چگونه میتوانم زندگیام را برای شما شرح دهم! بسیار میخوانم، زیاد فکر میکنم، موزیک میشنوم، سخت تمرین میکنم و گلها را بسیار دوست دارم.
کمی عکس، اندکی آرزو


کاش میتوانستم کاری کنم تا در اطرافم آدمها بیشتر خوشحال باشند. کاش میتوانستم راه گریزی باشم برایشان، برای روزهای سختشان، برای اوقاتی که غصه امانشان نمیدهد، وقتی پناهی ندارند و درد بیقرارشان کرده. آن دم که نفس در سینه حبس کردهاند تا هق هق گریههاشان شنیده نشود. کاش میتوانستم روزنهی نوری باشم در تاریکی مطلق، گرما بخش در هنگامهی زمهریر... کاش قدرتی داشتم تا غم از دلهای محزونشان بزدایم. اشک چشمانشان را پاک کنم و در دلهای گرفتهشان بذر امید بکارم. کاش میتوانستم مرهم باشم بر زخمهای مکررشان...
صد افسوس، به خود مبتلا و هیچ در هیچم...

مطلبی دیگر از این انتشارات
چشم هایش
مطلبی دیگر از این انتشارات
همچو چشم مستت جهان خراب است...
مطلبی دیگر از این انتشارات
کورسویی ز چراغی رنجور....