«او زمانی مُــرد که برای من هنوز زِنــده بود.»
دو خط انشاء
خوب بودن راحته!
حتی اگر بخوای با تمام وجودت بد باشی، باز تو یک "خوب" هستی!
سیب هر چقدر هم یکجا بمونه و بِگَندِه اما، در نهایت هَستَش یک سیب دیگه هست و یک نشان از هزاران نشانه دیگر، که ما خوب هستیم.
چرا "بد"؟!
چرا غم؟!
چرا حس درد؟! و تنهایی...
من خوبم! بایدم باشم.
نمیخوام هیچ بدی روی من تاثیر بزاره! نمی خوام و نمی گذارم هیچ "بدی" سمت عزیزانم بیاد. مگر...
توی چشمام نگاه کنن و بگن عقب وایسا!
من و من و هزار منِ دیگه
عقب می ایستیم.
تنها مشکل "خوب" همینه!
06/14 پایان
شاید آدم باید بدونه هیچ خوب و بدی وجود نداره، همون طور که با درد سینه ام به نوشتن این متن تلخ پرداختم اما، باور دارم تونستم حرفم رو بزنم.
تولد مادرم هم مبارک
سایه همه مادران بالای سرمان 3>
مطلبی دیگر از این انتشارات
رقصیدن با لیزا
مطلبی دیگر از این انتشارات
تجربه استفاده من از الکسا
مطلبی دیگر از این انتشارات
طعم خوب بچگی...