بگذار پینوکیوی دروغگوی قصه ات باشم ...
این همه سکوت بکجا بَرَم
نمیدونم درسته یا نه ولی ذهنیتم اینه که ویرگول خیلی سوت و کور شده انگاری که نویسندههای واقعیش از اینجا رفتن
یهروزی اینجا یک پست گذاشتمو دویستا لایک گرفتم اون روز قلبم قاصدکی شد به قدری به وجد اومدم که عنوان شدنی نیست..البته که طی یک حرکت پستمو پاک کردم
حالا پشیمونم که چرا نزاشتم بمونه هرچی باشه یادم میاورد اینجا هم طرفدارای خودشو داشته
درهرحال اینجام با یه روز نویس دیگه
از اون روزو ماجراش احتمالاً یه قرنی گذشت. به قدری که دیر و دور بود.. احتمالاً اون رفتار از جانب کسی که با تمام قلب ستایشش میکردم زیادی سنگین و گرون بود..حالا اون اینجاست پشت رل درحالی که یک دستش فرمان را چسبیده و یک دستش تکیه گاه شانه های بی پناهم شده
درست در یک قدمیم که نه ..در نیم قدمیم.. همین قدر نزدیک اما دور..در اغوشش درحالی که اتاقک ماشین لبریز از عطر گل شده با پخش زنده موسیقی نفس هایش.. در مسیر کافه همیشگی..نه.. همان پاتوق همیشگی..از ان مکان های دنج که میرویمو میگیم همون همیشگی لطفاً..

دوساعت بعد
من خونم درحال چیدمان گلها..
مامان کلافه است و جبرش این است که اینجا خانه نیست گلسراست..««اینها همه تقصیر توست..انقدر که گل و گلدان دستم دادی»»
اهمیتی نمیدهم..انقدر درگیر حرف ها و چشم هایت هستم که ذره ای حرف مامان تاثیری درحالم نداشته باشد

حرف های امروزت عجیب بود..فرقش باگذشته بزرگیمان بود و احتمالاً منطق نداشته مان باشد
با جدیت جنون امیزی مقابلم در فضای کافه بار نشستیو حکم میدادی به اینده بینی
دم از این میزدی که خوشبختی مان در گرو همین مهاجرت است..اینبار التماسم میکردی که همراهت شوم..از تنهایی گفتی..تو امروز برای دومین بار گریه کردی..و من با اشک های تو مردم
گفتی تصمیمت را گرفتی.با خودت کنار امدی..گفتی که انتخابت هستم و تو بالاخره این را پذیرفتی
گفتی روزی به وطن برمیگردیم اما نه حالا..گفتی برویم که بسازیم ..بسازیم دنیای خودمان را.. فرزندانمان را.. نسل بعدمان را
و من تنها به تو گوش کردم.. بنظرم خسته امدی حتی کمی چروکیده تر..کنار شقیقه ات چند تار سفید بچشمم امده..اه..من از پیری ات میترسم..
باهمه اینها تو باز هم در دوست داشتن من شک داری..با اینکه سالهاست برایت صبر کردم..بااینکه میدانی تمام ذکر و دعای نماز هایم خودت و اینده ات بوده..کمی بی انصافی میکنی..

هرطور که بود امروز خواستم ذره ای انطور شود که تو میخواهی..همین
چسبیدهچسبیده است
مطلبی دیگر از این انتشارات
میان دو نگاه خاموش
مطلبی دیگر از این انتشارات
برای کودکی ام ...
مطلبی دیگر از این انتشارات
میخواهم تو را