پارسا زندی·۹ روز پیشاز گذر روزها| اردیبهشتیادداشتی از یکی از روزهای اردیبهشت، افکار پراکنده و آمال و آرزوهای یک عدد دانشجو
پارسا زندی·۱۶ روز پیشدرگیری با مارگاریتابا سایهای ناشناخته روی روحم که آن را افسردگی بهاری مینامم دست و پنجه نرم میکنم. نه میدانم از کجا آمده و نه میدانم کی قصد رفتن دارد. مث…
پارسا زندی·۲۰ روز پیشآنتراکت | مغز نیمه سوختهراستش نیاز دارم کمی خارج از قاعدهی گزارشنویسی خودم را آزاد کنم. این جنگ شاید به اندازهی جنگ قبلی روی ظاهر من تاثیری نداشته باشد اما در ب…
پارسا زندی·۱ ماه پیشجنگنوشته |قسمت ۱اپیزودهایی مختلف و بینهایت بیربط از جنگ و آنچه در ذهن یک دانشجو میگذرد.
پارسا زندی·۱۰ ماه پیشبگذرد دیگر!این نوشته با باقی نوشتهها فرق دارد. به خودم قول داده بودم که با گذشتن هر کورس، یک نوشته به یادگار بگذارم. کورس غدد با جنگ مصادف شد. همین ج…
پارسا زندی·۱ سال پیشاز روزهای قلببیست و اندی روز به سرعت برق و باد گذشت و من نفهمیدم کی در میان عقربه های ساعت زندگی کردم. روتین را دوست ندارم. همیشه در سرم این بوده که کاش…
پارسا زندی·۱ سال پیشچند خط اختلاط| 1404اولین نوشته 1404. کمی با خودم کلنجار رفتم تا این سنت ماهانه نویسی در ویرگول را پا برجا نگاه دارم و بعد از مدتی بالاخره فرصت نوشتن را یافتم.…