تَپِش

به تپش ما یحصل از انقباض ماهیچه های قلبم ، گوش می دادم ؛ که همواره در من می دمید خونی را که به تو آغشته بود .

به اشک های ریخته از ناگفتنی های پس و پنهانم ،

گوش می دادم ، که همواره بوی بودنت را متذکر میشد .

به آخرین وداع بی مقدمه ات ، به هر چیزی که نگاهت را لمس کرده . به جزئیات و جزئیات و جزئیات .

راستش را بخواهی ، آنقدر به تو محتاج بودم که با چشمانم سرا پا تورا گوش می دادم .

کاش این پناهنده به خود را نگاه می داشتی . به آغوشت ، که وطن می پنداشتمش .