عمیق در آن تاریکی خیره شده، مدتها ایستادم؛ شگفتزده، ترسان، شکاک، رؤیاهایی میدیدم که هیچ بشری پیش از این جرأت دیدنشان را نداشت.
طرد شدن

من به معنا واقعی دارم طرد میشم،
به معنا واقعی تنها میشم ،
به معنا واقعی غرق میشم ،
به معنا واقعی دارم فروکش میکنم ،
به معنا واقعی خفه میشم ،
به معنا واقعی فقط حباب هایی بی صدا ازم باقی مونده ،
به معنا واقعی شنا کردن بلد نیستم ،
به معنا واقعی به خشکی نخواهم رسید ،
به معنا واقعی دارم میمیرم!
مطلبی دیگر از این انتشارات
ایران خانوم
مطلبی دیگر از این انتشارات
فرزندان ایرانیم!| شعر
مطلبی دیگر از این انتشارات
زورم می رسه ، پسمیکنم