اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى؟

سلام خدای خوبم. از انجایی که امروز درِ اسمان را به رویمان باز کردی، گمانم سیم‌های بین‌ِ من و شما کمی کمتر از روزهای گذشته خش‌خش میکند! حالا میخواهم سوالهای جالب‌انگیز و بعضا احمقانه‌ام را شروع کنم، که خدای عزیزم، چرا ما ادمها را به حالِ خودمان میگذاری تا در اشتباه‌هایمان دست و پا بزنیم؟ تو مگر خودت ما را نیافریدی؟ من بعضی وقتها فکر میکنم نکند تو پرده‌ای از اسمان به زمین کشیده‌ای و فقط گاه‌گاهی این پرده را کنار میزنی؟! ببخشید خدای خوبم، خیلی گستاخانه است که متوقعانه و طلبکارانه صحبت میکنم. اما ببینید خدای عزیزم، ما واقعا به جز شما کسی را نداریم، اگر شما هم از اسمان به زمین پرده بکشی و حواست را از ما پرت کنی واقعا بی‌چاره میشویم. این پایین فقط من نیستم که تقریبا بی‌چاره‌ام، همه‌ی ما ادمهایی که شما ساخته‌ای در حدِ وُسعِ خودمان اشتباهاتِ نابی را رقم زده‌ایم که ما را به اشرفِ مخلوقاتی فوقِ بی‌چاره بدل کرده! خدای خوبم، گمانم شما هرچه زودتر باید این پایین بیایی، البته نه کاملا پایینِ پایین، اما کمی نزدیکتر به ما، جوری که بتوانی ما را از گردابِ اشتباهاتمان بیرون بکشی و نجات دهی، خدای خوبم من را ببخشید اما گمانم اگر همینجور زمان بگذرد و همینجور دست روی دست بگذارید، من با خودم فکر میکنم  شما به من اهمیت نمیدهید، در صورتی که اینطور نیست! هست؟ نه نمیتواند این چنین باشد، تو ما را تقریبا شبیه به خودت ساخته‌ای، ما ادمها اگر اثری خلق کنیم احساس مسئولیت به ان اثر تمامِ وجود ما را فرا میگیرد، شما هم ما را ساخته‌ای نسبت به ما احساسِ مسئولیت میکنی درست است؟ تو خدای خوبِ منی، امروز که میگفتم اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى؟ میشنیدی مگر نه؟
خدای خوبم لطفا از دستم عصبانی نشو و هرچه زودتر به دادمان برس. و همینطور که هستم صدایم را بشنو. ممنون.

امروز روزِ هشتاد و هشتم جنگ است.
۵ خرداد ۱۴۰۵

- ۳۷