هیچ چیزی در نویسندگی وجود ندارد. فقط پشت ماشین تایپ می نشینی و خونریزی می کنی. "ارنست همینگوی
طرد شدن

من به معنا واقعی دارم طرد میشم،
به معنا واقعی تنها میشم ،
به معنا واقعی غرق میشم ،
به معنا واقعی دارم فروکش میکنم ،
به معنا واقعی خفه میشم ،
به معنا واقعی فقط حباب هایی بی صدا ازم باقی مونده ،
به معنا واقعی شنا کردن بلد نیستم ،
به معنا واقعی به خشکی نخواهم رسید ،
به معنا واقعی دارم میمیرم!
مطلبی دیگر از این انتشارات
ازدحام در جمجمه
مطلبی دیگر از این انتشارات
گذشته درگذشته! واقعاً؟!
مطلبی دیگر از این انتشارات
دموکراسی از نظر ساختاری چیست ؟