نامه های شماره دار نوشته ی زری هستن و بی شماره ها نوشته ی علی
نامه صد و سی و پنج ( دیتی در آتش بس )
علی عزیز و مهربانم سلام
جنگ شد و خیلی ها از زن و مرد و بچه و نوزاد ، کشته شدن و آتش بس شد.
تو آتش بس دو طرف شروع کردن به باز سازی و ترمیم خودشون. من و تو هم از این فرصت استفاده کردیم و همو دیدیم که حواسمون پرت زندگی شه و یادمون بره وسط آتش بسی هستیم که هر روز داره نقض میشه.
تا قبل از اومدنت هنوز برای من بهار نیومده بود. مگه میشه بدون تو بهار شه؟
حتی اگه این بهار غمگین ترین بهار زندگیمون بود من باز هم این غمگین ترین رو با تو دوست داشتم.
دیتمون شبیه خیلی از دیت های دیگه بود ، منتها با این تفاوت که از کنار هم جم نخوردیم. وصل به هم. حتی وقتی خسته ی راه بودی و چشاتو بستی ، یواش از کنارت بلند شدم، ازت فاصله گرفتم که گوشیمو چک کنم ، یهو دیدم پاشدی اومدی دنبالم که کجا رفتی؟ و اومدی کنارم نشستی. میخو استیم از لحظه لحظه اش کمال استفاده رو ببریم. ولی کی دیدی آب دریا تشنگی رو بر طرف کنه؟
ترس از دست دادن برای لحظه ای از وجودمون کنده نمیشد. تو روزهایی که مساله ی همه زنده موندن بود ما عاشق هم بودیم و من هر صبح که از خواب بیدار میشدم با استرس بهت پیام میدادم و تا جوابی ازت نمیدیدم آروم نمیشدم. مخصوصا اگه از اخبار میشنیدم که شب قبلش تهران بمباران شده بود.

عزیز دلم! هیچ چیز برای یه عاشق سخت تر از این نیست که یارش در خطر باشه و اون در کنارش نباشه.
مخصوصا وقتی برام تعریف میکردی که چجوری جنگنده با ارتفاع خیلی کم از بالای سرتون رد میشه. یا صدای انفجار خونه و دفترتو میلرزونه.
دیتمون اما بدون کلام و کلمه ای از جنگ گذشت. متاسفانه یا خوشبختانه همه چیز تمام میشه و لحظه ها به پایان میرسن. ما هم این وسط به آرامشی رسیدیم که بتونیم دووم بیاریم ، زنده بمونیم و زندگی کنیم تا ببینیم روزهای قشنگی که تو رویاهای مشترکمون دیدیم.
کامو تو یه نامه ای به ماریا میگه:
مطمئنم که آرامش فرا می رسد، من اما فقط یک آرامش را متصورم:
ما دو تن خوابیده، با نگاهی که رد و بدل می کنیم. و من دیگر میهنی ندارم مگر تو...
عاشق دیدن دوباره ی روی ماهت ، زریِ تو
مطلبی دیگر از این انتشارات
سلام حضرت امام!
مطلبی دیگر از این انتشارات
من خودمو زدم.
مطلبی دیگر از این انتشارات
پس از طوفان