همینجوری بی دلیل شاید چون دیگه نتونستم تحمل کنم

راستش هدفی نمونده برای نوشتن

محل کارم فاجعه شده عملا همه بر علیه من شدن

به این فکر میکنم که از این محل برم از این محله از این کوچه ها

اما مشکلم فقط تعلق خاطر و دلی که گیره نیست مشکلم پول هم هست

ماشین ندارم ینی فرصت ندادن بخرم هر چی کار کردم در نیومد با تاکسی و اینا هم این مسیر نمیشه نشدنیه البته اقوام هستن نزدیک باشن ولی اخه کی میتونه بره سر کار بعد جای خونه بره خونه یکی دیگه من نمیتونم ولی این روزا حس میکنم شاید مجبور شم حتی

دوره کارشناسیم تموم شد و الان برای کنکور ارشد حتی نمیدونم تاریخش رو تونستن عقب بندازن یا هفته دیگه باید بریم سر جلسه

مدرکمو نتونستم از دانشگاه بگیرم چون جنگ و فلان شد و منم و حوضم

عشق .... اخ نگم از این تیکه که چهاررسال و اندی هست کمی تا ۵ سال فاصله مونده که اسیر و بی خوابو خوراکم کرده و در نهایت به نظر میرسه که مثل تمام افسانه ها تهش

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد

می شد بدانم این که خط سرنوشت من
از دفتر کدام شب تیره وام شد؟

اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
و آن زخم کوچک دلم آخر جذام شد

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
دیگر تمام شد گل سرخم! تمام شد

راستش دیگه نه قلبی مونده که درست بزنه نه اعصابی مونده که اروم بگیره

اخیرا مراجعه کردم به بیمارستان و بخش تریاژ مدام میزد به شوخی

مثلا میگفتم قلبم تیر میکشه و دستم همینطور میگفت خب ماساژ بده

گفتم دیشب وحشت کردم خیلی زیاد احساس میکنم یک پنیک اتک یا حتی بدتر رو گذروندم میگفت خب نترس

خلاصه مثل مامانا که خب بخواب خوابت میبره گفت و خندید اما من ....

دکتر عزیز هم فرمودن مشکل زمینه ای باید حل بشه فعلا با این قرص ها معده قلب و ذهنتو اروم کن تا ببینیم چی میشه

بله مشکل زمینه ای بزرگ تر از این حرفاست

و من واقعا کم آوردم

از جنگیدن

از اینکه اومدیمو آزمون ارشد هم دادیمو قبول هم شدیم

دانشگاه دولتی که پول خون نمیدونم کی رو از ما بابت آزاد سازی مدرک میخواد

و دانشگاه آزاد هم همون پول خون منتها قسطی

اونم با این وضع مملکت که اصلا فوق العاده حتما میتونم شهریه هارو بپردازم حتما

الانم که دکترا داری کار نداری چه برسه به لیسانس

موسسه ای که هستم به شدت دردناک شده

رفتارا حرفای پشت سر و میدونی از چی بیشتر حرصم میگیره اینکه اگر بخپای سواد و شعورو مقایسه کنی سر هم وجودم سر شرفم قسم میخورم که قریب به ۹۹ درصدشون هیچی نیستن

نه که من خیلی چیز خاصی هستم نه

ولی

ببین اگه یکم توو جامعه گذر کرده باشی مطمئنم میفهمی چی میگم

خلاصه که از اونان که ذاتن هم خورده شیشه که نه تیکه های گنده گنده از شیشه دارن

دیگه نمیدونم چه غری بزنم

اما غر هم نیست

حقیقت زندگی یه جوونه ....