و من ؛ زاغْبـــوری درمانده و تنها ، مینویسم درین ظلمت ، باشد روشنگری برای فردا ...
کار ایران با خداست
این شعر ملک الشعرای بهار کاملا متناسب ماست.
وقتی داشتم میخوندم ، یاد جمله : تاریخ تکرار میشه
افتادم.
انگار که صد و خوردهای ساله ملت ما درگیر مشکلات مشابه اند.
پرحرفی نکنم ، بریم سراغ شعر
با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست
کار ایران با خداست
مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست
کار ایران با خداست
شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست
مملکت رفته ز دست
هردم از دستان مستان فتنه و غوغا بپاست
کار ایران با خداست
هردم از دریای استبداد آید بر فراز
موجهای جانگداز
زبن تلاطم کشتی ملت به گرداب بلاست
کار ایران با خداست
مملکت کشتی، حوادث بحر و استبداد خس
ناخدا عدلست و بس
کار پاس کشتی وکشتینشین با ناخداست
کار ایران با خداست
پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه
خون جمعی بی گناه
ای مسلمانان در اسلام این ستمها کی رواست
کار ایران با خداست
شاه ایران گر عدالت را نخواهد باک نیست
زانکه طینت پاک نیست
دیدهٔ خفاش از خورشید در رنج و عناست
کار ایران با خداست
باش تا آگه کند شه را ازین نابخردی
انتقام ایزدی
انتقام ایزدی برق است و نابخرد گیاست
کار ایران با خداست
_ملک الشعرای بهار
تازهتر شد
مطلبی دیگر از این انتشارات
یک نامهی عاشقانه
مطلبی دیگر از این انتشارات
بالِ پرنده/ یک
مطلبی دیگر از این انتشارات
نخواهم گذاشت ناامیدی بر من غلبه کند...