امشب برف میامد، خیلی زیاد.

سلام. امشب برف میامد، خیلی زیاد. اگر امیردیوونه بودم حالا باید مینوشتم "امروز هم نبودید خانمِ شیرین". خیلی ناراحتم که امیر نیستم. ایکاش امیر بودم که چند روزی از اتاقک اهنی شیرین را میدید. چقدر مسخره. من واقعا بعضی وقتها مسخره میشوم. ببین اقای محترم. امروز تقریبا اینتزنت وصل شد. و من دیگر برای شما نخواهم نوشت، این اخرین نوشته‌ای است که از شما اینجا میگذارم. قطعا اخرین نوشته‌ی منسوب به شما نیست، چون من در این کار که بخواهم دیگر برای شما ننویسم بسیار ضعیف هستم. در هر حال برای شما خواهم نوشت اما در دفترم و جایی به دور از چشم خواننده. جایی که تنها خودم باشم و خودم. امشب برف میامد، خیلی زیاد. سر خیابان شما هم میامد. ایکاش دیگر امروز را سر خیابان‌تان بودی. شاید هم نه. همان بهتر که نبودی. اینکه بعضی وقتها میگویم ایکاش سر خیابان‌تان بودی صرفا برای دیدار تازه کردن است. فقط همین. امشب برف میامد، خیلی زیاد. ادم‌برفی ساختیم، همه بودند، شما نبودی. ایکاش همه نبودند، شما بودی. این بودن را هم صرفا برای خاطر اینکه شاید دلت ادم‌برفی بخواهد میگویم! امشب برف میامد، خیلی زیاد. همه‌جا پر از برف بود، سفیدِ سفید. همه‌جا. تا سرِ خیابان‌تان. تمامِ خیابان‌تان سفید بود. امشب برف میامد، خیلی زیاد. سفیدیِ برف‌ها توی ذوقم میزد، خوشم امد که ادم‌برفی شدند و هویج و دکمه‌ها از سفیدی‌اش کاستند. امشب برف میامد، خیلی زیاد. بچه‌ها با ادم‌برفیِ کج و کوله‌مان عکس گرفتند. ایکاش شما هم میامدید عکس میگرفتید. امروز راه را اشتباه رفتیم و دوبار از سر خیابان‌تان رد شدیم، هیچ بار را شما سر خیابان‌تان نبودی. بار دوم ادمی با سر تا پای برفی سر خیابان پرسه میزد. ایکاش شما بودی. امشب برف میامد، خیلی زیاد. روی نیمکتِ پارک نشسته بودم تا بچه‌ها بازی کنند، برف میامد. میامد مینشست کنارم روی نیمکتِ پارک. ایکاش شما برف بودی. میامدی مینشستی کنارم. گفتم که امروز اینترنت‌ها نصفه و نیمه وصل شدند. نمیخواهم دیگر بنویسم. چه خوب که شما نمیخوانی و نمیبینی و نیامدی. اینکه گفتم کاش برف بودی برای دل خودت بود، گفتم شاید دلت بخواهد برف باشی. من خودم خیلی خوشم میامد برف بودم. میامدم مینشستم کنارت. البته مشکلی نیست. ادم بودن سختی‌های خودش را دارد.

۳ بهمن ۱۴۰۴

ـ ۱۶۰