گفتنی ها کم نیست! من و تو کم بودیم .
وقتی نام تو فاش می شود
وقتی نام تو فاش می شود . از همه جا کلمه می آید ، تو تنها خودت نیستی ، تو نسیم داری ، کلمه داری ، حرف ها داری برای گفتن . اکنون که وقتمان اندک است و راه تو دراز ، و حال که بار و توشه بسته ای ، کمی مرا مهمان نگاهت کن ، که ببینمت و در حافظه ی پنهان و اشکارم تو را قاب بگیرم .
ببینم تو را ، چه زیبا می روی؛ مثل آمدنت. این بار پشت به من کردی و جهانم را محروم از آن دو شعله ی ممزوج به طمأنینه َت . چشمانت را می گویم ؛ که چهارشنبه سوری من بود . سوری که به سوگم بدل شد .
سراپا ایستاده ام که تماشا کنم ،آن آمدن رفتن را ، در انتظارم که این تئاتر تمام شود و همه بی وقفه دست بزنند و به من بازگردی.درانتظارم که یک شب نامه های مچاله شده
ی سطل زباله را بخوانی . در انتظارم که نگران شوی ، اگر نبودم .
مطلبی دیگر از این انتشارات
مکاتبات | سه
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه به اولین کِرمی که بر کالبدم افتاد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه به امام زمان علیه السلام