گفتنی ها کم نیست! https://t.me/+hKyEgF9xGn0wN2I0
به تو که نمیخوانی
در تو مادری می بینم که دست کودکمان را در دست گرفته و با او شعر جدیدی که خانم معلمش به تازگی به او یاد داده را تکرار می کند ، پر از متانت و زن بودن . رندانه ی بی بدیل قلب من . ملکه ای که حقیر زندگی ام، متحمل دوشش شده . زنی با چشمانی رباینده و قلبی به وسعت شب .
در تو زنی می بینم که با چشم هایش مرا بغل کرده و من در آغوشش گسترده می شوم . زنی که رنج زندگی با من را در قلبش محبوس و با مزاج های من سازگاری می کند .
در تو مهربانیِ بدون چشم داشت می بینم ، وقتی که همه چیز ارام است و تو آرام ترش می کنی . انگار که امده ای که نیمه هارا پر کنی . در تو شوق آمدن بهار و بوی عید و سبزه میبینم در تو وصالی می بینم که هجرت های زیادی را تحمل کرده و اکنون آماده است که آرام بگیرد .
مطلبی دیگر از این انتشارات
میبوسمت، و رهایت میکنم تا تَرکم کنی!
مطلبی دیگر از این انتشارات
تمام قدمهایی که با هم نزدیم
مطلبی دیگر از این انتشارات
برای آرزوی من...