یلدام،عاشق لطافت شکوفه های گیلاس و نرمی کاهی کتاب و زیبایی مسحور کننده ی ابر ها☁️یه آدم معمولی که در تکاپوی بهتر شدنه✨
مه
حوصلهٔ نوشتن ندارم. انگار همهٔ کلمهها توی یک جعبه قفل شدهاند و کلیدش گم شده. حتی حسهایم تنبل شدهاند؛ نه غمانگیزند، نه شاد. فقط هستند، مثل هوای راکد یک بعدازظهر، شاید مسموم شده ام، مسموم شده ام از دیدن آنچه نباید میدیدم و دیدم.نمیدانم چرا این راکدی را ثبت میکنم. شاید این، راه نفس کشیدنِ کلمات است…

دوباره سرما خورده ام و اینهمه زود به زود سرما خوردن از من بعید و عجیب است. سرد است و حواس پنجگانه ام مثل احساساتم از کار افتاده اند نه طعمی را حس میکنم و نه بویی را تشخیص میدهم و این وسوسه ام میکند شیر گاز را باز کنم و با یک خواب آرام بمیرم.

روز بدی نیست روزگار بدی است!
زمان چیست؟ خاطره ی محوی از گذشته و تصوری از آینده!یه نظریه هست که میگه زمان مثل یک کاغذه که هر چند وقت یکبار مچاله میشه و بعد از اون هیچ چیزی شبیه قبل خودش نخواهد بود.برای ما تو ایران زمان مدام در حال مچاله شدنه و همراهش ما هم داریم مچاله میشیم.انگار نه گذشته ای هست نه آینده ای، آدم از یک ساعت بعد خودش به معنای واقعی کلمه خبر نداره.به قول فاطمه انگار تو یه مه غلیظیم و حدود مه انقدر زیاده که اگه دستمون رو دراز کنیم انگشتامون رو هم نمیبینیم.
کلافه و سردرگمم و پر از استیصال، عزیزم من و زمان بدجوری مچاله شده ایم دیگر هیچ چیز آرامم نمیکند واقعاً آرامم نمیکند چون من دیگر به بعدش کاری ندارم من فقط نمیخواستم این روزها را ببینم و دیدم، نمیخواستم این خون ها این درد ها این ننگ ها را ببینم و دیدم.

”روزهای سخت میآیند و میروند...
محبوبم در زیر درخت انار به من گفت...”
آیا نمیدانست که گاهی روزهای "سختتری" میآیند و میمانند؟!
.
پ.ن : تو جلسه ی جریان احمدی پور گفت به نظرش ما دیگه خوب نمیشیم گفت که انگار باید این نسل رو کلا از بین ببری باید از اول آموزش داده بشیم.
میگفت در ژاپن وقتی بچهها میخوان نقاشی کنن میگن خب بچهها لوازم نقاشیتون رو بیارین، بعد یهو یه کاغذ بزرگ سفید میزارن وسط میگن خب همه ی وسایلتونو بزارین وسط کی میخواد گوشش رو رنگ بکنه؟ یکی میگه : من!
میگه خب یکی از ابزار های مثلاً جینگ جانگ جونگ رو انتخاب کن. یعنی از بچگی نمیفهمن چی شد ولی میفهمن آقا همه چی وسطه همه با هم نقاشی میکشیم اون کارا رو پنجاه سال بکنی حالا میشه یه پنجاه ساله ای داشت که اگر گوجه گرون بشه نمیره گوجه بخره. مردم باید یاد بگیرن آره پنجاه سال شاید طول بکشه اما باید یاد بگیرن اگه جاده ی راستی هست نباید بندازی خاکی!
من میخواستم جینگ جانگ جونگ باشم اما نیستم من میخوام حداقل کمک کنم جینگ جانگ جونگ داشته باشیم!
حالا که تمام چیزهایی که برای خودم میخواستم از دست رفته، آخرین وظیفهام چه
میتواند باشد؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه ای به دختر ندیده ام🤍
مطلبی دیگر از این انتشارات
زندگی همچون زندانی بیپایان
مطلبی دیگر از این انتشارات
تجربه ی مادری با جوجه