دروازهای رو به آینده
چگونه دادهها مسیر منابع انسانی در رمزینکس را تغییر دادند؟

تو دنیای امروز، دادهها قلب تپندهی هر کسبوکاری به حساب میان. هر کلیک، هر تعامل و هر رفتار کاربران، تصویری از واقعیتهای پیچیدهای رو نشون میده که توی بطن سازمانها جریان دارن. اما این اعداد و ارقام، فقط یه سری آمار خشک و خالی نیستن؛ در واقع هرکدومشون روایتگر داستانی از فرصتها و چالشهایین که میتونه تصمیمهای روزمرهی ما رو به استراتژیهای تحولآفرین تبدیل کنن.
تو سالهای اخیر، استارتاپها و شرکتهای تکنولوژی خیلی زودتر از بقیه متوجه شدن که پشت این دادهها چه قدرتی نهفتهست. اونا با تحلیل الگوهای رفتاری مشتری، بهینهسازی فرآیندهای داخلی و انواع آزمون و خطاهای مبتنی بر داده، نقشهی رشدشون رو دقیقتر ترسیم میکنن. نتیجهی این رویکرد دادهمحور اینه که راهکارهایی رو ارائه میدن که رقبا حتی نمیتونن پیشبینیشون کنن.
البته دادهها زمانی ارزش واقعی پیدا میکنن که به بینش و تصمیمهای کاربردی تبدیل بشن. برای همین، در تحلیل داده، استفاده از فناوریهای پیشرفته و داشتن استراتژی درست خیلی مهمه. در فضایی که هر روز رقابت شدیدتر میشه، سازمانهایی که به دادهها بیاعتنا باشن، شانس چندانی برای بقا نخواهند داشت. در واقع، امروزه استفاده از دادهها دیگه یه مزیت اضافی نیستن؛ بلکه شرط لازم برای ادامهی حیات یه کسبوکار محسوب میشن.
اگر نگاهی جزئیتر بندازیم، میبینیم که هر دپارتمان توی یه سازمان، روایتی منحصربهفرد از دادهها داره. در بخشهای فنی و محصول، شاخصهایی مثل زمان پاسخگویی سیستم و نرخ خطا، بهاضافهی تحلیل رفتار کاربران، تیمها رو تو طراحی زیرساختهای پایدار و محصولات کاربردیتر یاری میکنه. در مارکتینگ هم دادهها مشخص میکنن کجا باید هزینه کرد، چگونه پیامها رو متناسب با مخاطبان هدف بهینه کرد، و کدوم استراتژیها بازدهی بهتری دارن. برای مثال، تحلیل دادههای کمپینها میتونه نشون بده که چه نوع پیامهایی بیشتر با مخاطبان ارتباط برقرار میکنه، کدوم کانالهای ارتباطی نرخ تعامل بالاتری دارن، و حتی چه زمانی ارسال پیامها بیشترین تاثیر رو داره. بهینهسازی پیامها با استفاده از این دادهها میتونه شامل تغییر در محتوا، لحن، طراحی یا حتی زمانبندی ارسال باشه. به همین دلیل، متریکهایی مثل نرخ تبدیل کاربر، هزینهی جذب مشتری (CAC) و تحلیل الگوهای مصرف مستقیماً روی رشد پایدار برند تأثیر میذارن.
از اون طرف، دپارتمان مالی دادهها رو به چشم یه قطبنما میبینه؛ جایی که گزارشهای مالی، جریان نقدی و سودآوری رو ردیابی میکنن تا تصمیمهای سرمایهگذاری و مدیریت ریسک به شکل هوشمندانهتری گرفته بشه. یا در بخش پشتیبانی، دادههای مربوط به زمان پاسخگویی، نوع شکایات و میزان رضایت مشتری، نقشهی بهبود خدمات رو به تیمها نشون میده.
در نهایت، دپارتمان دادهها نقش پیشران رو ایفا میکنه؛ با کمک ابزارهای هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و مدلهای پیشبینی، دادههای خام رو به بینشهای عملی تبدیل میکنه و افقهای تازهای برای سازمان ترسیم میشه. در واقع، هماهنگی دادهمحور بین همهی این دپارتمانهاست که باعث میشه شرکتها چند قدم از رقبای سنتی جلوتر باشن.
دادهها در دنیای منابع انسانی
اما وقتی صحبت از دپارتمان منابع انسانی میشه، معمولاً شرایط یه کم پیچیدهتره. مسائل انسانی ذاتاً ترکیبی از دادههای کمی و کیفی هستن؛ رفتار، انگیزه و نگرش آدمها رو نمیشه بهسادگی در قالب اعداد خلاصه کرد. از طرف دیگه، دپارتمان منابع انسانی تاثیر عمیقی روی کل سازمان داره. برخلاف بقیهی دپارتمانها که تصمیمهاشون معمولاً به یک تیم یا بخش خاص محدود میشه، تصمیمهای این دپارتمان، مثل جذب و استخدام، توسعهی مهارتها، مدیریت تعارضات و فرهنگ سازمانی، فقط روی یک تیم یا بخش تأثیر نمیذاره، بلکه کل سازمان رو تحتتأثیر قرار میده. بنابراین رویکرد دادهمحور در این بخش، دیگه یه انتخاب لوکس نیست؛ بلکه ابزاری حیاتیه که میتونه بین شکست و موفقیت فاصله بندازه.
با این وجود ترکیب پیچیدگی مسائل انسانی و گستردگی و اهمیت دپارتمان منابع انسانی باعث شده که استفاده از رویکرد داده محور در این حوزه به یک چالش جدی تبدیل بشه. خیلی از سازمانها بیشازحد به دادههای کیفی وابسته هستن و تصمیمها رو صرفاً بر اساس برداشتهای شخصی میگیرن، یا در مقابل، بعضی سازمانها همهچیز رو به چند شاخص کمی مثل نرخ خروج یا زمان جذب محدود میکنن. هر دوی این رویکردها میتونه تصویر ناقصی از واقعیت ارائه بده و به تصمیمگیریهای اشتباه منجر بشه.
برای رفع این چالش، باید دادههای کمی و کیفی رو در کنار هم قرار بدیم. دادههای کمی، مثل نرخ خروج، هزینههای آموزشی یا زمان جذب، اطلاعات ارزشمندی ارائه میدن. اما زمانی میتونیم تصمیمهای درستی بگیریم که این دادهها با ارزیابیهای کیفی، مثل رضایت شغلی یا تجربهی کارکنان، ترکیب بشن. این ترکیب، تصویر جامعتری از وضعیت سازمان و افراد به ما میده.
در این مسیر تبدیل دادههای کیفی به شاخصهای عددی، بدون روشهای علمی و دقیق، ممکنه ما رو به نتیجههای اشتباه برسونه. بنابراین برای اینکه تصمیمهای ما پایدار و مؤثر باشن، لازمه از ابزارهای تحلیلی مناسب استفاده کنیم و شناخت دقیقی از ابعاد انسانی سازمان داشته باشیم. وقتی بدونیم چطور از دادهها استفاده کنیم و چطور هر دو بُعد کمی و کیفی رو کنار هم قرار بدیم، نتایجی خواهیم گرفت که نهتنها یک مشکل خاص رو حل میکنه، بلکه چشماندازی روشنتر برای آیندهی سازمان ترسیم میکنه.
وظیفه ما در تیم منابع انسانی رمزینکس ایجاد بستر مناسب برای دادهمحور کردن این دپارتمان بود. از شناسایی و جمعآوری دادههای مرتبط گرفته تا تحلیل و استخراج بینشهای کلیدی. تمام مراحل باید به شکلی طراحی میشد که دادهها نه فقط در تصمیمگیریهای روزمره، بلکه در برنامهریزیهای بلندمدت هم نقش مؤثری ایفا کنن. هدف این بود که با ترکیب دقیق دادههای کمی و کیفی، دپارتمان منابع انسانی به نقطهای برسه که تصمیمهاش همزمان دقیقتر، هوشمندانهتر و تاثیرگذارتر باشن.
برای شروع فرایند، مثل هر کار دیگهای، باید از موضوعی آغاز کرد که اولویت بالاتری داره. در رمزینکس، اطلاعات هزینههای منابع انسانی از دید مدیران اهمیت ویژهای داشت و نیاز به شفافیت، دسترسی سریع و تحلیل دقیق هزینهها کاملاً محسوس بود. این شد نقطهی شروع ما برای داده محور کردن دپارتمان منابع انسانی.
ما یک مسیر گامبهگام رو طی کردیم که هر مرحله بهطور دقیق برنامهریزی و اجرا شد. این فرآیند از شناسایی چالشهای اولیه شروع شد و به ساخت یک سیستم یکپارچه و زنده برای مدیریت و تحلیل دادهها رسید. در ادامه، مراحل کلیدی این مسیر رو با جزئیات بیشتری توضیح میدیم.
گام اول: یکپارچهسازی دادهها
اولین چالشی که باهاش مواجه بودیم، پراکندگی اطلاعات توی شیتهای مختلف بود. هر شیت، قالب و ساختار خاص خودش رو داشت و گاهی بخشی از هزینهها تو یه شیت و بخش دیگه تو شیت دیگه ثبت شده بود. برای رفع این مشکل، همهی دیتاستها رو از منابع مختلف جمع کردیم و در نهایت، توی یه شیت واحد ادغامشون کردیم. اما این کار صرفاً یه ترکیب ساده نبود؛ همراهش مجبور شدیم تعریف انواع هزینهها و روش اندازهگیریشون رو هم از نو بررسی کنیم تا مطمئن بشیم همه چیز درست و کامل و قابل اتکاست. این دقت و وسواس اولیه باعث شد دیگه نگران کیفیت دیتا نباشیم و زیرساخت محکمی برای مراحل بعدی داشته باشیم.
گام دوم: ساخت دیتابیس اختصاصی
وقتی مطمئن شدیم دادههای هزینهای بهطور دقیق یکپارچه شده، قدم بعدی این بود که از فضای شیتها خارج بشیم و یه دیتابیس ساختیافته درست کنیم. بنابراین به کمک DataGrip یه دیتابیس PostgreSQL ساختیم تا پایگاه دادهای اختصاصی برای هزینههای منابع انسانی ایجاد بشه. این دیتابیس ساختاریافته، علاوه بر اینکه روند جستوجو و آنالیز رو آسونتر میکرد، در آینده هم امکان گسترش و اتصالش به ابزارهای تحلیل دیگه رو فراهم میکرد. در واقع، این پایگاه داده بهنوعی تبدیل به موتور محرک ما برای گزارشگیری و تصمیمگیریهای بلادرنگ شد.

گام سوم: انتخاب ابزار بصریسازی
در رمزینکس برای مصورسازی دادهها از Grafana استفاده میشه، اما بهخاطر حساسیت زیاد دادههای حقوق و دستمزد منابع انسانی و الزام به محدود کردن دسترسیها، تصمیم گرفتم راهکار دیگهای رو انتخاب کنیم. نهایتاً Metabase رو روی سرورهای داخلی پیادهسازی کردیم تا علاوه بر تأمین امنیت و حفظ محرمانگی دادهها، یه داشبورد زنده و در لحظه در اختیار مدیرهای مرتبط قرار بدیم. اینطوری دیگه برای دیدن وضعیت هزینهها لازم نبود سراغ شیتهای پراکنده بریم یا منتظر گزارشهای دورهای بمونیم.

گام چهارم: ایجاد داشبورد هزینههای منابع انسانی
حالا که دیتابیس HR آماده شده بود و ابزار مصورسازی هم داشتیم، نوبت ساخت داشبوردهای هدفمند رسید. با استفاده از متابیس، مجموعهای از نمودارها و گزارشها طراحی کردیم که هزینههای ماهانهی سازمان، سهم هر دپارتمان از هزینهها، تغییرات روند در گذر زمان، میانگین حقوق در هر بخش رو در یک نمای کلی نشون میداد. این داشبورد جامع به مدیران کمک میکرد بدون پرسوجوی مکرر یا گشتن تو فایلهای مختلف، خیلی سریع به درکی واضح از وضعیت هزینهها برسن و اگر لازم باشه، در لحظه واکنش مناسب نشون بدن.
یکی از نقاط قوت اصلی این سیستم، بهروزرسانی لحظهای دادههاست. هر هزینهای که در دپارتمان منابع انسانی ثبت میشه، بلافاصله در دیتابیس منعکس شده و دشبورد در لحظه بهروزرسانی میشه. این یعنی مدیران همیشه به تازهترین اطلاعات دسترسی دارن و میتونن بدون اتکا به گزارشهای قدیمی یا انتظار برای تحلیلهای زمانبر، تصمیمهای دقیقتری بگیرن.
این شفافیت دادهای به مدیران کمک میکنه که روندهای افزایشی یا کاهشی هزینهها رو بهسرعت شناسایی کنن، نقاطی که نیاز به اصلاح دارن رو تشخیص بدن و فرصتهای بهینهسازی رو از دست ندن. علاوه بر این، وقتی اطلاعات بهصورت لایو و ساختیافته در دسترس باشه، امکان بازبینی منابع و تخصیص بهینهی اونها برای برنامههای کوتاهمدت و بلندمدت بسیار سادهتر و مؤثرتر میشه.
اما این پروژه صرفاً به ساخت داشبوردهای شفاف یا نمایش دادهها ختم نمیشه. این سیستم در واقع بهعنوان یک پل عمل میکنه؛ پلی بین دادههای خام و تصمیمگیریهای استراتژیک. مدیران با تکیه بر این ابزار، نهتنها میتونن مشکلات جاری رو حل کنن، بلکه میتونن برنامهریزیهای آینده رو هم با اطمینان بیشتری انجام بدن.
اثربخشی داده محوری
موفقیت این سیستم در دپارتمان منابع انسانی بهنوعی شروعی بود برای گسترش فرهنگ دادهمحوری در کل سازمان. وقتی مدیران دیدن که داشتن اطلاعات دقیق و لحظهای چطور میتونه کیفیت تصمیمگیریها رو متحول کنه، اعتماد بیشتری به دادهها و ابزارهای تحلیلی پیدا کردن. این اعتماد، زمینهی مناسبی برای توسعهی سیستمهای دادهمحور در سایر بخشها شد و مسیر تغییر و بهبود رو در سطح سازمان هموارتر کرد.
موضوع مهم بعدی در تیم منابع انسانی رمزینکس، دادهها و هزینههای مرتبط با فرآیند جذب و استخدام یکی از حوزههای کلیدی بود که نیاز داشتیم به شکلی دقیقتر و ساختیافتهتر بررسی کنیم. اهمیت این دادهها برای ما از این جهت بود که با تحلیل درست اونها میتونستیم عملکرد فرآیند جذب رو ارزیابی کنیم، هزینهها رو بهتر مدیریت کنیم و برای بهینهسازی این فرآیند تصمیمهای آگاهانهتری بگیریم. برای رسیدن به این هدف، تصمیم گرفتیم فرآیند جذب رو از پایه دادهمحور کنیم و شاخصهایی که قابلیت اندازهگیری دقیق و کاربردی دارن، شناسایی و اجرایی کنیم.
داده محور کردن فرآیند جذب
اولین قدم، شناسایی مهمترین متریکهای مرتبط با جذب بود. با مطالعه منابع معتبر و بررسی بهترین شیوهها، چهار شاخص اصلی رو بهعنوان اولویت انتخاب کردیم:
- Time to Hire (مدتزمان از آغاز فرآیند جذب تا پذیرش پیشنهاد توسط کارجو)
- Time to Fill (مدتزمان پر شدن یک موقعیت شغلی از زمان درخواست مدیر دپارتمان)
- Cost per Hire (مجموع هزینههای مرتبط با پر کردن هر موقعیت شغلی)
- Offer Acceptance Rate (درصد پیشنهادهای شغلی که توسط کاندیداها پذیرفته میشه)
این شاخصها بهدلیل قابلیت اندازهگیری دقیق و کاربردی بودن، انتخاب شدن. البته متریکهای بیشتری هم وجود داره، اما بسیاری از اونها یا به دادههای بیشتری نیاز دارن یا بهدلیل پیچیدگی، احتمال خطا در محاسبهشون بالاست. برای همین تمرکز رو روی شاخصهایی گذاشتم که بیشترین تأثیر و کمترین پیچیدگی رو داشتن.
بعد از شناسایی متریکهای کلیدی جذب، گام بعدی این بود که شروع کنیم دادههای مربوط به فرآیند مصاحبه رو با دقت جمعآوری و ساختاردهی کنیم. این کار رو با هدف اندازهگیری شاخصهای Time to Hire و Time to Fill برای موقعیتهای مختلف شغلی انجام دادیم. جمعآوری دقیق این دادهها به ما کمک کرد که برای هر موقعیت شغلی، مدتزمان لازم از آغاز فرآیند جذب تا پذیرش نهایی کاندیدا رو بهطور دقیق محاسبه کنیم. این شاخصها نهتنها امکان تحلیل عملکرد فعلی فرآیند جذب رو فراهم میکردن، بلکه به ما اجازه میدادن با باز شدن هر پوزیشن جدید، زمان تقریبی لازم برای تکمیل فرآیند رو با دقت بالایی تخمین بزنیم. این قابلیت پیشبینی، برنامهریزی و مدیریت انتظارات تیمها و مدیران رو بسیار سادهتر و شفافتر کرد.
یکی از جاهایی که این متریکها به بهبود فرآیند جذب کمک کردن، دپارتمان پشتیبانی بود. با جمعآوری دادههای دقیقتر و محاسبه شاخصهای Time to Hire و Time to Fill، تونستیم با دقت بیشتری فرآیند جذب رو بسنجیم و مشخص کنیم که چقدر در بهینهسازی این سیستم موفق بودیم.تحلیل دادهها نشون داد که میانگین زمان مورد نیاز برای تکمیل فرآیند جذب در این دپارتمان بیش از ۲۰ روزه. این مدت برای تیمی که نیاز به تکمیل سریعتر نیروها داره تا پاسخگویی به حجم بالای درخواستها مختل نشه، ایدهآل نبود. هدف ما این بود که با بهینهسازی فرآیندها، این زمان رو به کمتر از ۷ روز برسونیم تا تیم بدون وقفه تکمیل بشه و نیروهای جدید در سریعترین زمان ممکن وارد سازمان بشن.
با استفاده از این متریکها، فرآیند جذب در دپارتمان پشتیبانی رو با دقت بیشتری تحلیل کردیم و نقاطی که باعث تأخیر در جذب میشدن رو شناسایی کردیم و تغییراتی در مراحل فرآیند ایجاد کردیم؛ از بهینهسازی زمانبندی مصاحبهها گرفته تا کوتاه کردن فاصله بین مراحل مختلف جذب. نتیجهی این اقدامات، کاهش قابلتوجه Time to Hire در دپارتمان پشتیبانی بود. ما تونستیم این شاخص رو از ۲۰ روز به ۵ روز کاهش بدیم، که نهتنها به تکمیل سریعتر تیمها کمک کرد، بلکه باعث شد کیفیت فرآیند جذب هم بهبود پیدا کنه.
این تجربه بهخوبی نشون داد که وقتی متریکهای جذب بهدرستی محاسبه و تحلیل بشن، میتونن راهحلهای مؤثری برای بهینهسازی فرآیندها ارائه بدن و تأثیر مستقیم و مثبتی بر عملکرد تیمها داشته باشن.
شاخص های فرآیند جذب
در کنار این متریکها، شاخص Offer Acceptance Rate یا نرخ پذیرش پیشنهاد شغلی هم به یکی از ابزارهای کلیدی ما تبدیل شد. این شاخص نشون میداد که پیشنهادات شغلی ما برای کاندیداها چقدر جذابیت داره. با اندازهگیری این متریک در طول زمان، متوجه شدیم که چه عواملی میتونن روی پذیرش پیشنهادات تأثیر بذارن و در کجاها نیاز به بهبود داریم. برای مثال، اگه نرخ پذیرش پایین بود، میتونستیم بررسی کنیم که آیا باید شرایط پیشنهادی رو جذابتر کنیم، فرآیند مصاحبه رو بهبود بدیم یا ارتباط بهتری با کاندیداها در طول مسیر جذب برقرار کنیم.
یکی از مهمترین بخشهای این فرآیند، محاسبه Cost per Hire بود. برای این کار، یک شیت جداگانه طراحی کردیم که تمام هزینههای مرتبط با جذب هر پوزیشن رو بهطور دقیق ثبت میکرد. هدف این بود که مطمئن بشیم هیچ هزینهای از قلم نیفته و دادههای ما به دقیقترین شکل ممکن ثبت بشه. این هزینهها شامل مواردی مثل حقوق و دستمزد ریکروترها و هایرینگ منیجرها، هزینههای ثبت آگهی در پلتفرمهای شغلی، هزینههای مصاحبه و هر هزینهی جانبی دیگهای بود که در فرآیند جذب صرف میشد. با این ساختار، حالا میتونستیم دقیقاً بفهمیم که برای هر پوزیشن چقدر هزینه انجام شده و چه عواملی روی این هزینهها تأثیر داشتن.
این سطح از شفافیت به ما کمک کرد که نهتنها هزینههای جذب رو بهتر مدیریت کنیم، بلکه فرآیندهای جذب رو بهینهتر کنیم. برای مثال، اگر در یک موقعیت خاص هزینهها بالاتر از حد انتظار بود، حالا ابزار لازم برای شناسایی دلایل و رفع مشکلات رو داشتیم. همچنین، این اطلاعات به ما امکان داد که در مذاکره با مدیران و برنامهریزی منابع انسانی، تصویر واضحتری از هزینههای واقعی جذب ارائه بدیم.
حالا با استفاده از این دادهها، ما برای هر موقعیت شغلی دید کاملی داریم: میدونیم چه مدتزمانی برای جذب نیرو لازمه، هزینهها چقدره و پیشنهادات شغلی ما چقدر جذابیت دارن. این بینش عمیق نهتنها به بهبود فرآیند جذب کمک کرده، بلکه به مدیران هم ابزارهای لازم برای تصمیمگیریهای دقیقتر و آگاهانهتر رو داده. این تغییر اساسی، فرآیند جذب در تیم منابع انسانی رو به یک فرآیند دادهمحور و شفاف تبدیل کرد که تأثیر مثبتش در کل سازمان قابل مشاهده است.
در کنار متریکهای جذب، نیاز بود که یکسری شاخصهای کلیدی منابع انسانی مثل Turnover Rate و Retention Rate رو هم بررسی و محاسبه کنیم. این شاخصها به ما کمک میکنن تا درک بهتری از وضعیت پایداری نیروی کار در سازمان داشته باشیم و نقاط ضعف یا قوت در حفظ نیروهای موجود رو شناسایی کنیم.
برای این کار، دادههای لازم برای محاسبه نرخ خروج رو جمعآوری کردیم و با تمرکز بر روشهای دقیق و استاندارد، این متریک رو محاسبه کردیم. نرخ خروج (Turnover Rate) نشون میده که چه درصدی از کارکنان در یک بازه زمانی مشخص سازمان رو ترک کردن. این شاخص اطلاعات بسیار مهمی دربارهی پایداری و سلامت منابع انسانی ارائه میده. مثلاً اگه نرخ خروج در یک دپارتمان خاص بالاتر از حد انتظار باشه، میتونیم بررسی کنیم که آیا عوامل داخلی مثل مدیریت، شرایط کاری، یا مسیر شغلی در این نرخ تأثیر داشتن یا اینکه مسائل بیرونی مثل بازار کار و فرصتهای جذابتر نقش بیشتری ایفا کردن.
در کنار اون نرخ نگهداشت نیروها (Retention Rate) هم یکی دیگه از شاخصهای کلیدی بود که نیاز داشتیم با دقت بیشتری محاسبه کنیم. این شاخص نشون میده که سازمان چقدر در حفظ کارکنان فعلی موفق بوده. برای مثال، اگه در یک بازه زمانی مشخص نرخ نگهداشت کاهش پیدا کرده باشه، میتونیم دلیلش رو بررسی کنیم؛ آیا نیروها به دنبال فرصتهای بهتر هستن؟ آیا فرهنگ سازمانی یا شرایط کاری نیاز به بهبود داره؟ یا اینکه شاید سیستم جبران خدمات کافی نیست؟ این بررسیها به ما کمک میکنه که با اقدامات اصلاحی مناسب، نرخ نگهداشت رو افزایش بدیم و از خروج نیروی کار ارزشمند جلوگیری کنیم.
برای محاسبهی این شاخصها، نیاز داشتیم دادههایی مثل تعداد نیروهای فعلی، تعداد افرادی که سازمان رو ترک کردن و بازههای زمانی دقیق رو جمعآوری و ثبت کنیم. این اطلاعات در شیتهایی با ساختاری منظم ذخیره شدن تا نهتنها برای محاسبات فعلی، بلکه برای تحلیلهای آینده هم قابل استفاده باشن. علاوه بر این، با بررسی این شاخصها در کنار متریکهای جذب مثل Cost per Hire یا Offer Acceptance Rate، تونستیم تصویر کاملتری از چرخهی منابع انسانی در سازمان به دست بیاریم.
این دادهها دیدگاه عمیقی دربارهی وضعیت نیروی انسانی به ما داد. مثلاً اگه نرخ خروج بالا بود و همزمان هزینهی جذب هم زیاد بود، میتونستیم بفهمیم که حفظ نیروها اولویت بیشتری نسبت به جذب نیروهای جدید داره. یا اگه نرخ نگهداشت در یک دپارتمان خاص پایینتر از بقیه بود، این اطلاعات نشون میداد که باید تمرکز بیشتری روی حل مشکلات یا ارائهی برنامههای انگیزشی در اون دپارتمان داشته باشیم.
در نهایت، ترکیب این شاخصهای منابع انسانی با متریکهای جذب به ما کمک کرد که تصویر جامعتری از وضعیت نیروها و فرآیندهای مرتبط به دست بیاریم.
پرسشنامه تجربه کارکنان
یکی دیگه از پروژههای کلیدی که در راستای دادهمحور کردن تصمیمات دپارتمان منابع انسانی در رمزینکس اجرا شد، Engagement Surveys یا همان پرسشنامههای سنجش میزان تعلق خاطر کارکنان به سازمان بود. این پروژه با هدف ایجاد شفافیت در سطح تعامل و رضایت کارکنان، شناسایی نقاط قوت و ضعف و ارائهی راهکارهای عملی برای بهبود شرایط طراحی و اجرا شد.
برای پیش بردن این پروژه، اولین قدم طراحی سوالاتی بود که بتونه میزان تعلق کارکنان به سازمان رو بهطور دقیق و علمی اندازهگیری کنه. این کار رو به کمک مدل معتبر Deloitte انجام دادیم که چارچوب جامعی برای ارزیابی تعلق سازمانی ارائه میده. سوالات طراحیشده به موضوعاتی مثل میزان انگیزهی کارکنان، حس تعلق به سازمان، رضایت از فرهنگ کاری، کیفیت رهبری تیمها و احساس حمایت از طرف مدیران میپرداخت.
پس از طراحی پرسشنامهها، اونها رو در بازههای زمانی متناوب در اختیار تمام همکاران قرار دادیم و خوشبختانه مشارکت بسیار بالایی هم در این نظرسنجیها داشتیم. این میزان از مشارکت به ما نشون داد که کارکنان آماده و مشتاق هستن تا نظراتشون رو دربارهی شرایط کاری به اشتراک بذارن و این موضوع خودش یک نقطهی قوت برای سازمان محسوب میشد.

بعد از جمعآوری دادهها، تجزیه و تحلیل اولیهی اونها الگوهای موجود در دادهها، مثل امتیازات پایین در بعضی حوزهها یا نقاط قوت برجسته در بخشهای دیگه، شناسایی شدن. اما برای اینکه این دادهها به شکل موثرتری ارائه بشن، به کمک تیم دیتا تصمیم گرفتیم داشبوردهایی دقیق و کاربرپسند برای این پرسشنامه طراحی کنیم. با استفاده از ابزار Grafana، این دادهها به داشبوردهای تعاملی و زنده تبدیل شدن که به مدیران تیمها اجازه میداد در لحظه به اطلاعات مرتبط دسترسی داشته باشن.
این داشبوردها دیدگاههای عمیقی دربارهی وضعیت تعلق سازمانی ارائه دادن. برای مثال، ما تونستیم به وضوح ببینیم که در کدوم دپارتمانها کارکنان حس رضایت و تعلق بیشتری دارن و کجاها نیاز به بهبود جدی وجود داره. با این دادهها، اقدامات عملیاتی مختلفی انجام شد تا شرایط بهتری برای کارکنان فراهم بشه؛ از بهبود سیاستهای حمایتی و برنامههای توسعهی فردی گرفته تا بازطراحی فرآیندهای مدیریتی در تیمهایی که نیاز به تقویت بیشتری داشتن.
این فرآیند چرخهای از ارزیابی، اقدام، و سنجش مستمر رو ایجاد کرده که به ما اجازه میده تصمیمگیریهامون همیشه بر اساس دادههای بهروز و واقعی باشه. این روش نهتنها به بهبود رضایت افراد کمک میکنه، بلکه به سازمان امکان میده با دقت بیشتری نقاط قوت و ضعف خودش رو شناسایی کنه و برای آینده برنامهریزی کنه. با تکرار این چرخه، انتظار داریم حس تعلق و انگیزهی افراد بهصورت پیوسته بهبود پیدا کنه و تأثیر مثبتی بر فرهنگ سازمانی و عملکرد کلی سازمان داشته باشه.
شاخصهای دموگرافیک
در نهایت یکی دیگه از دشبوردهایی که در مسیر دادهمحور کردن دپارتمان منابع انسانی رمزینکس طراحی شد، دشبورد اطلاعات دموگرافیک بود. این داشبورد با هدف ارائهی تصویری جامع از ترکیب افراد در سازمان ایجاد شد و اطلاعاتی مثل توزیع جنسیتی، میانگین سنی، توزیع دانشگاهها، مدت زمان حضور افراد در سازمان و میانگین حقوق رو شامل میشه.
هدف اصلی از طراحی این داشبورد، فراهم کردن اطلاعات شفاف و کاربردی برای تصمیمگیریهای منابع انسانی بود. برای مثال، بررسی میانگین مدت زمان حضور افراد در سازمان کمک میکنه تا درک بهتری از ماندگاری افراد در دپارتمانهای مختلف داشته باشیم و بتونیم علت نرخ خروج بالا در بخشهای خاص رو شناسایی کنیم. از طرف دیگه، توزیع جنسیتی و میانگین سنی دیدگاههایی دربارهی تنوع و شمول سازمانی ارائه میده که میتونه در تنظیم استراتژیهای جذب و توسعهی نیروی انسانی نقش داشته باشه.
اطلاعات مربوط به میانگین حقوق هم ابزاری ارزشمند برای بررسی عدالت پرداخت و تناسب مزایا در دپارتمانهای مختلف فراهم میکنه. این دادهها به ما اجازه میدن تا سیاستهای جبران خدمات رو بهدرستی بازبینی کنیم و مطمئن بشیم که سازمان از این نظر رقابتی و منصفانه عمل میکنه. این داشبورد باعث شده که تیم منابع انسانی بتونه وضعیت افراد رو با دقت بیشتری تحلیل کنه و تصمیمات آگاهانهتری بگیره.این پروژه یکی دیگه از گامهای مهم در مسیر دادهمحور شدن منابع انسانی بود که با ارائهی بینشهای عمیقتر، راه رو برای بهبود مستمر و تصمیمگیریهای منابع انسانی در سازمان باز کرد.
جمع بندی
تلاش برای دادهمحور کردن دپارتمان منابع انسانی در رمزینکس، صرفاً ساخت داشبوردهای جذاب نبود. هدف نهایی، ایجاد یک «پل» میان دادههای خام و تصمیمگیریهای استراتژیک بود. هر گزارش یا نموداری که طراحی شد، به تغییر یک فرایند، اصلاح یک سیاست یا بهبود یک متریک کلیدی منجر شد و باعث شد فرآیندهای انسانی با شفافیت و سرعت بیشتری پیش بروند.
مهمتر از همه، این تغییر فرهنگ دادهمحوری باعث شد اعتماد مدیران به تیم منابع انسانی افزایش پیدا کنه. وقتی مدیران دیدند که اطلاعات دقیق و تحلیلهای مبتنی بر داده چگونه میتونن کیفیت تصمیمهای روزمره و استراتژیک رو ارتقا بدن، نگاهشون به تیم منابع انسانی بهعنوان یک شریک استراتژیک در تصمیمگیریها تقویت شد. این اعتماد نهتنها جایگاه تیم منابع انسانی رو در سازمان ارتقا داد، بلکه مسیر رو برای ادامهی تحول دادهمحور هموارتر کرد.
تجربهی ما از این پروژه نشون داد که دادهها صرفاً اعداد و ارقام بیروح نیستند؛ هر داده، قطعهای از یک پازل پیچیده است که داستان واقعی سازمان رو روایت میکنه. وقتی این داستان رو با دقت گوش بدیم و عمیق تحلیل کنیم، نهتنها چالشها رو واضحتر میبینیم، بلکه راهحلهایی پیدا میکنیم که به تغییرات پایدار منجر میشن.
دادهمحوری برای ما به معنای عبور از تصمیمهای شهودی و ورود به دنیایی بود که در اون، شفافیت و بینش جای حدس و گمان رو میگیرن. این مسیر نهتنها باعث شد رضایت و تعلق افراد سازمان افزایش پیدا کنه، بلکه به تیم منابع انسانی ابزارهایی داد که ارزش خودش رو بهعنوان یک شریک استراتژیک در موفقیت سازمان اثبات کنه.
در نهایت، دادهمحوری چیزی فراتر از یک ابزار یا تکنیکه؛ این یک طرز فکره، یک فرهنگ که وقتی به درستی در سازمان جاری بشه، آیندهای روشنتر و آگاهانهتر رو رقم میزنه. این پروژه برای ما یک یادآوری بود که در دل هر عدد، فرصتی برای تغییر نهفته است. فرصتی که با شناسایی و استفاده از اون، میشه سازمان رو بهسوی رشد و موفقیت هدایت کرد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
چگونه نردبانهای شغلی رمزینکس از نو ساختیم؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
اولین روز کاری در رمزینکس چگونه میگذرد؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
رمزینکس چگونه بهترینها را جذب میکند؟