر می‌شوی تا کر نگردی

حتی حذر داری ز خشم تارم ای شیخ

من را از آن رسمان پوشالی نترسان

من از زمان کودکی بر دارم ای شیخ

فرزند نوحم که غریقم انتخاب است

جبر تو دارد می‌دهد آزارم ای شیخ

مسخ خرافاتت شود فرزند ایران؟

باور نکن هرگز که من بگذارم ای شیخ

یک دست شاید سهمی از آوا ندارد

اما خلاف باورت بسیارم ای شیخ

من خون محسن‌ها و نیکا و کیانم

بر آسمان مسجدت می‌بارم ای شیخ

من گندمم از سینه‌ام گندم بروید

با دفن داری می‌کنی تکرارم ای شیخ

من هر چه هستم؛ کافر و گبر و مسلمان

دینم نگشته رونق بازارم ای شیخ

با اختناق و جبر و خون پروردگار است

من از خدای کوچکت بیزارم ای شیخ

۱۷.۴.۱۴۰۲

اصفهان

سجادحاجیان

محسن شکاری

نیکا شاکرمی

کیان پیرفلک

#قدرت_تحلیل (این هشتک اینجا به یه شخص اشاره داره)