جهانِ بنفشِ نوشته های من |دیوانه ی نوشتن◇ یه بنفشه ی ماهِ درونگرا _intj _ک تو دنیای خودشه_عاشق کتاب و روانشناسی و هنره_
اتمام نامه!
اگر این روزها ،روزهای آخرم باشه ،
میتونم بگم گرچه خیلی خوب ،یاحتی یکم خوب نبودن ،
اما
فهمیدم ،با دور نگه داشتن غصه های اشتباه
میتونم زندگی رو دوست داشته باشم
بدون اهنگ های سوز دار ،
بدون سناریوهای غیر واقعی ،
هنگامی که داروهام در بدترین موقعیت،دارن ب بهترین شکل عمل میکنن.
میفهمم زندگی کردن ارزش داره،هرجایی ک به دنیا اومده باشی.
فهمیدم زندگی رو در هوای بهاری بیشتر میخوام ،
روزایی ک ایتالیایی حین اتش بس کار میکردم،
یا اسکچ لباس میزدم ، پادکست گوش میدادم و
توی اون پناه گاه خونگی کوچیک،چیزهایی با چراغ قوه ام مینوشتم...
فهمیدم ، اسمون رو با هوای صاف و ابری،
به معنای واقعی ِ روحی، ونه کلمه ، زیبا حس میکردم .
چیزی فراتر از توصیفی جملگی .
دور بودن و عدم دسترسی به کسانی ک دوستشون داشتم
بهم نمیگفت باید بمیری .
اینکه گذشتگان خانوادگی من،چه اسیب هایی رو به زندگی و جسمم وارد کردن،
القا نمیکرد من به فنام .
همه ی این ها در عجیب ترین موقعیت اتفاق افتاد ،درسته ،سیستم بقای ذهن رو مثل ویتوپارسای عزیز، همیشه یاداورم منهم ،
اما اگر مُردم ،خوشحالم ک خدا چیزهای خوب و مختلفی در مسیرم قرار داد ...
اگر مُردم ، باید بگم عشق رو در ابعاد خاصی تجربه کردم ،
باید بگم خوش شانس بودم درعین زندگی وحشتناک خانوادگی،
خوش شانس بودم ک ادمای معنوی میومدن توی زندگیم و
تحت تاثیر هم قرار میگرفتیم ،
خوش شانس بودم ک الان جام امنه،مثلا،
باوجود بد شانسی های دیگه ام ،
خوش شانس بودم ک امیدوار بودم اون سایه هنوزم شاید بیاد توی زندگیم ...
خوش شانس بودم که تجربه ی عجیب و غیر قابل توضیح روحی ای باهم داشتیم ....
خوشحالم ، حتی بی دلیل ،چیزی ک بهش فکرم نمیکردم .
این هرچند احمقانه،
مرگ نامه ی منه ، برای این بازه ی زمانی ،واز نوشتنش هم حتی غمگین نیستم.فقط امیدوارم.
اگر این دنیا نشد،دنیای دیگه !
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه¹
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامهای برای تو